نویسنده (های) وبلاگ سیدمحمدحسین مرعشی Seyed Mohammad Hossein Marashi
آرشیو وبلاگ
      نسخه شناسی و معرفی کتاب codicology and book reviews ()
صفحه آرایی نسخه خطی reglure et mise en page des manuscrits نویسنده: سیدمحمدحسین مرعشی Seyed Mohammad Hossein Marashi - پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧

Francois Deroche

چکیده: محسوس‏ترین نشانه نظم بخشیدن به نوشته‏ها در یک نسخه‏خطى سطراندازی است. منظور از این اصطلاح، سطر یا سطرهاى رسم شده یا آثار آنها بر روى بوم کار (کاغذ یا ورق پوستى) به صورتى است که امکان منظم نوشتن و مستقیم‏نویسى را براى کاتب فراهم مى‏آورد. سطراندازی براى دقت در رسم آرایه‏ها نیز کاربرد داشته است. جلدسازان همچنین پیش از نقش‏کوبى جلد خطوطى روى چرم رسم مى‏کردند. وسایل مورد استفاده کاتبان براى رسم این خطوط عبارت بودند از: مسطَر: قلم نوک آهنى، مداد و گاه ناخن که در مورد اخیر به کمک خطکش یا بدون استفاده از آن انجام مى‏گرفته است. مسطرها به عنوان رایج‏ترین وسیله براى ایجاد اثر خطوط راهنما، داراى طرح‏هاى گوناگونى بوده‏اند. صفحه‏آرایى، با توجه به متن، حاشیه‏ها، آرایه‏ها و ارتباط میان آنها، خیلى زود در نسخه‏هاى اسلامى به‏کار گرفته شد. بررسى نمونه‏ها نشان دهنده اهمیت ساختار هندسى در صفحه‏آرایى است. میان مساحت نوشته و اندازه صفحه نیز نسبت‏هاى هندسى وجود داشته است. براى نوشتن متون نثر از سطرهای ممتد و متون نظم از ستون‏هاى منظم و متوالى استفاده مى‏شد. گاه نیز از تغییر قلم و سبک خط در آراستن صفحه سود مى‏جستند.

 

کلید واژه‏ها: آرایش سطرها؛ تعداد سطرها؛ سطراندازى؛ سطح نوشته؛ صفحه‏آرایى؛ قلم نوک آهنى؛ مسطر؛ سطراندازی؛ واحد سطراندازى.

 

  نسخه‏بردارى از متون پاسخگوى توقعات مختلفى است: طلبه‏اى که رساله مورد نیاز خود را رونویسى مى‏کند و کاتبى که امیرزاده‏اى به او سفارش مجموعه‏اى شعر داده است کار خود را در شرایطى یکسان انجام نمى‏دهند. معرفى پایانى نسخه اغلب، نشانى از این شرایط، به‏ویژه در مورد تناسب و هماهنگى خط به کار برده شده داراست. در واقع، در کار آماده‏سازى، و به خصوص در تعیین محل سطراندازی، تفاوت‏هایى وجود دارد که نسخه‏اى دقیق و منظم را از یادداشت‏هاى درسى متمایز مى‏کنند. همه نسخه‏ها سطراندازی نشده‏اند: اگر پس از مشاهده دقیق یک نسخه بتوان نتیجه گرفت که براى مستقیم‏نویسى تدارکى دیده نشده است بهتر است بررسى کرد که آیا کاتب امکان دیگرى (مانند ته خطهاى افقى کاغذ) براى مستقیم‏نویسى دراختیار داشته است یا برعکس بدون توجه کافى به تناسب و هماهنگى آن کار کرده است. گاه از سطراندازی انجام گرفته استفاده نشده است: در پاره‏نسخه پاریس BNF, arabe 383a,، ورق پوستى با قلم نوک آهنى سطراندازی شده، اما از آن استفاده نشده است؛ و کاتب دیگرى بوم کار را دوباره بریده و قرآن را بدون توجه به خط راهنما1 نگاشته است.  گذشته از آن که سطراندازی براى راست و مستقیم نوشتن مورد استفاده قرار مى‏گیرد، مقیاسى براى اندازه‏گیرى حجم متن‏ها نیز هست. ابن ندیم در بخشى از فهرست خود که به شاعران اختصاص دارد، معیارى را براى سنجش آثارى که به معرفى آنها مى‏پردازد به خوانندگان عرضه مى‏کند: «اگر بگوییم شعر برخى مؤلفان ده ورق را پر مى‏کند، منظور قطع سلیمانیه است که در هر صفحه [فى صفحه الورقه‏] بیست سطر مى‏گنجد.» امکان دارد معیارى نسبى براى طرح‏هاى سطراندازی (رک. صفحات بعد)، در سده چهارم ق وجود داشته است.  سطراندازی، در گام نخست، نشان‏دهنده اندیشه صفحه‏آرایى از جانب کاتب است. در نسخه‏هاى اسلامى صفحه‏آرایى خیلى زود به کار گرفته شد. زیرا در برخى نُسَخِ قرآن به خط اصطلاحاً حجازى که تاریخ آنها اواخر سده اول یا اوایل سده دوم هجرى تعیین شده است هنوز آثار قلم نوک‏آهنى ناشى از سطراندازی بر روى آنها باقى‏مانده است: این صفحه‏آرایى نسبتاً ابتدایى است، زیرا تعداد سطرها به‏طور آشکارى از یک صفحه به صفحه دیگر تغییر مى‏کند. اما کاتبان مسلمان، خیلى زود، احتمالاً از آغاز سده دوم هجرى، در استفاده از شیوه‏هاى پیچیده‏تر سطراندازی که کاتبان دیگر سنت‏هاى نسخه‏نگارى خاورمیانه در آن مهارت داشتند تبحر یافتند و خیلى زود در صفحه‏آرایى‏هاى پیشرفته آزموده شدند. در پاره‏نسخه‏اى از قرآن، صنعا، دارالمخطوطات. 71-51Inv. Nr.، کاتب به شیوه‏اى نوشته‏ها را شکل داده است که بتواند در کل صفحه، نقش‏مایه‏هاى هندسى به وجود آید. در نمونه دیگر، پاره‏نسخه استانبول، TIEM  SE  263، کاتب ترکیب سطراندازی را با دقت رسم کرده است (بنگرید به صفحات بعد)؛ سپس با مرکبى به رنگ دیگر، متناسب با متنى خوش‏طرح، نقش‏مایه‏هاى خانه شطرنجى یا لوزى ساخته است که به دلیل رنگشان نسبت به زمینه، برجسته‏تر نشان مى‏دهند. بنابراین تصمیم به صفحه‏آرایى ممکن است ناشى از شاخص‏هایى باشد که سطراندازی ایجاد مى‏کند و یا وضعیت غیرمعمول متن باشد؛ هرچند تشخیص اصول راهنماى کاتب در آرایش [صفحات‏]، اغلب دشوار مى‏نماید. دستورالعمل‏هایى که هنروران به منظور استفاده کاتبان تألیف مى‏کردند، اطلاعات مفیدى درباره اندازه‏ها و نسبت‏هایى که در قدیم رواج داشت است در اختیار ما قرار مى‏دهد: همان‏طور که در صفحات بعد خواهیم دید، امروزه تنها با یک متن از این گونه آشنایى داریم - که آن هم بسیار مبهم است... دستاورد دیگر مشاهده نسخه‏هاى خطى و مبادرت به بازیابى قواعد به کار رفته در آنها به روش قیاسى است.

 

 سطراندازی

 مفاهیم

 براى پژوهندگان نسخه‏هاى خطى، محسوس‏ترین نشانه نظم بخشیدن به فضاى صفحه، بى‏هیچ تردیدى سطراندازی است؛ منظور از این اصطلاح، سطر یا سطرهاى رسم شده بر روى بوم کار به شیوه‏اى است که امکان نوشتن منظم و تا حد ممکن مستقیم را براى کاتب فراهم مى‏آورد. سطراندازی تنها براى استنساخ به کار نمى‏رفته است در نسخه‏هاى خطى، تذهیب‏کاران نیز براى دقت در رسم آرایه‏ها از آن استفاده مى‏کردند، و جلدسازان اغلب پیش از نقش‏کوبى آرایه‏ها بر روى دفه‏ها خطوطى روى چرم رسم مى‏کردند.

 اندازه نوشته و ابعاد آن

 هرچند سطراندازی با «اندازه نوشته»، یعنى «محدوده‏اى که نوشته در آن قرار مى‏گیرد»، ارتباط دارد، نسخه‏هایى که خطکشى نشده‏اند تمایز این دو اصطلاح را از یکدیگر ایجاب مى‏کنند. علاوه بر این، در نسخه‏هاى به خط عربى، اندازه نوشته را نباید با «چارچوب سطراندازی» اشتباه کرد. چارچوب سطراندازی «مجموعه‏اى است متشکل از چهار خط که محدوده دور نوشته را از چهار جهت کاغذ تعیین مى‏کند و یک چهار ضلعى تشکیل مى‏دهد که مى‏توان آن را به ستون‏هایى تقسیم کرد». در سطوح افقى، تعیین اندازه، در صورتى که متن داخل حاشیه نشده باشد، چندان دشوار نیست؛ نسخه‏ها به استثناى عمدتاً متون منظوم و برخى نسخه‏هاى عربى مسیحى،2 به صورت «سطرهای ممتد» نوشته مى‏شوند. در سطوح عمودى، برعکس، در صورتى که سطراندازی وجود داشته باشد، کار نسخه‏بردار نوشتن بر روى کرسى بالاى (یا سطر اوّل) سطور سطراندازی شده است.9 بنابراین سطحى که عملاً از نوشته پوشیده مى‏شود از سطح سطراندازی شده بیشتر است؛ با توجه به این که در کرسى زیرین (یا سطر پایین) انتهاى حروف از این سطر به طرف پایین امتداد مى‏یابند از چارچوب سطراندازی نیز مى‏گذرند، البته این امر در سطر اول اهمیت کمترى دارد. بنابراین توصیه مى‏شود براى اندازه‏گیرى سطح نوشته به روش زیر عمل شود: فاصله میان خط اول و آخر یک صفحه را در نظر مى‏گیریم و این عدد را جلوى عدد طول سطر مى‏گذاریم. بنابراین، براى مثال در نسخه‏اى که ارتفاع سطح نوشته در آن بیشتر از طول باشد چنین مى‏آید: 5/13 *25 سانتى متر؛ برعکس، عبارت 25*5/13 سانتى‏متر نشان‏دهنده آن است که در نسخه موردنظر، طول نوشته از ارتفاع آن بیشتر است. اندازه‏گیرى ارتفاع سطح نوشته این امتیاز را دارد که مقدار نسبتاً قابل اعتمادى براى ارتفاع سطر به دست مى‏دهد. ارتفاع سطر با تقسیم ارتفاع سطح نوشته (در مثال یادشده: 25 سانتیمتر) بر تعداد سطرها منهاى یک به دست مى‏آید. براى نمونه، فرض کنیم نسخه‏اى در هر صفحه داراى 11 سطر و ارتفاع سطح نوشته 25 سانتیمتر باشد، بنابراین خواهیم داشت: (1-11)25 که مساوى 5/2 سانتیمتر براى هر سطر است. این نتیجه برابر است با «واحد سطراندازی». براى دو مجموعه از قرآن‏هاى خطى قدیمى،  ق B و I D، که از جنبه کهن خطشناسى همخوان هستند، محاسبه این مقدار امکان روشن کردن ویژگى ابعادى هریک از آنها را فراهم مى‏آورد.

 

 طرح کلى سطراندازی

 طرح‏هاى کلى سطراندازی یا به عبارت دیگر «طرحى که از سطرهاى تشکیل‏دهنده سطراندازی به وجود مى‏آید»، در قلمرو جهان اسلام به طور محسوسى با هم تفاوت دارند، به‏ویژه در دوره‏اى که ورق پوستى مورد استفاده بوده است؛ در ادامه همان‏طور که خواهیم دید، ورود ابزارى که ایجادِ سطراندازی نسخه‏هاى خطى از جنس کاغذ را به سادگى فراهم آورد سبب یکسان‏سازى نسبى انواع سطراندازی نیز گردید. سطرهاى افقى که براى نوشتن بر روى کرسى خط به‏کار مى‏روند «سطرهاى راهنما»یى هستند که کاتبان یا بالاى این سطور کتابت مى‏کردند یا بر روى آنها، اما این سطور همیشه رسم نمى‏شدند: در مغرب، تنها علائم مورد استفاده کاتبان اغلب دو خط عمودى بود که اندازه نوشته را در چارچوب قرار مى‏داد. نتیجه عمل سطراندازی، مى‏بایست در عین کارآیى داشتن براى کاتب، تا حد ممکن نامحسوس باشد. روش‏هایى که علائم قابل رؤیت بر بوم کار باقى مى‏گذاردند (مانند مداد، مرکب) شناسایى شده‏اند، اما سطرهاى برجسته که به سادگى قابل تشخیص نیستند کاربرد بیشترى داشته‏اند. در این حالت، ترکیب واحدى همزمان بر هردو طرف بوم‏کار نقش مى‏بست؛ اثرى که به صورت فرورفته به وسیله ابزار ایجاد مى‏شد «سطر فرورفته» و اثرى که به صورت برجسته ایجاد مى‏شد «سطر برجسته» نامیده مى‏شد. سطراندازى با مرکب یا مداد نیازمند سطرکشى در دو طرف برگ است. که مزیت آن، امکان تغییر احتمالى طرح سطراندازی در پشت و روى ورق است. بنابراین بررسى یک نسخه خطى نیازمند مشاهده دقیق آثار موجود بر روى برگ‏هاست. در عمل، تماس و فشار حاصل از استفاده از نسخه خطى ممکن است در کاهش برجستگى‏هاى سطراندازی، به‏ویژه بر روى کاغذ، تأثیر داشته باشد. مشاهده سطرهاى برجسته و فرورفته باقى‏مانده گاه موارد خاصى را آشکار مى‏سازد. همانطور که در سطور پیشین آمد مى‏توان گمان برد که سطراندازی براساس اصولى که تابع صفحه‏آرایى است انجام مى‏شود: بى‏تردید انتخاب تعداد سطرها، ارتفاع سطر یا ("واحد سطراندازی") و یا ارتباط میان پهنا و ارتفاع سطح نوشته تصادفى نیست. بنابراین باید همه این عناصرى که امکان درک بهتر ذهنیت زیبایى‏شناختى کاتبان را فراهم مى‏آورند با دقت مورد توجه قرار داد. در عین حال باید در نظر داشت که دوربُرى نسخه‏ها، ضمن صحافى‏هاى مختلف باعث تغییر در ابعاد ورق‏ها مى‏شود. از این رو امکان برقرارى نسبت میان قطع و اندازه نوشته بسیار کاهش مى‏یابد.

 

 سطراندازی در نسخه‏هاى اسلامى - عربى

 همان‏طور که اشاره شد، کاتبان مسلمان از نخستین سده هجرى از سطراندازی استفاده مى‏کرده‏اند. جاى شگفتى است که اثرى از سطراندازی در بیشتر نسخه‏هاى قرآن بر روى ورق پوستى به خط عباسى قدیم مشاهده نشده است:4 اما نظم و ترتیب این نوشته‏ها این گمان را به‏وجود مى‏آورد که کاتبان براى راست و مستقیم نوشتن، روشى داشته‏اند، که هیچ اثرى از آن بر جاى نمانده است.5 آیا ممکن است آنها پاک شده باشند؟ در مغرب اسلامى، در رساله‏اى دستورالعملى براى ساخت مرکبى ویژه سطراندازی وجود دارد که پس از اتمام کار با خمیر نان پاک مى‏شده است. در قلمرو نسخه‏هاى به خط عربى، کاغذ، از زمان‏هایى قدیم، ماده اصلى رایجى بوده است که قدمت آن مى‏تواند توجیه‏کننده روش‏هاى موفق استفاده از سطور برجسته به‏ویژه در مورد استفاده از مسطر باشد.

 

 سطراندازی هاى برجسته

 قلم نوک‏آهنى‏6 یا ناخن،7 - با استفاده یا بدون استفاده از خطکش - در سطراندازی به کار گرفته مى‏شدند و براى بوم‏هایى متفاوت مانند کاغذ و ورق پوستى قابل استفاده بودند. در حیطه دانسته‏هاى کنونى ما، نشانه‏اى وجود ندارد که کاتبان مسلمان براى سطراندازی همزمانِ چندین برگِ روى هم قرار داده شده از قلم نوک‏آهنى استفاده کرده باشند، بدین صورت که در برگ نخستین، اثر سطراندازی بسیار واضح باشد و در آخرین برگ، آن چندان نمایان نباشد. از طرفى، ابزارهاى مورد استفاده براى سطراندازی برجسته، امکان ایجاد طرح‏هاى متنوع بسیار، و آرایه‏هاى دایره‏اى‏شکل فراهم آوردند. از این رهگذر، کاتبان از آزادى عمل بسیار برخوردار شدند. گونه‏شناسى طرح‏هاى سطراندازی بى‏تردید نتایج جالب توجهى ارائه خواهد داد؛ اما پژوهش در این زمینه در حوزه نسخه‏هاى به خط عربى هنوز در آغاز راه است. روش دیگرى نیز وجود دارد که ردّى برجسته بر جاى مى‏گذارد و بسیار ابتدایى است. این روش عبارت است از تاکردن ورق از راه عمودى بر روى حاشیه بیرونى کاغذ. سطرهاى حاصل از قلم نوک‏آهنى بر روى ورق پوستى اغلب همراه با «اثر سوزن» است که براى تعیین محل سطراندازی به کار مى‏رود.8 از آنجا که مکان آنها بر لبه حاشیه بیرونى صفحه است اغلب آنها هنگام دوربُرى در صحافى از میان مى‏روند.

 

 مسطَر

 ابزار دیگرى که براى ایجاد اثر برجسته در نسخه‏هاى از جنس کاغذ کاربرد بسیار داشته است، مسطر نام دارد. مسطر از یک ورقه مقوا - و شاید چوب [هم‏] - ساخته مى‏شده که بر روى آن نخ‏هایى با ضخامت متغیر کشیده مى‏شده است؛ این نخ‏ها محدوده اندازه نوشته و سطرهاى راهنما را ایجاد مى‏کردند. کاتب مسطر را زیر ورق کاغذى که قصد استفاده از آن را داشته قرار مى‏داده و انگشت شست خود را در امتداد نخ‏ها بر روى کاغذ مى‏کشیده و احتمالاً براى کثیف نشدن کاغذ انگشت خود را با پارچه مى‏پوشانده است - بدین طریق، سطرهایى با اندکى برجستگى حاصل مى‏آمده است. برخى کاتبان مرتباً مسطر را پشت هریک از اوراق جزو قرار مى‏دادند، در حالى که گروهى دیگر، بدون شک، دوورقى‏ها را به طور متوالى خطکشى مى‏کردند: با ملاحظه دقیق حالت سطرهاى فرورفته و سطرهاى برجسته در جزوهاى مختلف مى‏توان به این تفاوت‏ها پى برد. مسطر براى استفاده به راحتى قابل تغییر است: کاربر مى‏تواند طرح‏هاى بسیار پیچیده سطراندازی را در نظر بگیرد و به‏راحتى و سرعت بر روى ده دوازده جزو را صفحه‏بندى کند و در صورت مقتضى، مثلاً با قلم نوک‏آهنى خطهایى اضافى به آن بیفزاید (درباره سطراندازی مختلط در صفحات بعد خواهیم نوشت). عمده سطراندازی در کتاب تخمیس بُردَه اثر بوصیرى در کتابخانه پاریس،  BNF arabe 2706با مسطر انجام گرفته است. پس از آن، کاتب براى تعیین حدود حاشیه‏ها با قلم نوک‏آهنى دو خط عمودى رسم کرده است. در نسخه بروکسل، BR 19991، روش مشابهى به کار برده شده است، در این نسخه، مکان عناصر آرایشى با قلم نوک‏آهنى معین شده است. برخى از نسخه‏هاى خطى دیوان‏هاى شعر را که پائولا اورساتى (Paola Orsatti) بررسى کرده داراى دو، چهار و حتى شش ستون براى متون منظوم است که با دو ستون کوچکتر و یا سطرهاى حاشیه که به صورت چلیپایى قرار گرفته‏اند محصور شده‏اند. نسخه‏اى از خمسه نظامى، نسخه ژنو، Bibliotheca Bodmeriana 325 به تاریخ 889 ق ، نیز داراى سه ستون است. در مورد آثارى که داراى نظم و نثر هستند مانند نگارستان مُعینى، نسخه رم، Accademia dei Lincei, Caetani 26، طرح سطراندازی که به کمک مسطر ایجادشده داراى دو ستون و یک جفت حاشیه است که کاتب تنها براى استنساخ شعر از آنها استفاده کرده است.

 

  دیگر شیوه‏هاى سطراندازی 

 روش‏هاى سطراندازی به موارد یادشده محدود نمى‏شوند؛ در این روش‏ها، همان‏طور که گفته آمد، از مرکب یا مداد نیز استفاده شده است. روى و پشت ورق‏هاى پاره‏قرآن پاریس،  BNF arabe 823c (پایان سده اول هجرى) با مرکب سطراندازی شده است. سطرهاى راهنما و خط عمودى حاشیه بیرونى نیز با مرکب رسم شده‏اند. این روش مختص دوران قدیم نیست: کاتب قرآن سودانى (پاریس، arabe 8835) نیز از این روش در سده سیزدهم هجرى استفاده کرده است. ته‏خطهاى افقى که گاه بر روى کاغذهاى متأخر تولید شده در جهان شرق بسیار واضح است نیز کاتب را هنگام نوشتن سطرهاى افقى یارى مى‏کرد. در اینجا دیگر شیوه سطراندازی مطرح نیست، این شیوه به احتمال بسیار قوى محدود به نسخه‏هاى متون آموزشى مى‏شود.

 

  توصیف انواع سطراندازی: برخى نشانه‏ها

 همه سطراندازی ها یکسان نیست. به جز تفاوت‏هایى که روش‏هاى مختلف با یکدیگر دارند وضعیت ورق‏ها نیز براى سطراندازی تفاوت دارد: در برخى نسخه‏ها، همه ورق‏ها به صورت متوالى سطراندازی مى‏شدند، در حالى که در دیگر نسخه‏ها هر دوورقى، در حالت باز، به‏طور جداگانه سطراندازی مى‏شد. در حالت نخست، نتیجه فرایند، ایجاد سطر بر روى همه ورق‏ها - به صورت فرورفته و برجسته - هم بر روى ورق، هم در پشت آن - به یک صورت انجام پذیرفته است: نسخه پاریس، BNF arabe 6795 نمونه‏اى از این گونه سطراندازی است. در حالت دوّم، مِسطَرزن، سطرهاى یک روى ورق را بر هر دو نیمه یک دو ورقى اعمال مى‏کرد؛ در استفاده از قلم نوک‏آهنى این امکان وجود داشت که در دو ورقى‏ها، سطرهاى راهنما را بدون گسیختگى، به صورت یکسره از یک نیمه تا نیمه دیگر دوورقى رسم کنند، مانند پاره‏قرآن استانبول، TIEM SE 263 (ورق پوستى) و یا در قرآن (کاغذى) لندن،  N. D. Khalili coll. of Islamic art Qur 98 et 98 A مشاهده مى‏شود در مقابل، در کاربرد مسطر، اجباراً هریک از دو نیمه به طور جداگانه آماده مى‏شد. سپس هر جزو شکل مى‏گرفت و تا مى‏خورد، در این جزوها آثار سطراندازی بر روى هر دوورقى باز در نیمه اول، برعکس نیمه دوّم آن است: بدین صورت که در نسخه استراسبورگ  BNU 2524 سطرهاى برجسته در پشت ورق‏هاى 1 تا 5 و پس از آن بر روى ورق‏هاى 6 تا 10 دیده مى‏شود. براى توصیف شیوه‏هاى سطراندازی به صورت برجسته، نشانه‏گذارى زیر ممکن است با نسخه‏هاى به خط عربى، که جهت خواندن آنها از راست به چپ است متناسب باشد: نشانه  >نشان‏دهنده سطر فرورفته بر روى ورق موردنظر و نشانه < براى سطر برجسته در پشت ورق است، در نتیجه، ترتیب معمول ورق‏ها پشت سر هم خواهد بود و مجموع آنها از چپ به راست خوانده مى‏شود: در یک ردیف: <<<<<I<<<<<، یعنى سطرهاى فرورفته در سراسر جزو، پشت ورق قرار گرفته‏اند. براى توصیف یک پنج‏برگى که سطرهاى فرورفته آن، در نیم‏جزو اوّل، روى ورق قرار دارند و در نیم‏جزو دوّم در پشت ورق، چنین مى‏نویسیم:  <<<<<I>>>>>(ورق‏هاى 15 در سمت راستِ نشانه وسط جزو و ورق‏هاى 10 - 6 در سمت چپ آن قرار دارند).

 

  صفحه‏آرایى

 قسمت‏هاى مختلفى که روى صفحه مرتب مى‏شوند به شرح زیر است: عمدتاً نوشته مطرح است، اما حاشیه‏ها و آرایه‏ها و نیز روابط میان این اجزاى مختلف را هم باید در نظر گرفت. بررسى سطراندازی امکان پى بردن به طرح و نقشه کاتب (یا تذهیب‏کار) را فراهم مى‏آورد، اما گسترش بررسى مجموع صفحه و صفحات مزدوج که هنگام باز بودن نسخه در معرض دید قرار مى‏گیرد داراى اهمیت است، زیرا به نظر مى‏رسد به‏طور خاصى مورد توجه نسخه‏پردازان قرار داشته است. از سوى دیگر، احتمال تغییر در توازن کل صفحه را پس از برش حاشیه‏ها [هنگام صحافى‏] نباید از نظر دور داشت: در این صورت، پژوهش در صفحه‏آرایى بسیار پیچیده مى‏شود. قطع نسخه‏ها نیز مطرح است. تحقیقات اندکى در این مورد صورت گرفته است: براى دوره‏هاى متأخر که مستندتر هستند، نتایج چشمگیرى به دست آمده است. از این قرار، تحلیلى از مجلدات ساخته شده در نگارخانه‏هاى قصر توپکاپى حدود سال‏هاى 1520 و 1630 م، وجود سه قطع‏9 (16*5/25 سانتى متر؛ 25*35 سانتى متر؛ 31*5/44 سانتى متر) را نشان مى‏دهد. عبارتى از ابن ندیم که در ابتداى این فصل آمد نشان مى‏دهد که در سده چهارم هجرى مفهوم قطع کتاب به تمام و کمال وجود داشته است.

 

  ملاحظات کلى

 رهیافت‏هاى صفحه‏آرایى

 منابع مکتوب

 براى تعمق در این موضوع ظریف، نسخه‏شناس مى‏تواند اطلاعاتى در منابع اسلامى - عربى بیابد. امروزه، با وجود وفور متون مربوط به خوش‏نویسى و، در حد کمترى، درباره نقاشى، تنها یک متن شناسایى شده که کلیاتى را در این زمینه شامل مى‏شود. این متن دستورالعمل صفحه‏آرایى اثر قَلَلوسى، ادیب اندلسى نیمه دوم سده هفت هجرى است؛ این دستورالعمل را ایوت سووان (Yvette Sauvan) شناسایى و ترجمه کرده است: «کاغذ از طرف ارتفاع تا مى‏شود؛ این تا براى تنظیم حاشیه پایین به‏کار مى‏رود: بدین صورت که حدود حاشیه با خطى که دو نقطه سوراخ شده به وسیله پرگار را در انتهاى دو طرف برگ به هم وصل مى‏کند تعیین مى‏شود. در ارتفاع، حاشیه بالایى موازى با حاشیه پایینى است. خط «شیحه» اندازه نوشته را به دو قسمت مساوى تقسیم مى‏کند: با ترسیم سه نیم‏دایره نقطه‏اى متقارن با نقطه وسط اولین سطر رسم شده در ارتفاع به دست مى‏آوریم. از این دو نقطه که به فاصله مساوى روى نیم‏دایره قرار گرفته است، دو کمان را رسم مى‏کنیم که در یک نقطه با هم تلاقى مى‏کنند. یک خط مستقیم میان این دو نقطه رسم مى‏کنیم. این خط شیحه نام دارد. شیحه اندازه نوشته را به دو قسمت مساوى تقسیم مى‏کند. سطراندازی ها از ابتداى اثرِ سوزن‏هاى کنارى، از یک نیمه به نیمه بعد انجام مى‏شوند». ظاهراً، استنساخ متن، کامل نیست و یک قسمت از توصیف فرایند کار، بدون شک یا افتاده و یا تحریف شده است. این دستورالعمل با وجود ناقص بودن احتمالى، سندى است که نشان مى‏دهد در میان کاتبان براى تعیین سطح نوشته در یک صفحه به کمک ابزارهاى متداول نشانه‏هایى دقیق وجود داشته است. امیدواریم که متن‏هاى دیگر این اطلاعات را کامل کنند.

 

  بررسى نسخه‏ها

 بررسى نسخه‏هاى خطى شیوه‏اى را نشان مى‏دهد که براساس آن، تذهیب یا کتابت یک نسخه خطى نفیس، فضایى را پرمى‏کرده است که تناسب کلى و تقسیمات اجزاى آن براساس یک الگوى دقیق شکل مى‏گرفته است. این روش که دقت خاصى را مى‏طلبد در نسخه خطى پاریس، BNF supplement persan 622، به‏کار گرفته شده و شهریار عدل این مقیاس را که عبارت از نقطه‏هاى متعدد است، و همان‏طور که مى‏دانیم پایه و اساس ساختار خوشنویسى است، شناسایى کرده است. وى در مورد صفحات متن، نشان مى‏دهد که چگونه نظام اندازه‏گیرى یادشده با «اجزاى رسم شده» منطبق است.  با آن که خط، متکى بر تعداد نقاط رسم شده با قلم بر روى کاغذ و جابه‏جایى عمودى آن به اندازه پهناى نوک قلم است. این پژوهش همچنین شاخصى را به‏دست مى‏دهد که به نوعى، مى‏تواند به عنوان وجه مشترک میان اجزاى مختلف کتاب به‏کار رود.

 

  نسبت‏هاى قابل توجه

 نمونه‏هاى یادشده در بالا، نشان‏دهنده اهمیت ساختار هندسى در صفحه‏آرایى است. با بررسى نسخه‏هاى خطى درمى‏یابیم که صنعتگران نسخه‏پرداز از ابزارهاى مبنا براى ایجاد تصویرها سود مى‏جسته‏اند: سطراندازی آرایه پاره‏قرآن استانبول 7 TIME, SE، برگ دوم (سده 3 ق./9 م) تا اندازه‏اى به کمک پرگار انجام گرفته است. خطکش که در زمره وسایل لازم براى خوشنویسى بوده است فقط براى رسم سطرهاى راهنما به کار نمى‏رفته است، در قرآن‏هاى مغربى، براى اتصال حروف «حا» و «میم» در کلمه «رحمن» در بسم‏الله الرحمن الرحیم مورد استفاده قرار مى‏گرفته است. ذوق جامعه فرهنگى قرون وسطایى نسبت به معما، آن طور که والرى پالوسین (Valery Polosin) بیان کرده است، هنرمندان را به ایجاد تذهیب‏هایى که نسبت‏هاى آنها از فرمول‏هاى جالب توجهى برخوردار بود برمى‏انگیخت. به یقین کاتبان نیز به تناسب و توازن توجه بسیار داشته‏اند: با این که ابعاد ورق تا حدودى مشروط به شاخص‏هاى خارجى بود، صفحه‏آرایى، بیشتر به سلیقه کاتب بستگى داشت. اگر کاتب حرفه‏اى بود بى‏شک مى‏توانست ویژگى کمابیش بهتر نسبت‏ها را ارزیابى کند، اما مطمئناً از ابزار ضرورى - از لحاظ عملى یا نظرى - براى فضاسازى اندازه نوشته استفاده مى‏کرده است. امروزه پژوهش در مورد تناسب این فضا در نسخه‏هاى اسلامى امکان پیشرفت اساسى [در شناخت هرچه بیشتر از آن‏] را فراهم نمى‏آورد؛ به غیر از مشاهدات شهریار عدل که در سطرهاى پیشین از آن یاد شد، بررسى مجموعه‏اى از قرآن‏هاى خطى سده سوم هجرى، وجود نسبت 66/0  را میان اندازه سطح نوشته و اندازه صفحه ثابت کرده است. دو تصویر مستطیل شکل توجه را جلب مى‏کنند: مستطیل نسبتِ طلایى و مستطیل فیثاغورس. براى ساختن مستطیل نسبت طلایى ابتدا پاره‏خط AB را انتخاب مى‏کنیم، روى خط عمود  Ax پاره‏خط  AM را انتخاب مى‏کنیم به طورى که  AM= AB2 باشد. یکى از دو سر پرگار را روى نقطه M و سر دیگر آن را روى نقطه  B قرار مى‏دهیم و روى پاره‏خط  AX یک کمان (MC) رسم مى‏کنیم به طورى که MC=MB باشد. آنگاه [نقطه‏] D را روى نیم‏خط By، موازى با  Ax طورى انتخاب مى‏کنیم که  BD = AC باشد در مستطیل ABCD، نسبت عرض به طول (lL)، 618/0 است (در مقابل 1618=Ll ). در مستطیل فیثاغورس نسبت اضلاع به یکدیگر 75/0 است. براساس قطرها نیز مى‏توان یک شکل هندسى جالب به دست آورد، شکل نخستین یک مربع با ضلع  Aاست: مربع را تبدیل به مستطیلى مى‏کنیم که طول آن برابر با قطر مربع باشد. در عین حال، اندازه عرض آن  aباشد، به همین شکل باز هم مستطیل‏هایى مى‏سازیم که طول آنها برابر با قطر مستطیل قبلى آن باشد. ‏در عمل، پژوهشگر از سویى باید برخى تقریب‏ها را که کاتبان قرون وسطایى هنگام صفحه‏آرایى و در عین حال دگرگونى‏هاى مربوط به بوم نوشتار، براى نمونه، جمع‏شدگى ورق پوستى را نیز در نظر داشته باشد. این میدان تحقیق باید با احتیاط مورد استفاده قرار گیرد: گذشته از آن که نسبت‏هاى دیگرى ممکن است به‏کار گرفته شده باشند، جدول بالا نشان مى‏دهد که همپوشى‏هایى وجود دارد که امکان دارد نسخه‏شناس را دچار سردرگمى سازد. در عمل، هنگام بررسى یک نسخه خطى، به راحتى مى‏توان بررسى کرد که آیا این دستاورد را باید در مورد تقسیم طول شکل مورد نظر به عرض آن نیز به کار برد: در این صورت، نسبت طول به عرض به دست آمده ما را به نسبت‏هایى که در جدول بالا نشان داده شده وجود دارد، با خطاى مجاز 2%، که پیش از این به آن اشاره شد، نزدیک مى‏سازد.

 

  کاربرد واحد اندازه‏گیرى

 در مغرب اسلامى، کاتبان قرون وسطا با نسبت‏هایى که بدانهاپرداختیم آشنا بوده‏اند و سطوحى را به کمک ابزارهایى از قبیل پرگار و خطکش ایجاد مى‏کردند. گاه نیز براى طرح سطراندازی خود از واحدهاى اندازه‏گیرى محیط خود استفاده مى‏کردند. پژوهشگر مى‏تواند روى تنها یکى از خطهاى معین‏کننده سطح صفحه، یا بر روى دو خط، مقادیرى را بیابد که با یکى از واحدهاى اندازه‏گیرى مورد استفاده در دوره یا منطقه‏اى خاص مطابق است. این جهت‏گیرى پژوهشى، در حال حاضر، در بررسى نسخه‏هاى به خط عربى مطرح نشده است، به غیر از مقاله والرى پالوسین که در حقیقت تذهیب را مورد بررسى قرار داده است. بنابراین نسخه‏شناس باید به دقت متوجه این احتمال باشد، و همان‏طور که ژاک لومر (Jacques Lemaire) تأکید دارد، هنگام استفاده از این دستاورد بسیار مراقب باشد.

 

 آراستن سطرها

 قدیمى‏ترین نسخه‏هاى به خط عربى، قرآن‏هاى به خط حجازى که تاریخ آنها را نیمه دوّم سده اول تا آغاز سده دوّم هجرى تعیین کرده‏اند، نشان مى‏دهند که نخستین کاتبان سطرهای ممتد را برمى ‏گزیدند: مانند نسخه‏هاى پاریس، BNF arabe 823 a یا لندن BL or. 5612. این شیوه در مورد نسخه‏هاى غیر قرآنى نیز، مانند نسخه‏هاى تاریخدار سده سوم هجرى، دیده مى‏شود.10 در ادامه، سنت نسخه‏نویسى در نسخه‏هاى به خط عربى در مجموع به این الگو وفادار مانده‏اند و، بنابر قاعده کلى، از جنبه عام، سطرها در کل یک نسخه ثابت هستند. تجربه‏هاى پالوسین در مورد تراکم متن نشان مى‏دهد که در نمونه‏هاى مورد بررسى او، تعداد حروفى که در یک خط یا در یک صفحه جاى گرفته‏اند تقریباً ثابت است‏. در مورد نسبت این قاعده، تغییرات یا اختلاف‏هایى وجود دارد که باید ذکر شود. در مورد وجود ثابت سطرهای ممتد، شعر به دلیل ساختارش و به‏ویژه وجود قافیه‏ها استثناست. این ساختار داراى آرایشى است که قسمت‏هاى تکرارشونده را درمعرض دید قرار مى‏دهد. به همین دلیل، اشعارى که در دو ستون یا بیشتر نوشته شده‏اند به فراوانى مشاهده مى‏شود. به نظر مى‏رسد در حوزه فرهنگ ایرانى براى تأکید بر تقسیم اجزاى متن از جدول استفاده مى‏شده است‏. در نسخه‏هاى عربى مسیحى نیز، البته به دلایل دیگر، متن گاه در ستون‏هایى نوشته مى‏شد. بر اساس قاعده کلى، سطرهاى نوشته، عمود بر حاشیه درون قرار مى‏گرفتند و به عبارت دیگر، افقى هستند. موارد استثنا در درجه اوّل مربوط به نسخه‏هاى خطى منظوم هستند: جنگ فارسى پاریس،   S.P. 3741BNF داراى سه ستون است و ستونى که مماس با حاشیه بیرونى است داراى سطرهاى مورّب است. کاتب غزلیات کاتبى (پاریس، BNF S.P. 6771) نیز جهت مورب سطور را به همین صورت اما بر روى یک ستون به کار برده است، سطرى نیز به‏صورت عمودى سمت چپ اندازه نوشته قرار گرفته است. کاتبان براى متون دیگر نیز سطرهاى مورّب را برمى‏گزیده‏اند: چنانکه احادیث با ترجمه فارسى منظوم تابع شیوه کتابت شعر است، اما در نسخه‏اى از شرح الحکم العطائیه اثر بُرنُسى (تونس، کتابخانه ملى احمدیه 12320/3616) آرایش سطرها در همه متن به صورت مورّب است. هنگامى که کاتب در نظر داشت متن دوّم و حتى سومى را در حاشیه کتابت کند، مسطرى بدین منظور تهیه مى‏دید که تنظیم خطوط آن نشان‏دهنده انطباق با دشوارى‏هاى فضایى نسبتاً تنگ است؛ براى این متون، معمولاً سطرهاى مورّب در نظر گرفته مى‏شد اما این قاعده‏اى همیشگى نبود. قرآن پاریس، BNF arabe 5594، همراه تفسیرى است که متن آن به صورت سطرهاى مورب که با مسطر، مطابق یک طرح که کلیت دارد رسم شده‏اند استنساخ گردیده است.

 

 دگرگونى‏ها

 در دورانى قدیم، در طول نیمه دوم سده سوم یا آغاز سده چهارم هجرى، کاتبان به دنبال راهى براى کاستن از اندازه نوشته در نسخه‏هاى قرآن‏هاى با استنساخ به خط ریز بودند، E I: مشخصه بسیارى از نسخه‏هاى به این سبک، وجود تنها یک سطر در صفحه، اغلب در وسط صفحه، است که عمده فضاى این سطر را کشیدگى بسیار زیاد یک حرف پر مى‏کند. این روش احتمالاً شیوه‏اى از گونه‏اى استنساخ است که در حدود سال‏هاى 400 ق برخى کاتبان نسخه‏هاى فقهى مسجد بزرگ قیروان به کار مى‏بردند و یوزف شاخت (Joseph Schacht) از آن سخن مى‏گوید؛ در واقع، نسخه‏هاى متعدد مورد بررسى این دانشمند داراى اندازه نوشته‏اى است که هر سطر - یا قسمتى از یک سطر - به دو قسمت مساوى «بریده» به‏گونه‏اى که فضایى خالى مانده بى‏آنکه در متن افتادگى ایجاد شده باشد. روش مشق یا به عبارت دیگر امکان کشیدن خط اتصال حروف که آنها را به یکدیگر متصل مى‏کند (نگاه کنید به برخى حروف مجزا) این نوع ترکیب‏بندى را امکان‏پذیر مى‏کند؛11 در صفحه، یک یا چند سطر (خواه کرسى وسط، خواه کرسى اول و آخر، یا ترکیبى از این دو) شامل تعداد اندکى حروف، اما داراى یک و گاه چند کشیدگى قابل توجه است. کاتبان از امکان تغییر قلم و سبک از سطرى به سطر دیگر نیز استفاده مى‏کردند. در قرآن دوبلین، CBL 8341، مورخ 582 ق، براى نخستین بار شاهد یک الگوى ثابت هستیم که در آن دو ردیف سطر با ابعاد کوچک قبل و بعد از سه سطر با قلم درشت آمده است. این روش متضمن رعایت هیچ سلسله مراتبى میان اجزاى گوناگون نیست، براى نمونه در اختلاف نسخه‏هاى 7533 یا الصادقیه 263 ق کتابخانه ملى تونس. این روش را نباید با برجسته‏سازى اتصالات متن - عناوین، سر فصل‏ها و غیره - اشتباه کرد.

 

  تعداد سطرهاى یک صفحه‏

 تعداد سطرها داده‏اى بسیار متغیر است. در یک نسخه خطى ممکن است در این مورد هیچ نظمى وجود نداشته باشد، حتى اگر کاتب از خطکشى نیز استفاده کرده باشد. یکى از قدیمى‏ترین نمونه‏هاى نسخه‏هاى سطرکشى شده پاره‏نسخه پاریس، BNF arabe 823 a است که هر صفحه داراى 22 تا 26 سطر است. در سنت نسخه‏نگارى اسلامى ما شاهد این تحول هستیم که اعداد فرد بیش از پیش مورد توجه قرار مى‏گیرند. بى تردید، بیشتر اوقات، وجود کرسى وسط براى صفحه‏آرایى یک امتیاز محسوب مى‏شود: کاتب پاره‏قرآن استانبول، TIEM SE 263، که پیش‏تر ذکر گردید، در ساختن صفحات الوان ناتوان بوده است. انتخاب 14 سطر براى ورق 8 پ نمونه آن است. برعکس، کرسى وسط (3.1) قرآن الجایتو (براى نمونه نسخه لایپزیک،  UniversitatsbibK1liothek xxxvll) که با آب طلا رسم شده، محور ثابتى براى کل صفحه‏آرایى ارائه مى‏کند.

 

  حاشیه‏ها

 در سطور قبل، اهمیت حاشیه‏ها را به طور اجمال مشاهده کردیم. این بخش از صفحه همیشه آسیب‏پذیر است: این فرسودگى به دلیل مراجعه مکرر و مرمت‏هایى است که سبب آسیب‏هاى محدود و حتى از بین رفتن تمام حاشیه مى‏شود. در این حالت، بازآفرینى صفحه‏آرایى غیرممکن است. نمونه‏اى از این موارد، قرآن‏هاى لندن، BL OR. 612S، یا قرآن پاریس، arabe 423 BNF، است که در حالت کنونى، متن عملاً به لبه ورق رسیده است. دشوار بتوان گفت که کاتبان مسلمان، از ابتدا حاشیه مناسبى براى متن در نظر مى‏گرفته‏اند: قدیمى‏ترین پاره‏قرآن‏ها، در وضعیت کنونى‏شان، تنها پیرامون سطح نوشتار، فضاى اندکى وجود دارد. البته باید احتمال برش لبه‏هاى نسخه را نیز در نظر داشت. به‏هرحال، صنعتگران کتاب‏پرداز خیلى زود به امکان درج نکاتى را مربوط به تکمیلى متن در حاشیه‏ها پى‏بردند.12 قدیمى‏ترین تذهیب‏هاى قرآنى گاه در حاشیه - اغلب حاشیه بیرون و گاه نیز حاشیه درون - که در آنجا تذهیب‏ها، بارزترند و به خوبى نشانه‏گذارى را انجام مى‏دهند. پس از آن نقاشان از این فضا به صورت بسیار ماهرانه‏اى استفاده کردند در نسخه‏هاى گران‏بها، حاشیه‏ها زمینه دلخواه براى تذهیب‏کاران و آرایه‏سازان فراهم مى‏آورد؛ فن وصالى، به‏ویژه استفاده از کاغذهاى زینتى بسیار مختلف را ممکن مى‏ساخت.  با وجود این، حاشیه‏ها، تنها قلمرو تذهیب‏کاران و نقاشان نبودند: تحشیه و تعلیقات و تفسیرها نیز معمولاً در حاشیه انجام مى‏گرفت؛ کاتب در آغاز کار این افزوده‏ها را پیش‏بینى مى‏کرد، اما آنها اغلب با سفارش یا نیاز خواننده تنظیم مى‏شد. هر چند برخى مؤلفان قرون وسطایى، مانند العلموى، به محدود کردن حاشیه‏نویسى‏ها سفارش مى‏کردند تا صفحه از نوشته آکنده نشود، در برخى نسخه‏ها حاشیه‏نویسى به صورت گسترده‏اى همه فضاهاى موجود را در برگرفته است. نسخه‏اى از کتاب انوارالتنزیل و اسرارالتأویل‏ (ریاض، مرکز ملک فیصل 4249 نمونه بارزى است که) حاشیه‏هاى آن از نوشته پر شده است، بى آن که شکل خاصى از صفحه‏آرایى مَد ّنظر بوده باشد. نسخه‏اى از لوایح جامى (لندن، BL Add. 02861) با شکلى مشخص مى‏شود که حواشى شرح متن، مانند خط - نقاشى‏هاى واقعى تنظیم شده است.

 

 برخى صفحه‏آرایى‏ها

 به دلایلى که در سطور قبل ذکر گردید، براى آشنایى اجمالى با روشى که کاتبان براى استفاده از حداکثر فضایى که در اختیار داشته‏اند فعلاً راهى جز نمونه‏هاى صفحه‏آرایى وجود ندارد. نسخه‏هاى خطى مصور یا نسخه‏هایى که داراى تعداد بسیارى نقاشى یا تصویر بودند مسائل خاص خود را داشتند که از موضوعات مورد نظر مادر اینجا دور است. نمونه‏ها عمدتاً از نسخه‏هاى دقیق و منظم برگرفته شده‏اند، اما الگوهایى که در این نسخه‏ها وجود دارد در نسخه‏هاى با ساختار ساده‏تر نیز مشاهده مى‏شود. در سطرهاى پیشین، از برخى صفحه‏آرایى‏هاى خاص یادشده است: «نقاشى - خط»هاى قدیمى نشان‏دهنده آن است که تفکر درباره زیبایى‏شناسى صفحه بسیار زود آغاز شد. پاره نسخه استانبول، TIEM SE 263، شاهدى است بر این مدعا که کاتب در هر بار سطراندازی تنها یک صفحه را در نظر مى‏گرفته است. اندکى بعد به صفحه مزدوج پرداخته مى‏شود مانند تلاش‏هاى ضعیفى که در سده سوم براى ترازبندى کتابت انتهاى قرآن انجام گرفته است پاره‏نسخه‏اى از این دوره (استانبول TIEM SE 2002، گ 4 پ تا 7 پ) گواهى است بر کوشش بسیار کاتب، جهت به قرینه درآوردن عناوین سوره‏ها در چهار صفحه مزدوج، نتیجه این کوشش را به کمال رسانده است. این امر با پى‏گیرى بسیار مورد بررسى قرار گرفت و جالب‏ترین نمود آن را مى‏توان در قرآن‏هاى عثمانى یا تحت تأثیر عثمانى مشاهده و کرد. کاتبان نسخه‏هاى خطى استانبول، 964 TIEM، لندن،  Islamic art QUR33 N.D. Khalili coll. of و تونس، BN 64241 موفق شده‏اند کلمه(ها)ى واحدى را، با شنگرف، بر روى یک خط واحد در صفحه سمت راست و قرینه همان خط در صفحه سمت چپ به گونه‏اى نشان دهند که نسبت به محورى که از وسط کتاب مى‏گذرد در یک فاصله قرار گیرند. متن یادشده آیه‏هایى از سوره 26 (شورى) است که به صورت قرینه کتابت شده‏اند. این نمونه نشان‏دهنده نقش صفحه‏آرایى در اقداماتى است که کاتبان مسلمان براى انسجام بخشیدن به ساخت نسخه‏هاى خطى انجام مى‏داده‏اند. برداشت هایى که در بالا به آن پرداختیم مبتنى بر بخش‏هایى از متن قرآن در واحدهاى هم اندازه است: کاتبان عثمانى به‏خوبى از عهده این کار برآمده‏اند و از تقسیم‏بندى کلاسیک به جزء و حزب به تعیین صفحات 15 سطرى، براى قطعى که اغلب در حدود 12*18 سانتى متر است رسیده‏اند؛ به غیر از صفحات آغازین و پایانى، آرایه‏ها در باقى صفحات یکى است و نسبتاً مطابق معیار (جدول، نشانه‏هاى جداسازى آیه‏ها و غیره). متون دیگرى  که از آنها بسیار نسخه بردارى مى‏شده است صفحه‏آرایى مشابهى داشته‏اند. هنگامى که نسخه‏هاى مشابه را بررسى مى‏کنیم این نکته را باید کاملاً در نظر داشت که الگو به شدت به کاتب تحمیل مى‏شود. ر. زلهایم (R. Sellheim) تعداد شش نسخه از کتاب النقایه مختصر کتاب وقایه الروایه فى مسائل الهدایه اثر صدرالشریعه الثانى را که در سده سیزدهم هجرى نسخه‏بردارى شده‏اند بررسى کرده است و شباهت‏هاى بسیار بین آنهاست. از این رو مى‏توان نتیجه گرفت که احتمال دارد به قلم کاتبان متعددى، در یک مدرسه یا خانقاه در آسیاى میانه (بخارا یا سمرقند؟) استنساخ شده باشند. حواشى اندازه نوشته، به استثناى برخى قرآن‏هاى قدیمى‏ یا قرآن‏هایى که منشأ مغربى دارند13 مستطیل شکل است و در میان آنها شکل نزدیک به مربع نیز مى‏توان یافت. آیا به خاطر پرهیز از صفحه‏آرایى بسیار تکرارى بود که کاتبان به تناوب سبک‏ها و قلم گرایش پیدا کردند؟ از آغاز سده هشتم هجرى، به‏ویژه در قلمرو جهان ایرانى، قرآن‏هاى بسیارى وجود دارد که داراى سه سطر درشت‏نویس‏اند که معمولاً هر یک از آنها داخل یک باریکه [جدول] نوشته مى‏شود که در بالا، وسط و پایین صفحه قرار مى‏گیرد؛ در وسط دو باریکه اول و دوم و نیز دوم و سوم دو سطر با خط ریز قرار دارد که معمولاً با مرکب سیاه نوشته مى‏شود، در حالى که نوشته‏هاى دیگر، اغلب با مرکب رنگى - آبى یا طلایى - کتابت مى‏شوند. محل قرار گرفتن متن در قرآن‏هاى هشت ضلعى قطع کوچک استثناست: به دلیل شکل خاص آن، مساحت نوشته گاه دایره‏اى و گاه هشت ضلعى است.  13انجامه‏ها گاه به شیوه‏اى خاص نگاشته شده‏اند. به‏ویژه، اغلب، در یک فضاى سه گوش در پایان نسخه مشاهده مى‏شوند. نسخه لندن،  5695.BL Add، به تاریخ 626 ق (گ 88 پ) نمونه‏اى قدیمى از این مورد است. اما انجامه نسخه‏اى از کتاب اللمع فى النحو اثر ابن جنى (برلین، SB, Or. Oct. 8353، گ 70 به تاریخ 488 ق) ممکن است شاهدى از مرحله پیشین به سوى این شکل سه‏گوش باشد؛ به نظر مى‏رسد این هردو، سرچشمه‏اى ایرانى داشته باشند. از این پس، انجامه‏ها[ى کاتبان‏] شکل‏هاى متنوع‏ترى مى‏یابند - دایره‏اى (نسخه لندن،  N.D. Khalili coll. of Islamic art QUR 72)، بیضى بادامى کنگره‏دار (مجموعه تبریز، ش 51) و موارد دیگر.

 

 پانویس ها

 1. به هریک از سطرهاى افقى که براى مستقیم نوشتن به کار مى رود «خط راهنما» گفته مى‏شود: D. Muzerelle, Vocabulaire, p. 701

8. Par exemple le ms. Paris, BNF arabe 181 FiMMOD 13.

 2. استثناهایى وجود دارد: از کرسى اعلى (یا سطر اول) استفاده نشده و به عنوان «خط بالاى متن» به کار رفته است. در قرآن لندن، N. D. Khalili coll. of Islamic art QUR 4، سطراندازی بنابر قاعده شامل سه سطر مى‏شود که سطر بالا، انتهاى فوقانى صعود حروف را تعیین مى‏کند و نقش «خط بالاى متن» را نیز دارد

 )D. James, After Timur, Londres, 2991, p. 24, no 9; la copie est attribuee aux annees 0841-0941(.

 در نسخه‏اى ایرانى (به تاریخ سده ششم یا هفتم هجرى) از تفسیر طاهر بن محمد الاسفراینى، چهار سطر به عنوان کرسى خط درشت جهت کتابت قرآن در نظر گرفته شده است: دو سطر، در بالاى سطر راهنما، یکى از آن‏ها (بلندترین آن‏ها) ارتفاع صعودهاى حروف و دیگرى ارتفاع دندانه‏هاى حروف را نشان مى‏دهد. یک سطر زیرتر نشاندهنده حداکثر کشیدگى است که به سمت پایین سطر راهنما نزول مى‏کنند.

3. در اینجا باید به دو پدیده که با وضعیت پیشین تناقض دارد اشاره کرد: 1) نسخه‏هاى استنساخ شده بر روى ورق‏هاى پوستى رنگى (که مورد خاص آن قرآن کبود است) داراى آثارى از یک اسلوب کامل سطراندازی است؛ 2) تذهیب‏کاران اغلب اثر سطراندازی مقدماتى آرایه‏ها را بر روى نسخه‏هایى که اصلاً مسطر نخورده است برجاى مى‏گذارند.

 4. براساس مقاله‏

 E. Whelan Writing the word of God: some early Qur'an manuscripts and their milieux, part I, Ars Orientalis, 02, 0991, p. 511.

 وجود سطراندازی براى آرایه‏ها و نیز مختصر بى‏نظمى‏هاى کرسى حروف ممکن است دلیل آن باشد که سطراندازی اصولاً وجود نداشته است بلکه کاتب بیشتر به چشم خود اعتماد مى‏کرده است. این امر به نظر ما منتفى نیست: که گفته شده است سطر یا خط رسم شده بر روى ورق پوستى (یا کاغذ) تنها یک راهنماست که مانع لغزیدن کم و زیاد دست نسبت به آن مى‏شود. وانگهى به نظر ما شباهت میان روش‏هاى تذهیب‏کار و کاتب به‏گونه‏اى نیست که مسئله را حل و فصل کند.

  5. براى قلم نوک‏آهنى از فلزات مختلفى استفاده مى‏شده است: برخى از آن‏ها که انعطاف بیشترى دارند (مانند سرب، نقره و غیره) اثرى که روى بوم کار به جا مى‏گذارند در معرض هوا کم رنگ مى‏شود.

 6. ما سطراندازی با ناخن را در نیافتیم: العلموى این روش را بیان مى‏کند و توصیه مى‏کند باید مراقب بود کاغذ پاره نشود

 )F. Rosenthal. The technique and approach of Muslim scholarship, p.11(.

 7. اثر سوزن در نسخه‏هاى استنساخ شده بر روى کاغذ دیده مى‏شوند: در دو قرآن، برلین  Kunst Inv. Nr. I. 24/86Museum fur islamische

 )Museum fur islamische Kunst Berlin, Katalog 9791, 2e إd, Berlin-Dahlem, 9791, p. 9-11. no. 1 et p1. 1. 1.(.

 و نسخه پاریس، BNF arabe 814 به نظر مى‏رسد این آثار سوزن به رسم آرایه‏ها مربوط باشند:

 )cf. F. Deroche, Cat. I/2, p. 821-921, no 535 et pl. I(.

8. یا «شیوه سطراندازی»: فرایند مکرر ایجاد طرح سطراندازی بر روى همه ورق‏هاى یک جزو است، این اثر ممکن است بر روى هر ورق یا هر دو ورقى ایجاد شود.»

 )D. Muzerelle, Vocabulaire, p. 401(.

30. Z. Tanindi, »Manuscript production in the Ottoman Palace workshop«, MME 5, 0991-1991, p. 07 et fig. 32.

9. فهرست نسخه‏هاى خطى تاریخدار سده سوم هجرى را ژ. اندرس (G. Endress) منتشر ساخته است.

 Handschriftenkunde«, GAP I. p. 182( et F. Dإroche )»Les manuscrits arabes dates du IIIe/IXe Sicle«, REI 55-75, 7891-9891, p. 343-973(.

 10. در این معنا، مشق یک روش است و نوعى خط نیست. این معنا در تفسیرهاى اغلب انتقادى، در منابع عربى (براى نمونه در الصولى، ادب الکتّاب، چاپ م. ب. الاطارى، با بازنگرى م. ش. الالوسى، قاهره، 1922 م/1341 ق، ص 56 - 55)؛ مشاهده مى‏شود ابن ندیم از مشق به عنوان نوعى خط یاد کرده است.

 )op. cit.,ed. G. Flدgel, p. 6; إd. R. Tagaddud, p. 9; trad. dans B. Dodge, op. cit, p. 11(.

 11. از وضعیت قدیمى‏ترین نسخه‏هاى عربى، از قرآن، نمى‏توان دریافت که آیا داراى حاشیه به معنى واقعى کلمه بوده‏اند (به عنوان نمونه رک.

 W, Wright, Facsimiles of manuscripts and inscriptions, pl. LIX; F. Dإroche et S. Noja Noseda, Le manuscrit arabe 823 )a( de la Bibliothque nationale de France(.

12. قطع خشتى قرآن‏هاى مغربى استنساخ شده بر روى ورق‏پوستى، کاملاً رایج است و نیازى به پرداختن به آن در اینجا نیست.

 13. این دو آرایش، در فهرست خرید سات‏بى (Sotheby)، در کنار هم آمده است (خرید 16 اکتبر 1996، بخش 25 و 26)

 

 

 

  نظرات ()
  نویسنده: سیدمحمدحسین مرعشی Seyed Mohammad Hossein Marashi - پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
  نظرات ()
علم و دانش پیش از ابن‌سینا و پس از او (نقد کتاب) نویسنده: سیدمحمدحسین مرعشی Seyed Mohammad Hossein Marashi - چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٧


علم و دانش پیش از ابن‌سینا و پس از او

Before and after Avicenna: proceedings of the First Conference of the Avicenna Study ‎Group / edited by David C. Reisman; with the assistance of Ahmed H. Al-Rahim. Leiden; ‎Boston: Brill, 2003. xix, 302 p.; 25cm. (Islamic philosophy, theology, and science; v. 52)‎
ISBN: 9004129782‎

این کتاب حاصل نخستین گردهمایی گروه ابن‌سینا شناسی است ‏که هفدهم و هجدهم مارس سال 2001 در دانشگاه ییل برگزار ‏گردید. مقالاتی که در این کتاب گرد آمده است، به سه ‏دسته تقسیم می‌شوند:‏
‏1ـ بررسی علوم پیش از ابن‌سینا و تأثیر آنها بر اندیشه ‏او،تأثیر فلسفه یونانی و به ویژه ارسطو (چهار مقاله).‏
‏2ـ حیات فکری عصر ابن‌سینا (روش‌های علمی دوران او، ‏نظریه‌های پزشکی، ماوراء الطبیعه، مانند روح و رستاخیز ‏‏(چهار مقاله).‏
‏3ـ شرح و نقد اندیشه‌های ابن‌سینا پس از درگذشت او: ‏موضوعاتی مانند نقد فخرالدین رازی بر برهان ابن‌سینا در ‏کتاب شفا، دربارة یگانگی خدا و دفاع نصیرالدین طوسی از ‏آن (پنج مقاله).‏
‏ دیوید رایسمن، ویراستار کتاب (با دستیاری احمد ح. ‏ابراهیم)، در مقدمه 19 صفحه‌ای خود بر کتاب‌، یکایک ‏مقاله‌ها را مورد شرح و بررسی قرار داده است.‏
این کتاب دارای 302 صفحه، سه نمایه (نام‌ها و مکان‌ها، ‏آثار ابن‌سینا که در مقاله‌ها به آنها استناد شده و کلمات ‏عربی که در متن، آوانگاری شده‌اند) و فهرستی از حدود چهل ‏مقاله در زمینة فلسفه، خداشناسی و علوم اسلامی است.‏
مقالات این مجموعه بدین قرار است:‏

‎1. Avicenna’s Treatment of Aristotelian Modals; a Study based on ‎Conversion Rules and the Barbara Problematic. ASAD Q. AHMED
‏(برخورد ابن‌سینا با منطق ارسطویی. اسد. ق. احمد‎‏)‏
‎ در این مقاله، اسد احمد به تحلیل روشی که ابن‌سینا به ‏جنبه بغرنج قیاس در فرضیه ارسطو می‌پردازد. به عقیده ‏نویسنده، ابن‌سینا پیرو بی‌چون و چرای ارسطو نبود و در ‏پذیرش اندیشه ارسطویی انعطاف داشت.‏

‎2. Some Texts of Aristotle’s Metaphysics in the Ilāhīyāt of Avicenna’s Kitāb ‎aš-Šifā. AMOS BERTOLACCI
‏(برخی متون مابعدالطبیعه ارسطو در الهیات کتاب شفا ابن‌سینا. ‏آموس برتولچی)‏
برتولچی در پی اندیشه‌های ارسطو در آثار ابن‌سیناست. ‏به نظر او، نقل قول‌هایی از ارسطو در کتاب شفا وجود ‏دارد، اما نقل قول‌های بدون منبع در این کتاب نشان ‏دهنده تلقی ابن‌سینا از ارسطوست. با شناسایی در تألیف ‏الهیات، دانشمندان درک بهتری از گزینش اصطلاحات فلسفی او ‏خواهند داشت.‏
ترجمه‌های موازی برتولچی از الهیات ابن‌سینا و مابعد ‏الطبیعه ارسطو، یافتن معادل برخی اصطلاحات ارسطو در کتاب ‏شفا مانند هویت، موجود و اسطاث (به عنوان اصطلاح ‏ابن‌سینایی از مابعد الطبیعه ارسطو) می‌تواند راهگشای ‏آیندگان در بررسی چگونگی تلقی ابن‌سینا از ارسطو خواهد ‏داشت.‏

‎3. Toward a History of Avicenna’s Distinction between Immanent and ‎Transcendent Causes.‎‏ ‏ROBERT WISNOVSKY
‏(تاریخچه تمیز دلایل ابن‌سینا میان حال (کامن) و متعالی ‏‏(فراتجربی). رابرت ویسنوفسکی)‏
نویسنده، تقسیم بندی ابن‌سینا از چهار علت ارسطو که از ‏معلول خود جدایی‌ناپذیرند (علل صوری و مادی) و عللی که ‏از معلول‌های خود جدا هستند(علل غایی و فاعلی) را مطرح ‏می‌کند و اظهار می‌کند، این تقسیم‌بندی از ابن‌سینا در خود ‏مفهوم علیّت ارسطویی وجود دارد.‏
منبع دیگری که بر اندیشه ابن‌سینا تأثیر گذار اما به ‏قدرت تأثیر آثار ارسطو نبود، اندیشه‌های فیلسوف ‏نوافلاطونی، فلوطین است.‏

‎4. Intellect versus Active Intellect: Plotinus and Avicenna.‎‏ ‏RAHIM ACAR
‏ (فلوطین و ابن‌سینا: خرد در برابر ذهن وقاد. اثر رحیم عقار)‏
رحیم عقار از منابع دیگری نام می‌برد که بر اندیشه ‏ابن‌سینا تأثیر گذارده است اما نه به قدرت تأثیر ارسطو. ‏به عقیده او، اندیشه‌های فیلسوف نوافلاطونی، فلوطین، به ‏صورت استفاده از تفاسیری که از عقاید نوافلاطونی بر ‏اندیشه‌های ابن‌سینا، در موارد مختلف مانند روح و غیره مؤثر ‏بوده است.‏

‎5. Stealing Avicenna’s Books: A Study of the Historical Sources for the Life ‎and Times of Avicenna. DAVID C. REISMAN‎
‏(سرقت کتابهای ابن‌سینا: پژوهشی در تاریخچه منابع دربارة زندگی ‏زمان ابن‌سینا. دیوید سی. رایزمن)‏
این مقاله نگاهی اجمالی است بر منابع تاریخ‌نگاری قابل ‏دسترس برای بازسازی ساختار اجتماعی دوران زندگی ‏ابن‌سینا، حادثه خاصی که ابن‌سینا از آن یاد کرده ماجرای ‏غارت آثار او طی یورش سربازان غزنوی در 421 ق به ‏اصفهان است. از این حادثه به عنوان یک سرگذشت پژوهی ‏برای یافتن واقعیت‌هایی برای تاریخ‌نگاران متأخر در خرد و ‏زندگی ابن‌سیناست.‏
برخی تاریخ‌نویسان متأخر به زبان عربی و فارسی درباره ‏غارت آثاری که ابن‌سینا و شاگردانش فراهم آورده بودند ‏مطالبی نوشته‌اند. ابن فُندُق بیهقی در کتاب تتمه صوان ‏الحکمه در این باره مطالبی نوشته است. بدین ترتیب مقداری ‏از آثار ابن‌سینا به غزنه برده می‌شود و در یورش غوریان ‏به این شهر از میان می‌رود. در این گونه و تاریخ ‏نگاری‌ها چهره‌ای از ابن‌سینا ترسیم می‌شود که متأثر از ‏واکنش‌های دوران و زمانه نسبت به اوست.‏

‎6. Rocks in the Heavens?! The Encounter between ‘Abd al- Ğabbār and Ibn ‎sīnā. ALNOOR DHANANI‎
‏(صخره‌های آسمان؟ عبدالجبار و ابن‌سینا. النور ذنانی)‏
ابن‌سینا با الهیون معتزلی ارتباط فکری داشت. اهمیت ‏ابن‌سینا به نگرش معتزلیان به ویژه در طبیعیات و برخی ‏پیش فرض‌های مابعد الطبیعی ایشان به صورت وجود برخی ‏اندیشه‌هایشان در شفا و نجات و آثار دیگرش دیده می‌شود.‏
ابن‌سینا در نامه‌ای به پرسش درباره ماهیت مکان پاسخ ‏می‌دهند که در آن به کلام معتزلی نیز اشاره‌ای می‌کند و از ‏رهبر معتزلیان در آن دوره، قاضی عبدالجبار (415 ق.) نقل ‏می‌شود. برخوردهایی عملی میان ابن‌سینا و عبدالجبار در ‏دربار بوبیان ری اسلامی در سده‌های میانی رو به پیشرفت ‏داشته است.‏

‎7. Medical Theory and Scientific Method in the Age of Avicenna. DIMITRI ‎GUTAS
‏(تئوری پزشکی و روش علمی در زمان ابن‌سینا. دیمیتری گوتاس)‏
نویسنده مقاله درک و برداشت ابن‌سینا از ارتباط میان ‏تئوری و روش در پزشکی مورد بررسی قرار می‌دهد. نویسنده ‏خاطر نشان می‌سازد که علم پزشکی در طبقه‌بندی علوم در ‏سده‌های میانی جایی نداشت و این امر سبب مشکلات شناخت ‏شناسانه برای فیلسوفانی نظیر ابن‌سینا شده بود. ابن‌سینا ‏در این رده‌بندی تغییراتی ایجاد می‌کند اما این امر به معنی ‏تجربی بودن نگاه پزشکان عرب سده‌های میانی نیست.‏

‎ 8. Bodies, Souls and Resurrection in Avicenna’s ar-Risāla al-Adhawīya fī ‎amr al-ma‘ād. TARIQ JAFFER‎
‏(نفس روح و معاد از نگاه ابن‌سینا: الرساله الضحویه فی امر ‏المعاد. از طارق جافر)‏
در این مقاله، ابتدا عقیده ابن‌سینا در مورد معاد ‏جسمانی مطرح و سپس مخالفت او در رساله «ضحویه» با ‏دیدگاه معتزلیان در مورد رستاخیز بررسی می‌شود.‏

‎ 9. Bahmanyār ibn Marzubān: A Faithul Disciple of Ibn Sina? JULES ‎JANSSENS
‏(بهمنیار ابن مرزبان: شاگرد وفادار ابن‌سینا. از یول یانسن)‏
بهمنیار خیلی زود به تغییر در مشی فلسفی ابن‌سینا روی ‏آورد. براساس قراین و شواهد فراهم شده از میان آثار ‏ابن‌سینا، مشخص است که ارتباط بین بهمنیار و ابن‌سینا ‏رابطه معمولی استاد وشاگرد در نظام آموزشی سده‌های میانی ‏اسلامی نبوده است. زیرا بهمنیار به ابوالقاسم کرمانی ‏توجه داشت و تحت تأثیر فکری او بود در حالی که ابن‌سینا ‏نسبت به اندیشه کرمانی دافعه داشت و به گفته یانسن او ‏را به شدت تحقیر می‌کرد و کرمانی نیز متقابلاً با او مخالفت ‏می‌ورزید. بهمنیار در کتاب فلسفی خود، به نام کتاب ‏التحصیل، به ابهاماتی در اعتقادش نسبت به افکار ابن‌سینا ‏اشاره می کند.‏
این گسیختگی‌ها سبب می‌شود از همه مقوله‌های فلسفی ‏ارسطویی و اغلب اندیشه‌های فیزیکی ابن‌سینا که در بخش ‏گفتار مابعدالطبیعه فلسفه او جای می‌گیرد و نیز هر آنچه ‏از الهیات ابن‌سینا که از مابعد الطبیعه‌اش ناشی می شود، ‏جدا شود.‏

‎ 10. Fahr ad-Dīn ar-Rāzī’s Critique of Ibn Sīnā’s Argument for the Unity ‎of God in the Išārā, and Nasīr ad-Dīn at-Tūsī’s Defence. TOBY MAYER‎
‏(نقد فخرالدین ‌رازی بر برهان ابن‌سینا در مورد یگانگی خدا در ‏اشارات ‌و دفاع نصیرالدین طوسی ازآن. توبی مایر)‏
این مقاله به تحلیل برهان متافیزیکی ابن‌سینا در مورد ‏وحدانیت خدا در اندیشه‌های سده‌های میانی اسلامی ‏می‌پردازد. ابتدا برهان طرح می‌شود، سپس فهم رازی از ‏دلایل ابن‌سینا که به عقیده نویسنده مقاله، برخی از آنها ‏را به دلیل دشواری تفسیر کنار می‌گذارد و از این رو، ‏ارتباط کافی با موضوع برقرار نمی شود و نیز ممکن است به ‏دلیل مطالعات آثار ابوالبرکات بغدادی باشد. ‏
در پاسخ نصیرالدین طوسی به رازی، «تشکیک الوجود» را ‏که ابن‌سینا در مباحثات خود آن را به کار ‌برده، طرح ‏می‌شود و ابهام در مفهوم هستی، دلیل عدم فهم کامل برهان ‏ابن‌سینا برمی‌شمرده می شود.‏

‎ 11. The Twelver-Šī‘ī Reception of Avicenna in the Mongol Period ‎AHMED H. AL-RAHIM
‏(تلقی شیعه دوازده امامی دوران مغول از ابن‌سینا. احمد رحیم)‏
در این مقاله، تأثیر اندیشه‌های ابن‌سینا بر نویسندگان ‏شیعه در سده‌های ششم تا هشتم قمری بررسی می‌شود. این ‏سال‌ها به عقیده نویسنده مقاله، دوران طلایی فلسفه اسلامی ‏است و بهمنیار، واسطه انتقال اندیشه ابن‌سینا به سده‌های ‏پس از مرگ او شناخته می‌شود. نویسنده سپس پژوهشی ‏کتابشناختی از مهمترین آثار فلسفی شیعی را معرفی می کند ‏که می شود برای مطالعه ابن‌سینا، به عنوان برنامه درسی ‏مورد استفاده قرار ‌گیرد. این آثار، شامل آثار طوسی و ‏شاگرد شیعه او علامه حلی نیز می‌شود.‏
‎ ‎
‎ 12. Process Metaphysics in Islam? Avicenna and Mullā Sadrā on ‎Intensification in Being. SAJJAD RIZVI‎
‏( فرایند مابعدالطبیعه در اسلام. ابن‌سینا و ملاصدرا در باره ‏تشدید الوجود. سجاد رضوی) ‏
حوضه با اهمیت دیگری برای فهم اندیشه ابن‌سینا، تأمل ‏در سنت اشرافی مکتب اصفهان و به ویژه یکی از مهمترین ‏فیلسوفان این مکتب، ملاصدرا است. به عقیده نویسنده، ‏تشکیک الوجود ملاصدرا با جوهر اساسی فلسفه ابن‌سینا ‏مرتبط است. او همچنین به بررسی نظرگاه صدرا درباره تشدید ‏الوجود می‌پردازد و این جنبه از مابعدالطبیعه او را با ‏اشاره به ریشه‌های نوافلاطونی آن بسط می‌دهد.‏

‎ 13. The Reception of Ibon Sīnā in Syriac: The Case of Gregory ‎Barhebraeus. HIDEMI TAKAHASHI‎
‏(ابن‌سینا در سوریه: قضیه گرگوری بارباروس. ‏ هیدمی تاکاهاشی)‏
این مقاله بر تأثیر جهانی ابن‌سینا با ترجمه و اقتباس ‏از بخش‌های مختلف این اندیشه در سوریه سده‌های میانی تأکید ‏دارد. او شرح حال مختصری از زندگی علمی بارباروس می‌آورد ‏و سپس به شرح مختصری از آثار فلسفی و علمی او که متأثر ‏از اندیشه‌های ابن‌سینا می‌پردازد. ترجمه آثار ابن‌سینا به ‏ویژه اشارات و التنبیهات و رساله‌های ابن‌سینا در باب ‏الهیات از این جهت حائز اهمیت است که در اغلب موارد متن ‏عربی را آورده است. نویسنده مقاله از روش استفاده ‏بارباروس در کتاب خود از کتاب شفای ابن‌سینا به طور ‏اجمالی یاد می‌کند و با ترجمه خود از آثار ابن‌سینا و بیان ‏نگرش خود نسبت به آن کتابها نشان دهندة چگونگی تعبیر و ‏فهم اندیشه ابن‌سینا در سده سیزده میلادی است. مترجم این ‏آثار نیز به عنوان ناقل فلسفه ابن‌سینا به شرق مسیحی ‏شناخته می‌شود.‏
 
این مقاله در ویژه نامه پیام بهارستان بهار ۱۳۸۶ به چاپ رسیده است.

  نظرات ()
هزاره ابن سینا در اسپانیا (نقد کتاب) نویسنده: سیدمحمدحسین مرعشی Seyed Mohammad Hossein Marashi - چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٧

هزاره بوعلی در اسپانیا

Milenario de Avicena / A. Badawi ... [et al.]. Madrid: Instituto Hispano-Arabe ‎de Cultura, 1981. 99 p.; 24 cm.‎
ISBN: 847472028‎


این کتاب، مجموعه‌ مقالات سمینار پژوهش‌های فلسفی و اندیشه ‏اسلامی است که در ماه مارس 1980 در مادرید برگزار شد. و ‏دومین اثر از سلسله انتشارات مؤسسه فرهنگی اسپانیایی ـ ‏عربی است که در سال 1981 در مادرید در 99 صفحه به چاپ ‏رسیده است.‏
از پنج مقالة کتاب، چهار مقاله به زبان اسپانیولی و ‏یکی به زبان فرانسه است. ‏
مقاله نخست از پرفسور عبدالرحمن بداوی است، به زبان ‏فرانسه: ابن سینا در اسپانیای اسلامی: نفوذ و مشاجرات ‏قلمی۱ در 17 صفحه.‏
مقاله دوم از میگوئل کروس ارناندس2 به نام «نظریه ‏موسیقایی ابن سینا در کتاب شفا3» مقاله 10 صفحه و شامل ‏چهار مبحث کلی است:‏
الف: ابن سینا و نظریه موسیقایی عرب4‏
ب: نظریه موسیقایی ابونصر فارابی5‏
ج: بنیادهای نظری عمومی در رساله موسیقی ابن سینا6‏
د: موضوع و ساختار صوری دانش موسیقی7‏
مقاله سوم از خوسه آنتونیو خونسدا8 دربارة «دانش ‏هواشناسی» ارسطویی و «کانی‌شناسی» ابن سینایی9، در 27 ‏صفحه؛
‏1ـ درباره موضوع
‏2ـ موضوع از منظر «ارسطوی لاتینی»‏
‏3ـ موضوع و «مجموعه آثار ارسطو به زبان عربی»‏
مقاله چهارم از سالوادور گومس نوگالس10 به نام ‏عرفان ایرانی در آثار ابن سینا و تأثیر آن در عرفان ‏اسپانیایی11.‏
مقاله پنجم از رافائل مونیوس12 با عنوان وجود خدا ‏در آثار ابن سینا13 که شامل دو فصل است:‏
‏1ـ پیشگفتار
‏2ـ بررسی متن که چهار بخش می‌شود:‏
الف) تمایز میان ماهیت و وجود14‏
ب) برهان ابن سینا در زمینه تمایز میان ماهیت و وجود15‏
ج) برهان ابن سینا و سن توماس اکونیاس16‏
د) برهان ابن سینا و سان آنسلمو17‏
هـ) مقاله‌ای درباب مناظره18 که از دوقسمت تشکیل شده ‏است:‏
‏‌1ـ برهان ابن سینا به هیچ روی بسط‌پذیر نیست19.‏
‏2ـ آیا این برهان هستی شناختی است؟20‏

این کتاب، همان طور که عبدالرحمن بداوی در آغاز متن خود ‏گفته است، درباره جنبه‌های مختلف اندیشه‌های ابن سینا در ‏اسپانیا و واکنش فرهنگ اسپانیایی در برابر آن است. ‏بخش‌های دوم و چهارم بیشتر به معرفی گوشه‌هایی از دانش ابن ‏سینا در زمینه موسیقی و عرفان است و در بخش‌های سوم و ‏پنجم نویسندگان کوشیده‌اند به نقد دانش فلسفی و تأثیر ‏ارسطو بر او بپردازند.‏

________________________________________

‎1.‎ AVICENNE EN ESPAGNE MUSUMANE: PÉNÉTATION ET POLÉMIQUE
‎2.‎ Miguel Cruz Hernández
‎3.‎ LA TEORIA MUSICAL DE IBN SĪNĀ EN EL KITĀB AL-ŠIFĀ’‎
‎4.‎ Ibn Siná y la teoría de música arabe
‎5.‎ La teoría musical de Abū Nasr al-Fárábī
‎6.‎ Fundamentos teoréticos generales del tratado aviceniano
‎7.‎ Objeto y estructura formal de la ciencia musical
‎8.‎ José Antonio G.Junceda‎
‎9.‎ LOS ‎‏»‏METEOROLOGICA‏«‏‎ DE ARISTÓTELES Y EL ‎‏»‏DE MINERALIBUS‏ « ‏DE ‎AVICENA
‎10.‎ Salvador Gómez Nogales
‎11.‎ EL MISTICISMO PERS EN AVICENA Y SU INFLUENCIA EN EL MISTICISMO ‎ESPANOL
‎12.‎ Rafael Munoz
‎13.‎ LA EXISTENCIA DE DIOS EN AVICENA
‎14.‎ ‎ La distinción entre la esencia la existencia
‎15.‎ ‎ El argumento de Avicena
‎16.‎ El argumento y Santo Tamás de Aquino
‎17.‎ ‎ El argumento y San Anselmo‎
‎18.‎ ‎ Una aportación al debate
‎19.‎ El argumento de Avicená esta totalmente desarrollado‎
‎20.‎ Es un argumento ontológico

  این مقاله در ویژه نامه پیام بهارستان بهار ۱۳۸۶ به چاپ رسیده است.
  نظرات ()
هزاره ابن سینا در همدان‏ (نقد کتاب) نویسنده: سیدمحمدحسین مرعشی Seyed Mohammad Hossein Marashi - چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٧


هزاره ابن سینا در همدان‏

Avicenna commemoration volume. Xxxv/ Calcutta: Iran Society, c1956. 324 p., [6] leaves ‎of plates: ill. (some col.); 25 cm.‎

یادنامه ابن سینا، مجموعه مقالاتی است که در مراسم ‏یادبود هزارمین سال تولد ابن سینا، در اردیبهشت 1333 ‏‏(آوریل 1954) در همدان، عرضه شده است.‏
مقاله‌های این کتاب به زبان انگلیسی، فارسی، عربی، ‏آلمانی، فرانسه در 324 صفحه همراه با 35 صفحه مقدمه است ‏که در سال 1956 در انتشارات انجمن ایران، در کلکته هند ‏به چاپ رسیده است.‏
این مجموعه مقاله، به چهار بخش تقسیم می شود.‏
بخش اول: پژوهش‌های سرگذشت نامه‌ای و مرتبط؛‌‏
بخش دوم: پژوهش‌های فلسفی؛‌‏
بخش سوم: مطالعات پزشکی و روانپزشکی؛
بخش چهارم: کلیاتی درباره ابن سیناست.‏
پدیدآورندگان بخش اول این مجموعه مقاله، اغلب ‏ایرانی‌اند. سعید نفیسی،‌ پرویز ناتل خانلری، علی اکبر ‏سلیمی، محمدتقی مصطفوی و سیدحسن بارانی (هند) و ریچارد ‏فرای (امریکا). اما بخش دوم که به پژوهش‌های فلسفی مربوط ‏می‌شود، تقریباً همه غربی‌اند: خانم گوشوان (فرانسه)، رمیکر ‏‏(بلژیک)، کروتس هرناندز (اسپانیا)، ویلهلم کاچ (آلمان)، ‏بیمالا چودن (هند)‏
پژوهش‌‌های پزشکی و روانپزشکی نیمه غربی و نیمی ‏شرقی‌اند: هلموت یاتیه و گرنوت راث از آلمان و شفاء‌الملک ‏حکیم عبداللطیف و محمد عبدالمحمدخان از هند بخش کلیات نیز ‏مربوط به نقش تمبرهای تاریخی ایران در زمینه سکه‌های ‏هخامنشی،‌ ساسانی، سلجوقی و سکه‌های سده‌های نهم و دهم و ‏تمبرهایی از ابن سینا، از همدان و آرامگاه قدیمی و جدید ‏ابن سیناست که پژوهشگری هندی به نام اسحاق انجام داده ‏است.‏
پژوهش‌های سرگذشت نامه‌ای و مرتبط
ابن سینا و بیرونی۱ از سیدحسن بارانی2‏
نیمه نخست سده پنجم هجری را عصر بیرونی یا ابن سینا ‏می‌خوانند. ابن سینا 8 سال جوانتر از بیرونی است و 15 سال ‏زودتر از بیرونی درمی‌گذرد. هر دو در سنین جوانی مدارج ‏عالی تحصیلی را می‌گذرانند بیرونی مشاهدات اخترشناسی خود را ‏در 18 سالگی آغاز می‌کند و ابن سینا نیز در همین سنین به ‏استادی در رشته‌های فلسفه و پزشکی دست می‌یابد.‏
پدر ابن سینا از فرقه اسماعیلیه بود و بیرونی نیز در ‏محیطی با همین گرایشات بزرگ شد. هر دوی آنها برای مدت ‏کوتاهی زندانی شدند یکی بدست شمس‌الدوله و دیگری به دست ‏محمود غزنوی و هر دو در زندان به نوشتن کتاب مورد علاقه ‏خود دست یازیدند و ‏‎…‎‏ در این مقاله کوشش شده تا ‏ویژگی‌های مشترک این دو دانشمند هم عصر را شرح دهند.‏

ابن سینا و اروپا3 از ب. م. ‌گای4‏
‏ با آن که این رشد اندیشه یونانی را بار دیگر در برابر ‏اندیشه اسلامی مطرح می‌کند و آن را در اروپا پس می‌راند ‏اما آثار پزشکی ابن سینا تا سده هفدهم از مواد درسی ‏دانشگاه‌های اروپا بود. به گفته سارتن: «ابن سینا ‏مشهورترین دانشمند اسلام و ارزشمندترین‌ در همه نژادها، ‏مکان‌ها و زمانهاست. او علم غرب و دانش شرق را با یکدیگر ‏درهم آمیخت.» در این مقاله جایگاه علمی و تأثیر ابن ‏سینا در غرب مورد بررسی قرار گرفته است.‏

چند نکته تازه درباره ابن سینا5 از سعید نفیسی6 (به زبان فارسی)‏
در این مقاله، نفیسی دربارة کلمه سینا، نام جد سوم ‏ابوعلی، و درباره تاریخ درگذشت او و محل دفن او، به ‏نکته‌های تازه‌ای، از منابع مختلف اشاره می‌کند.‏

سرگذشت شیخ‌الرئیس، ابوعلی سینا7 از علی اکبر سلیمی8 (به زبان فارسی) ‏
این مقاله با سرگذشت ابن سینا، رئیس‌الاطبا، شرف الملک ‏حجه‌الحق از خرمیثن (نزدیک بخارا) آغاز می‌کند و از یکایک ‏اساتید او نام می‌برد. و شرح علومی را که تا 21 سالگی ‏آموخته است به اجمال می‌آورد.‏
پس از آن، به اوضاع سیاسی آن دوره می‌پردازد که گاه ‏سبب زندان و آوارگی و گاه سبب عزت او می‌شد. و سرانجام ‏به طبابت‌های مشهور و برخی حکایات در زندگی علمی او و ‏در پایان، از شاگردان و از چگونگی درگذشت او، یاد می ‏شود.‏

ابوعلی سینا و کتابخانه بزرگ فارسی زمان خود9 از ماکس وایز وایلر10 (به زبان آلمانی)‏
این مقاله درباره کتابخانه نوح بن منصور پادشاه سامانی ‏در بخارا است. در این شرح حال نویسی، ابن سینا از نخستین ‏دیدار خود از کتابخانة سلطنتی که در او تأثیر عمیق‌ برجای ‏گذاشت یاد می کند.‏

جنبه‌هایی از فعالیت‌های ادبی و منظوم ابن سینا ‏11 از محمد بدرالدین علوی12 (به زبان انگلیسی)‏
بدرالدین علوی فهرستی از 22 سروده ادبی نام برده که به ‏ابن سینا نسبت داده می‌شود. اغلب این سروده‌ها از ‏درونمایه های فلسفی، مانند عشق، زندگی، ایثار، روح و ‏موارد دیگر چون شراب که جنبه کفر دارند برخوردارند. ‏برخی از این اشعار عبارتند از: 1. قصیده سیصد بیتی ‏دربارة منطق 2. قصیده 52 بیتی درباره مریخ و بهرام. در ‏اصالت این شعر که به ابن ابی اصیبعه نسبت داده می‌شود ‏تردید وجود دارد. 3. قصیده 43 بیتی در فلسفه عمر 4. ‏قصیده‌ای 28 بیتی دربارة عشق (الحب و الحیاة و الکلام) ‏زندگی و بخشندگی 5. قصیده‌ای 21 بیتی دربارة نفس ناطقه 6. ‏قصید 16 بیتی دربارة زندگی (طریق الحیاة) 7. قصیده‌ای 16 ‏بیتی دربارة کهنسالی، فرزانگی و پرهیزکاری (الشیب و ‏الحکمه و الزهد).‏
همچنین، قطعه‌ای هفت بیتی در پاسخ وزیر ابوطالب علوی، ‏شامل دو قصیده سه بیتی و چند قصیده دو بیتی درباره شراب، ‏یک قطعه دوبیتی در مقایسه خود با آهنربا (مغناطیس) و ‏اشعاری دیگر. که برخی از آنها را دوسلان به انگلیسی ترجمه ‏کرده است و کارادوو نیز برخی اشعار ترجمه شده به فرانسه ‏او را شرح کرده است.‏

رساله مخارج حروف13 از پرویز ناتل خانلری14 (به زبان فارسی)‏
رسالة اسباب حدوث الحروف یا رسالة حدوث الخروف و مخارج ‏الحروف و صفاتها، دو عنوان از یک رساله‌اند و شاید دو ‏تحریر از یک رساله.‏
از دیگر آثار قدیمی‌تر آواشناسی اسلامی، می‌توان از ‏رساله کیفیات حدوث حروف و مخارج اثر سیبویه (د.177هجری) ‏نام برد که برخی از نویسندگان اسلامی از روش دسته بندی ‏حروف او پیروی کرده‌اند. این گروه از نویسندگان، حروف را ‏براساس مخرج آنها و کیفیت شنیدن آنها تقسیم‌بندی می‌کنند.‏
اما ابن سینا کار خود را برمبنای علمی‌تر می‌گذارد. او ‏ابتدا به چگونگی تولید حرف می‌پردازد و پس از آن فصلی ‏را به آناتومی اندام‌های صوتی اختصاص می‌دهد. واژگانی که ‏ابن سینا در این علم به کار برده، در دیگر آثار او ‏دیده نمی‌شود و ممکن است برگردانی از اصطلاحات هندیان باشد ‏بنابراین، چنین به نظر می رسد که ابوعلی سینا از روش ‏هندیان در بحث حروف آگاهی داشته است.‏

گزارش مختصری راجع به آرامگاه ابن سینا15 از محمدتقی مصطفوی16‏
‏"انجمن آثار ملی، از سال 1323 شمسی مجدداً شروع به کار نمود ‏و همت خود را در این دوره به دو امر مقصور نمود: 1ـ بنای ‏جدید آرامگاه سعدی به جای آرامگاه قدیمی 2ـ بنای جدید ‏آرامگاه ابوعلی سینا".‏
نقشه این آرامگاه، با توجه به سبک معماری معاصر ابن ‏سینا، از روی گنبد قابوس (طبق کتیبه بنا، سال 397 قمری ‏‏(مطابق با 375 شمسی) تاریخ این بناست. این نقشه عبارتست ‏از برجی دوازده ترکی به ارتفاع 21 متر (گنبد قابوس به ‏ارتفاع 52 متر و دارای 10 ترک است) با ابنیه تابعه آن ‏شامل کتابخانه و سایر ابنیه فرعی دیگر می شود....‏

تواریخ شهری آسیای میانه و خراسان17 از ریچارد فرای 18‏
هرچند این مطلب مستقیماً به ابن سینا مربوط نمی‌شود، اما ‏به کتاب ملازاده اشاره دارد که برای پژوهش در مورد ‏سرزمین مادری ابن سینا، در دوران پس از سامانیان، سند ‏بسیار با ارزشی است.‏

مقالات دانشمندان آلمانی در شناخت هرچه بهتر ابن سینا و آثار او19 از اوتواسپایز20 (به زبان آلمانی)‏
پژوهش در فلسفه اسلامی در آلمان، از سه جنبه مورد بررسی ‏قرار گرفته است. 1. شرق‌شناسانی که اقدام به بررسی و ‏انتشار متون فلسفی به عنوان بخشی از فرهنگ اسلامی ‏نموده‌اند. 2. تاریخ نگاران فلسفه و به طور خاص اللهیون ‏کاتولیک که علاقه ویژه‌ای به جنبه‌های مدرسی اندیشه اسلامی ‏و تأثیر آن بر متفکران مسیحی در قرون وسطا دارند. 3. ‏تاریخ نگاران علم پزشکی که زمینه فلسفی و ادراکی جهان ‏اسلام را برای تشخیص بهتر نگرش آنها نسبت به علوم طبیعی و ‏پزشکی مورد بررسی قرار می‌دهند.‏
کتابنامه آثار دانشمندان آلمانی، در مورد ابن سینا، ‏دارای حدود 65 موضوع است که اغلب آنها در پنجاه سال اخیر ‏‏(1950ـ1900) انجام گرفته است. اما برخی از آنها بسیار ‏مهم به دوران قدیم‌تر مربوط می‌شود. این مراجع، کتاب، ‏مونوگرف و نیز مقاله‌هایی هستند که در نشریات انجمن‌های ‏علمی منتشر می‌شوند. این فهرست به صورت موضوعی تنظیم ‏شده و هر عنوان به طور خلاصه معرفی شده است.‏

پژوهش‌های فلسفی
‏ فیلسوف هستی21 از دوشیزه گواشون22 (به زبان فرانسه)‏
‏ نویسنده مقاله که در زمینه ابن سینا‌شناسی تخصص دارد، ‏درباره او چنین می نویسد: شهرت ابن سینا در پزشکی و ‏علوم دیگر نیاز به اثبات ندارد، او در زمینه فلسفه و ‏فرهنگ نیز صاحب شهرت است. کتاب قانون محدود به جسم ‏انسان است اما کتاب شفا، نجات و اشارات، گستره ای است ‏نامتناهی که به مابعدالطبیعه توجه دارد. دوشیزه گواشون ‏از شهود به وجود و تمایز میان ماهیت و وجود و مقوله ‏واجب‌الوجوب و ‏‎…‎‏ در اندیشه ابن سینا می‌پردازد. این ‏مطالب به اجمال و به طور مستقل بیان می‌شود.‏

هستی در اندیشه ابن سینا و توماس اکویناس23 ل. دورمیکر24‏
نویسنده در این مقاله به بسط برخی از این مقوله ‌ها، تحت ‏عنوان وجود در اندیشه ابن سینا و توماس اکویناس ‏می‌پردازد. او می‌کوشد مفهوم وجود در این دو تفکر را با ‏یکدیگر مقایسه کند. اکویناس نسبت به این فیلسوف ‏مسلمان، ابن سینا، توجه ویژه‌ای دارد و بیش از چهارصد ‏بار از او نقل قول ‌کرده است. و شالوده نظام اندیشه خود ‏را در مابعدالطبیعه و روانشناسی بر نوشته‌های ابن سینا ‏می‌گذارد.‏

مفهوم تفکر ابن سینایی و تعبیر آن برای فیلسوف غربی 25 از کروتس هرناندز26‏
نویسنده طی تحقیقات خود درباره فلسفه ابن سینا با ‏چهار پرسش عمده روبرو می‌شود: ‏
‏1. آیا هرگز در اندیشه ابن سینا تحولی حاصل شده است؟ ‏اگر چنین است در چه زمینه‌ای؟
‏2. اندیشه فلسفی شخصی ابن سینا چه بوده است؟‏
‏3. کدامیک از تعابیر مختلف از ابن سینا در قرون وسطا ‏را می‌توان پذیرفت: ابن رشد، سن توماس دانس اسکاتوس ‏
‏4. آیا ابن سینا دانشمند متفکر بود یا حامی عرفان و ‏عرفان‌گرایی؟
برخی تحولات در اندیشه ابن سینا در رسالات مختلف او قابل ‏مشاهده است. کتاب شفا را می‌توان به عنوان یک مجموعه ‏مشایی اسلامی در نظر گرفت، درحالی که در گرایشات نو ‏افلاطونی، کتاب نجات و اشارات بیشتر حکمه المشرقیه ابن ‏سینا را نشان می‌دهد که متأسفانه فقط بخش منطق آن (منطق ‏المشرقین) باقی مانده است. این گرایشات متفاوت در ‏نوشته‌های ابن سینا، بیانگر تفسیرهای مختلفی است که نسبت ‏به اندیشه‌های بزرگترین متفکر سده‌های میانی جهان اسلام ‏ابراز می‌شود. نظریه او درباره وجود و ماهیت، عمیقا ‏مورد توجه سن توماس و مکتب او قرار گرفته است. به ‏عقیده نویسنده، برای درک میزان تأثیرات ابن سینا بر ‏جهان اندیشه، لازم است همه آثار او به دقت تصحیح و چاپ ‏شود.‏

بررسی و معرفی رساله النکات و الفوائد27 از ویلهلم کاچ 28‏
‏ رساله رساله النکات و الفوائد را به ابن سینا نسبت می‌دهند. این ‏رساله، به شماره 1217 در کتابخانه فیض الله استانبول ‏نگهداری می شود. نام این رساله نه در کتابشناسی ابن ‏سینا اثر عنواتی (قاهره، 1950) آمده است نه در ‏کتابشناسی ابن سینای یحیی مهدوی (تهران، 1954). نویسنده ‏مقاله در اینجا، پنج بخش فیزیک این رساله را آورده که ‏با نظریات ابن سینا در زمینه روح هم‌خوانی دارد.‏

ابن سینا و نظریه روح29 از لردو30‏
این مقاله، با شرح اشعاری از ابن سینا دربارة روح آغاز ‏می‌شود. آنگاه نویسنده مفهوم روح را در اندیشه او، با ‏اندیشه هندیان قدیم مقایسه می‌کند. در اندیشه‌ء هند قدیم، ‏طبیعت و ماهیت روح، پاک و خدشه‌ناپذیر است. و همه ‏ناپاکی‌های کنش آدمی، آلام و احساسات، قادر به تبدیل بخشی ‏از آن نیز نیست. نویسنده به روح در ادیان بودایی و ‏‎…‎‏ ‏می‌پردازد.‏

رد نظریه فورفریوس از جانب ابن سینا31 جی. فینگان32‏
‏ در این مقاله ابتدا نظریه فورفریوس و پس از آن استدلال ‏ابن سینا مطرح می‌شود.‏

ابن سینا و عرفان33‏ از هوبی34‏
‏ در این مقاله پرفسور هوبی دربارة عقاید شخصی ابن سینا ‏در مورد تصوف که معرفة الله می‌خواند و آن را تحت تأثیر ‏اندیشه‌های افلاطونی و نوافلاطونی می‌داند و به شرح عقاید ‏ابن سینا همراه با نقل قول‌هایی از او می ‍بردازد. عقاید ‏عرفانی ابن سینا، به نظر نویسنده، به طور خلاصه، همان ‏هدف اصلی عرفان یعنی تسلیم آزادانه روح به خداست.‏

مطالعات پزشکی و روانپزشکی
ابن سینا ، پزشک، روانپزشک.‏ ‏35 ازهلموت یاتیه 36‏
نویسنده، ابن سینا را معلم روح و روان می‌خواند و در ‏این زمینه به معرفی رساله تازه یافته ای از او به نام ‏رساله فی ماهیت الحزن و اسبابه می پردازد. این رساله، زمانی که ‏هلموت رویتر و همکارانش بر رساله فی الحیله اثر کندی تحقیق ‏می‌کردند، کشف شد.‏

رساله در باب تعبیر رویا37 از محمد ابوالموید خان38 ‏

تمبرهای یادبود ابن سینا39 از م. اسحاق40‏
بخش کلیات نیز مربوط به نقش تمبرهای تاریخی ایران در زمینه ‏سکه‌های هخامنشی،‌ ساسانی، سلجوقی و سکه‌های سده‌های نهم و ‏دهم و تمبرهایی با تصاویری از همدان، از ابن سینا و از ‏آرامگاه قدیمی و جدید اوست که پژوهشگری هندی به نام ‏اسحاق انجام داده است.‏


‎1.‎ IBN SINA AND ALBERUNI
‎2.‎ ‎ SYED HASAN BARANI
‎3.‎ ‎ IBN SINA AND EUROPE ‎
‎4.‎ B.M.GAI
‎5.‎ CHAND NUKTAH TAZEH DAR BARAH IBN SINA
‎6.‎ SA’ID NAFICY ‎
‎7.‎ SARGUZASHT SHAIKH’AL RAIS ABUL ALI SINA‎
‎8.‎ ALI AKBAR SULAIMI
‎9.‎ AVICENNA UND DIE IRANISCHEN FURSTENBIBLIOTHEKEN SEINER ZEIT ‎
‎10.‎ MAX WEISWEILER
‎11.‎ SOME ASPECTS OF THE LITERARY AND POETICAL ACTIVITIES OF AVICENNA
‎12.‎ MOHD, BADRUDDIN ALAVI
‎13.‎ RISALA MKHARAJ HURUF
‎14.‎ BARWEZ NATAL, KHANLARI
‎15.‎ GUZARISH MUKHTASARI RAJ‘A BA-ARAMGAH IBN SINA
‎16.‎ ‎ M. TAQI MUSTAFAWI‎
‎17.‎ CITY CHRONICLES OF CENTRAL ASIA AND KHURASAN: The Kitab-e Mullazade
‎18.‎ RICHARD N. FRYE
‎19.‎ DER DEUTSCHE BEITRAG ZUR ERFORSCHUNG AVICENNAS
‎20.‎ OTTO SPIES
‎21.‎ THE PHILOSOPHER OF BEING
‎22.‎ A.M. GOICHON
‎23.‎ L’ETRE SELON AVICENNE ET SELON S. THOMAS D’AQUIN
‎24.‎ L. DE RAEYMAEKER
‎25.‎ LA SIGNIFICACION DEL PENSAMIENTO DE AVICENA Y SU INTERPRETACTION ‎POR LA FILSOFIA OCCIDENTAL
‎26.‎ MIGUEL CRUZ HERNANDEZ
‎27.‎ ‎ EIN NEUER TEXT ZUR SEELENLEHRE AVICENNAS
‎28.‎ WILHEM KUTSCH
‎29.‎ AVICENNA AND HIS THEORY OF THE SOUL
‎30.‎ B. C. LAW
‎31.‎ AVICENNA’S REFUTATION OF PORPHYRIUS
‎32.‎ J. FINNEGAN
‎33.‎ AVICENNA AND MYSTICISM
‎34.‎ J. J. HOUBEN
‎35.‎ AVICENNA ALS SEELENARZT
‎36.‎ HELMUT GÄTJE
‎37.‎ A UNIQUE TREATISE ON THE INTERPRETATION OF DREAMS
‎38.‎ MOHD. ‘ABUL MU‘ID KHAN
‎39.‎ THE AVICENNA COMMEMORATION STAMPS
‎40.‎ M. ISHAQUE



این مقاله در ویژه نامه پیام بهارستان بهار ۱۳۸۶ به چاپ رسیده است.
  نظرات ()
جشن‌نامه ابن‌سینا: یادگار جشن هزاره ابوعلی سینا نویسنده: سیدمحمدحسین مرعشی Seyed Mohammad Hossein Marashi - چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٧

تنظیم از سید محمدحسین مرعشی

 

جشن‌نامه ابن‌سینا: یادگار جشن هزاره ابوعلی سینا

ابوعلی سینا .- تهران: انجمن آثار ملی، 1331-1334.

جلد اوّل سرگذشت، تألیفات، اشعار و آراء ابن سینا

تألیف دکتر ذبیح‌الله صفا

 

 

حجه‌الحق، شرف الملک، الشیخ الرئیس، الحکیم، الوزیر الدستور، ابوعلی الحسین بن عبداله بن الحسن بن علی بن سینا، مقدم حکما و اطبا دورة اسلامی، به روایت بیهقی در سال 370 هجری قمری و به گفته ابوعبید جوزجانی، 375 هجری قمری در قریه «خرمیثن» چشم به جهان گشود.

شرح احوال ابن‌سینا به قلم خود و شاگردش ابوعبید جوزجانی نگارش یافته است. شرح‌حال‌نویسی یا بیوگرافی، در آن دوره، به نوعی کم‌نظیر و کاملاً ابتکاری بوده است و آن را باید متوجه جوزجانی، شاگرد ابن سینا دانست – هرچند، کتاب از قول بیهقی او را کم‌مایه‌ترین شاگرد ابن سینا می‌خواند.

نویسنده در ادامه آورده است: پدرش عبداله، از عمال دولت سامانی بوده است که حاکی از تموّل مالی ابن سینا است. همین مسئله شاید ضمن بهره‌مندی از هوش و ذکاوت فطری، باعث شده او بتواند از محضر استادان بنام زمانه بهره‌مند و پله‌های ترقی را با سرعت طی کند.

ابن سینا دو برادر داشته است، یکی علی، بزرگتر و دیگری محمود، کوچکتر. در مورد داشتن خواهر ذکری به میان نیامده است. مؤلف در ادامه نکته‌ جالب و مهمی را بیان می‌کند و آن اینکه پدر و برادر بزرگ حکیم اسماعیلی بوده و پیروان این کیش، همواره مجلس بحث و مناظره داشته‌اند تا ورزیده و مهیای مناظره با پیروان دیگر فرق شوند، امّا ابن سینا بعدها اذعان می‌کند که آن مباحث را باور نمی‌کرده، لذا به گفته خودش، اسماعیلی نبوده است. مؤلف در ادامه داستان، فرار ابن سینا از دست فرستاده سلطان محمود (حسنک وزیر) را ملاک اسماعیلی بودن و به تبع آن شیعی بودنش قرار می‌دهد.

ابن سینا ظاهراً از طریق پدر و برادرش به رسالات اخوان الصفا دسترسی می‌یابد. علم حساب را نزد سبزی فروشی به نام محمود مساح فرا می‌گیرد (احتمالاً به همین دلیل، اثر قابل توجهی در این مقوله ندارد!). فقه را نزد اسماعیل زاهد، فلسفه را نزد ابوعبداله ناتلی، شاگرد ابوالفرج بن طیب، بصورت سرخانه و با کتاب ایساغوجی، فرفوریوس شروع می‌کند. در ادامه به فراگیری علم طب، ظاهراً بدون استاد و بصورت خودآموز می‌پردازد.

تلمذ و فراگیری دانش را تا 16 سالگی ادامه داد. آنگاه طی حدود یک سال و نیم به نظم و ترتیب محفوظات و معلومات خود اقدام ‌نمود. در اینجا مؤلف به نکات جالب و قابل ذکری اشاره می‌کند بدین صورت که ابن سینا هر وقت با مشکلی مانند ناتوانی در حل مسئله‌ای مواجه می‌شود به مسجد می شتافته، از خداوند طلب کمک می‌کرده و وقت خستگی ناشی از مداومت در کار مطالعه، تحقیق و نوشتن، به شراب پناه می‌برده است.

در هجده سالگی با آغازقرائت مابعدالطبیعه ارسطو، به الهیات توجه نمود وظاهراً به علت ترجمه بد آن، مجبور به قرائت چهل باره و حتی حفظ آن نمود. بی آنکه از موضوع کتاب آگاهی یابد. عجیب آنکه حکیم  به فراگیری زبان اصلی کتاب، با توجه به علاقه مفرط به موضوع، علاقه نشان نمی دهد. سرانجام به طور اتفاقی با شرح فارابی به آن کتاب برمی‌خورد و مطب را در می‌یابد.[1] در این دوره، ابن سینا (در سن 5/17 سالگی) جامع جمیع علوم می‌شود. آوازه دانشش به اقصی نقاط از جمله دربار سامانی می‌رسد. برای معالجه نوح بن منصور (یا منصوربن نوح ‌بن منصور) به دستگاه سامانی راه می‌یابد و امکان استفاده از کتابخانه سلطنتی را می‌یابد. در آنجا فلسفه یونان در قالب «علوم اوائل» آشنا و بر آن اشراف می‌یابد.

اولین تألیف ابن سینا در سن 21 سالگی، به خواهش ابوالحسن عروضی دربارة حکمت و اجزاء آن و به نام او انجام می‌گیرد که شامل تمام علوم به غیر از ریاضی بوده است. پس از آن به خواهش ابوبکر برقی، کتابهای «الحاصل و المحصول» و «البر و الائم»، اولی در شرح حکمت (بیست جلد) و دومی درباره اخلاق را تألیف نمود.

ابن سینا در بیست و دو سالگی، پدرش را از دست می‌دهد و در همان زمان رسماً کار در دربار را شروع می‌کند. پس از بخارا به گرگانج (پایتخت خوارزمشاهیان) عزیمت می‌کند و در جوار دانشمندانی مانند ابوریحان بیرونی، ابوسهیل مسیحی، ابونصر عراق و ابوالحسین سهلی (وزیر دربار) قرارمی‌یابد. او به خواهش سهلی تألیفاتی انجام می‌دهد. آوازة گروه علما به دربار سلطان محمود می‌رسد، لذا سلطان وزیر نامدارش خواجه حسین بن علی میکال (موسوم به حسنک وزیر) را پی آنها می‌فرستد. ابوعلی و ابوسهل رضایت نداده آنجا را ترک می‌کنند. به دستور سلطان، برای جلب ابن سینا، تصویر او را به مراکز مختلف می‌فرستند (نویسنده این را مبنای مذهب ابن سینا می‌گیرد که نمی‌تواند صحیح باشد زیرا در ادامه می‌بینیم او بین پسر سلطان محمود یعنی مسعود و علاء الدوله حاکم اصفهان واسطه می‌شود که نشان می‌دهد حکومت غزنین در این مورد به او ظنین نیست). بوعلی بواسطه معالجه یکی از نزدیکان قابوس وشمگیر به دربار گرگان راه می‌یابد و ارج و قرب می‌یابد. و نخستین شاگردش ابوعبید عبدالواحد جوزجانی را می‌یابد. آنجا به خواهش ابومحمد شیرازی کتابهای «المبدأ و المعاد» و «الارصاد الکلیه» و قسمت اوّل «قانون» و «مختصر المجسطی» را ضمن انجام کارهای دیوانی کتابت می‌کند. با مرگ قابوس و جانشینی پسرش منوچهر، ابن سینا به ری نزد مجدالدوله می‌رود و در آنجا کتاب «المعاد»را تألیف می‌کند. از آنجا از طریق قزوین به همدان نزد شمس‌الدوله رفته، حدود نُه سال اقامت می‌یابد و به  وزارت می‌رسد (البته وزارتی ناموفق). در آن دوره بخش طبیعیات و الهیات (بغیر از بخش حیوان و نبات) از کتاب شفا، کتاب‌های «الهدایات»، «القولنج» و «الادویه القلبیه» و همچنین «رساله حی‌بن یقظان» را تألیف می‌کند. از آنجا به اصفهان حوزه حکمرانی علاء‌الدوله ـ رفته کتاب شفا را به پایان می‌رساند. همچنین کتب «نجات»، «الانصاف» و «دانشنامه علایی» (به زبان فارسی) را به روی کاغذ می‌آورد. در همان ، به دستور علاء‌الدوله شروع به تهیه تقویم جدید می‌نماید دوره که حدود هشت سال به طول می‌انجامد.

ابن سینا، دیگر آثار خود را در اوقات مختلف از زندگی نوشته و خلق نموده است. بالاخره در سن 53 سالگی[2] در راه همدان بیمار شد و همانجا وفات یافت در همانجا به خاک سپرده شد.

نویسنده در ادامه به بیان صفات و سجایای ابن سینا می‌پردازد از جمله بنا به قول بیهقی (تاریخ نگار مشهور) می‌آورد: «از تندی و گاه از بیان سخنان زننده نسبت به علماء و فلاسفه مقدم بر خود و یا معاصران خویش امتناعی نداشت و داستان‌هایی در رابطه با مناقشات او و ابوریحان بیرونی، زکریای رازی و ابوعلی بن مسکویه وجود دارد.»

ابن سینا چند شاگرد مشهور داشت که برخی از آنها عبارتند از:

1ـ ابو عبید جوزجانی که به قول بیهقی از همه شاگردانش کم‌مایه‌تر بوده و بیشتر مرید استاد بوده است و از کارهایش: تکمیل قسمت ریاضیات از کتاب «نجاه»، افزودن قسمت ریاضی و موسیقی سیاق دانشنامه علایی به آن، نگارش شرحی بر قصیده عینیة روحیه و زندگی نامه ابن سیناست.

2ـ ابوالحسن بهمنیاربن مرزبان که ابن سینا  مباحثات را در جواب سؤالات او نوشته است. از آثار مشهور او کتاب التحصیل در منطق، طبیعیات و الهیات و رساله‌های من موضوع علم ما بعد الطبیعه و فی مراتب الموجودات می‌باشد.

3ـ ابو منصور الحسین بن طاهر بن زیله که شرحی بر رساله حی بن یقظان نوشته است.

4ـ ابوعبداله محمد بن احمد معصومی که ظاهراً برترین شاگرد او بوده و ابن سینا عشق را به خواهش او نوشته است.

بخش دوم از جلد اوّل مربوط به معرفی کتب و رسالات ابن سیناست. مؤلف در این بخش، آثار ابن سینا را در دورة فارسی و عربی و در مقولات و مباحثات مختلف دسته‌بندی و در هر مورد به فراخور از محل دسترسی نسخه، کارهایی که روی آن انجام گرفته و  موثق یا منسوب بودن آن، سخن به میان آورده است.

نویسنده در جایی اشاره می‌کند فهرستی از آثار ابن سینا توسط شاگردش ابوعبید جوزجانی تهیه شده که اصولاً باید موثق‌‌ترین فهرست آثار ابن سینا باشد. در ادامه به اجمال به ارائه فهرست آثار می‌پردازیم:

به زبان فارسی:

الف ـ آثار موثق: دانشنامه علایی (بخش‌های منطق، الهیات و طبیعیات) ـ رساله نبض ـ رساله پیشین و برین.

ب ـ آثار منسوب (غیر موثق): دانشنامه علایی (بخش‌های هیئت، هندسه، حساب و موسیقی) ـ رساله معراجیه ـ رساله کنوز المعزمین ـ رساله ظفرنامه ـ حکمت الموت ـ رساله نفس ـ المبدأ و المعاد ـ نبوت ـ علل تسلسل موجودات ـ قراضه طبیعیات ـ رساله جودیه ـ معیار العقول ـ رساله در منطق ـ رساله عشق ـ رساله اکسیر ـ رساله در اقسام نفوس ـ رساله در تشریح الاعضاء ـ رساله در معرفت سموم ـ حل مشکلات معینیه ـ شرح کتاب نفس ارسطو.

به زبان عربی:

1ـ در باب منطق: ارجوزه فی المنطق ـ تعقب المواضع المدلی ـ تلخیص المنطق ـ فی معانی کتاب ریطوریقا ـ الفسطیقا فی ابانه المواضع المغلطه للمباحث ـ علم البرهان و بیان ـ فویطیقا ـ القضا فی المنطق ـ القیاس ـ کلام ـ تعلیق فی المنطق  ـ المسائل الغریبه ـ رساله فی المنطق ـ البهجه فی المنطق ـ الموجزه فی المنطق ـ الموجز الکبیر ـ النکت فی المنطق

2ـ در باب حکمت (فلسفه عام ): الهدایه ـ المسائل العشره ـ الاشارات و التنبیهات ـ اقسام الحکمه ـ اجوبه ست عشره مساله لابی الریحان البیرونی ـ اجویه عشر مسائل ـ تعریف الحکمه و اقوال الحکما ـ الانصاف ـ التعلیقات ـ الحدود الحکمه ـ العروضیه ـ الحکمه المشرقیه ـ الشفاء ـ عیون الحکمه ـ فصول رسائل ـ فوائد ارسطاطالیس و افلاطون ـ المباحثات المجالس السبح ـ المسائل الاثنی و عشرون مع اجوبتها ـ المسائل الحکمة ـ النجاة.

3ـ در باب طبیعیات: الآثار العلویه ـ الاجرام العلویه ـ اسباب الرعد و البرق ـ استضاء النور ـ سلسله الفلاسفه ـ الحجم ـ جوهر و عرض ـ حدالجسم ـ الحدث ـ حدوث الاجسام ـ السوال و الجواب ـ الطول و العرض ـ العلم الطبیعی ـ الفرق بین الحراره العزیزیه و العزیبه ـ الفضاء ـ فی ان الکمیه و البروده و الحراره لیست بجوهر ـ لواحق الطبیعه ـ مسألتان ـ المشف ـ النفس الفلکیه ـ النهایه و الانهایه ـ الغیر نجیات

4ـ در باب روانشناسی یا علم النفس: احوال النفس ـ اختلاف الناس فی امر النفس ـ ایضاح البراهین من مسائل عویصه ـ بقاء النفس الناطقه ـ فی بیان الصوره المعقوله اللمخالفه للحق ـ تزکیه النفس ـ تعلق النفس بالبدلا ـ الحجج العشره فی جوهریه نفس الانسان الناطقه ـ حقیقه الروح ـ الصوره المعقوله ـ العقول ـ الفرامه ـ القوی الاربعه ـ مختصر ارسطو فی النفس ـ المدارج فی معرفه النفس ـ فی احوال الروح ـ مسائل سئل عنها الشیخ الرئیس ـ مقاله فی النفس ـ فی معرفه النفس الناطقه و احوالها ـ النفس ـ رساله فی امر النفس ـ النفس[3]ـ النفوس

5ـ در مابعد الطبیعه و توحید: اثبات المبداء الاول ـ اجوبه مسائل سئل عنها ـ رساله التمجید ـ الجمانیه الالهیه فی التوحید ـ حقایق علم التوحید ـ رمز کتاب الحکمه و الالهیات ـ سرالقدر ـ شرح اسماء اله ـ العروشی ـ عقل الکل ـ العضول ـ الفصول ـ الثلاثه ـ فصول فی الحکمه ـ الفیض الهی ـ القدر ـ القضا و القدر ـ فی القضا و القدر ـ الکلمه الالهیه ـ المبدا و المعاد ـ المبدا و المعاد3 ـ المسائل ـ رساله المعاد ـ رساله الاضحویه ـ الممکن الوجود ـ النفس و المعاد ـ اثبات وجود اله

6ـ در باب تفسیر سوره‌های قرآن: تفسیر سوره ثم استوی الی السماء و هی دخان ـ الاخلاص ـ الاعلی ـ الفلق ـ للناس.

7ـ در باب تصوف: اجابه الدعاء و کیفیه الزیاره ـ الاحادیث المدویه ـ الذکر ـ فی ماهیه الحزن ـ الرساله الطیریه ـ الخطبه الغراء ـ الخلوه ـ الدعاء ـ دفع الغم و الهم ـ الزهد ـ السعاده و الشقاوه الدائه فی النفوس ـ اصلاه و ماهیتها ـ رساله الطیر ـ رساله فی العشق ـ العلم اللدنی ـ العهد ـ  الفردوسی فی ماهیه الانسان ـ فوائد و نکت قصه سلامان و ابسال ـ رساله فی کلمات الصوفیه ـ مخاطبان الارواح ـ فی بیان المعجزات و الکرامات ـ امواعظ ـ مواقع الالهام الموت و المیات ـ الورد الاعظم

8ـ در باب اخلاق و تدبیر منزل و سیات و نبوت: اثبات النبوه ـ الاخلاق ـ الاخلاق و الانفعالات النفسانیه ـ رساله الارزاق البر و الاثم ـ تدبیر المسافرین ـ تدبیر منزل العسکر ـ السیاسه ـ نصایح الحکما الاسکندر

9ـ در باب طب: الادویه القلبیه ـ ارجوزه فی التشریح ـ ارجوزه فی المجرمات فی الطب ـ الارجوزه فی الطب ـ ارجوزه فی الفصول الاربعه ـ الارجوزه فی الباه ـ الارجوزه فی الطب ـ ارجوزه فی تدبیر الفحول فی الفصول الاربعه ـ ارجوزه الوصایا الطبیه ـ ارجوزه لطفیه فی وصایا بقراط ـ الاغذیه و الادویه ـ الاقراباذنی ـ البول ـ رساله فی تخلیط الاغذیه ـ تدبیر سیلان المنی ـ فی حفظ الصحه ـ دستور طبی ـ الخمر ـ دفع المضار الکلیه من الابدان الانسانیه ـ السکنجبین ـ سیاسه البدن و فضائل الشراب ـ شطر الغب ـ رساله فی الطیب ـ العضد ـ فصول فی الطب ـ الفصول الطبیات ـ القانون فی الطب ـ القوی الطبیعیه ـ القولنج ـ المسائل الطبیه ـ المسائل المعدوده ـ ذکر فی مقادیر الشرابات من الادویه ـ المفرده ـ منافع الاعضاء ـ فی بیان النبض ـ فی الهندباء ـ وصیه حفظ الصحه

10ـ در باب کیمیا: الاکسیر ـ الدر المکنون و الجواهر المصون ـ رساله فی الصناعه العالیه

11ـ در باب علم تعبیر و سحر و طلسمات: کتاب الرؤیا و التعبیر ـ السحر و الطلسمات و النیرنجات و الاعاجیب ـ النیرنجیات

12ـ در باب ریاضیات[4]: الزاویه ـ رویه الکواکب باللیل لا بانهار ـ الطریق الذی اوثره علی سائر الطریق فی اتخاذ الآلات ـ رساله فی الموسیقی ـ الفلک فی الموسیقی ـ الفلک و المنازل ـ قانون الفصل الشمس و القمر و اوقات اللیل و النهار ـ فی سبب قیام الارض فی وسط اسماء ـ مختصر فی علم الهیه ـ فی ابعاد الظاهره الاجرام السماویه ـ ابطال احکام النجوم

13ـ رسالات ادبی: حدوث الحروف ـ العلم و النطق ـ النیروزیه فی حروف ابجد ـ مخارج الحروف

14ـ نامه‌ها: الارشاد  فی الدخول فی الکفر ـ حصول علم و حکمه ـ رسائل الشیخ الابی عبید الجوزجانی و الی سعید بن ابی المیز فی امر النفس ـ رقعه الی علاء الدوله بن کاکویه ـ رقعه الی ابی زیله ـ صوره ما کتبه ابوعلی سینا سیتد عن بعض اصدقائه ـ رقعه الی ابی سعید بن الخیر الصوفی ـ رقعه الی ابی سعید بن ابی الخیر

در پایان لازم به ذکر است که دسته‌بندی آثار ابن سینا را می توان دقیقتر و کاربردی‌تر ارائه داد.

بخش سوم جلد اول، به معرفی اشعار ابن سینا که به زبانهای فارسی و عربی سروده است اختصاص دارد. اشعار فارسی که مجموعاً شامل بیست و دو قطعه و رباعی از 65 بیت است همگی منسوب به ابن سینا هستند، و اما اشعار عربی که ظاهراً در انتسابشان تردید نیست (ابن ابی‌اشیعه تردید ‌دارد!) شامل هفت قصیده است. مهمترین بخش کتاب (بخش چهارم) به آراء ابن‌ سینا و مرتبت او در علوم پرداخته است. براساس آراء نویسنده، ظهور نوابغی همانند ابن سینا ریشه در نهضت علمی داشت که در دورة عباسیان (اواسط قرن دوم هجری) شروع شده بود. جالب آنکه مبنای آن نهضت آثار علمای یونان و مصر بوده اما به دلیل ترجمه‌های نارسا و غامض، ترویج و شکوفایی علوم مربوط  به‌سختی و کندی پیش ‌رفته است.[5] تاثیر ابن سینا بر پیشرفت دانش ماندگار و مشخص است.

از جمله مقولاتی که ابن سینا به آنها پرداخته و آراءاش مورد توجه قرار گرفته عبارتند از: 1ـ منطق: آن را در نه باب بصورت کامل و جامع در کتاب شفا جمع‌بندی و تشریح نموده است. 2ـ تقسیم علوم: ابن سینا علوم را به دو ردة کلی عملی و نظری تقسیم می‌کند. علوم عملی شامل: تهذیب نفس، تدبیر منزل و سیاست مدن و علوم نظری شامل؛ علم طبیعی، علم ریاضی و علم مابعدالطبیعه. در ادله، علم طبیعی را بر هفت شاخه اصلی و هفت شاخه فرعی تقسیم می‌کند، و البته آن را عام فهم‌تر از دو علم دیگر می‌داند. علم ریاضی را شامل چهار شاخه اصلی می‌داند که آنها هم به یازده زیرشاخه تقسیم می‌شوند. علم مابعدالطبیعه به پنج مبحث تقسیم می‌کند. 3ـ عرفان: در این شاخه ابن‌سینا به اثبات معجزات انبیاء و ممکن بودن کرامات مشایخ می‌پردازد. 4ـ حکمت، مشاء و مشرقیین: ابن سینا در این بخش، به اثبات نبوت و توجیه مساله معاد و وحی به پیشرفت و استحکام این فلسفه‌ها کمک می‌کند. 5ـ طب: ارزش کار او در این بخش از جهت ایجاد نظم منطقی در مسائل پزشکی است که برای اولین بار ارایه شده است.

در آخرین بخش کتاب، بخش پنجم، درباره جشن هزاره تولد ابن سینا در جهان و ایران سخن به میان می‌آید. مؤلف ضمن بیان توضیحاتی اظهار می‌دارد که چون ابن سینا دانشمندی مسلمان است و تاریخ محیط زندگی او هجری قمری می‌باشد لذا گذشت هزار سال قمری را مبنای گرفتن هزاره قرار داده‌اند. در ادامه به بزرگداشت‌های ابن سینا در نقاط مختلف جهان پرداخته می‌شود. اولین بار در ترکیه، در سال 1937 میلادی، یادبود نهصدمین سال درگذشت ابن سینا. افغانستان، در سال 1316 شمسی، نهصدمین سال درگذشت ابن سینا. هزارة تولد ابن سینا، یونسکو در ایتالیا، 1950 میلادی. ریاست جلسه از طرف یونسکو به دکتر طه حسین مصری واگذار می‌شود که ایشان بصورت افتخاری این ریاست را به آقای علی اصغر حکمت می‌سپارند. بغداد، جشن هزاره یکبار در 1951 و بار دیگر بصورت کاملتر در سال 1952 میلادی، گرفته شد. در این بین در دانشگاه‌ها و پایتخت برخی کشورها، مراسم یادبودی به مناسب هزارة ولادت ابن سینا برپا شده است.

در ایران، شروع مقدمات جشن هزاره، 1323 شمسی بوده که مهمترین اقدام را در این سال می‌توان تهیه آرامگاه جدید و نشر مجدد آثار فارسی ابن سینا دانست. طراح نقشه آرامگاه جدید التأسیس ابن سینا در همدان مهندس هوشنگ سیحولا است که ساخت آنرا در سال 1331 به پایان رساند.

پی نوشت‌ها:



1ـ هرچند بعید می نماید مشکلش حل شده باشد، زیرا بعدها غزالی کتابی به نام «تهافة الفلاسفه» را در رد فلسفه با اشاره به نام آن دو (ابن سینا و فارابی) بیرون می‌دهد و در آن به رد فلسفه خصوصاً از دیدگاه آن دو می‌پردازد.

2ـ بنا به قول ابوعبید، بیهقی آنرا 58 سال شمسی و خواندمیر 63 سال شمسی ذکر نموده‌اند.

3ـ موضوع آن با مورد قبل متفاوت می‌باشد و تکراری نیست.

4ـ غیر از اولی مابقی شاید بهتر بود در بابی مانند ستاره شناسی و نجوم آورده می‌شوند.

5ـ و شاید تنها دلیل یا مهمترین دلیل عدم ترقی علوم در جوامع اسلامی همین مسئله باشد و نه مخالفت پیشوایان دینی، تعصبات مذهبی و که بعضی به آن‌ها استناد می‌کنند.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تبریز در ایام سلطنت محمدعلی شاه (1909-1907) بر اساس اسناد بایگانی وزارت امور خا مقالاتی درباره خواجه نظام الملک طوسی داستان مسیح، داستان سَن ‌پی‌یِر، عنصرهای زبان فارسی دستورالعملی به فارسی برای رنگ کردن کاغذ مقالاتی درباره غزالی کاتبان دست‌نوشته‌های کهن کتابخانه مجلس آیین شناساندن نسخه‏هاى خطى‏ دو پژوهش درباره الکتاب (معرفی کتاب) Bibligraphie francaise de l,Iran جام جم (معرفی کتاب)
کلمات کلیدی وبلاگ نقد کتاب (۱۱) نسخه خطی (۱٠) نسخه شناسی (۱٠) codicologie (٥) ابن سینا (۳) avicenna (۳) ایران (۳) خواجه نصیرالدین طوسی (۳) فرانسیس ریشاردfrancis richard (۳) vocabulaires codicologiques (۳) نسخه های خطی (۳) قرآن (٢) اسناد دوره قاجار (٢) پادری padery (٢) صفویان (٢) ابن‌سینا (٢) هنر ایران (٢) کتابشناسی (٢) فارسی - فرانسه (٢) سیبویه (٢) مهر شناسی صفوی (۱) آلگ گرابار (۱) نسخه شناسی فرنگی (۱) مُهرشناسی ایرانی (۱) مُهرشناسی دوران صفوی (۱) سلسله پهلوی (۱) اسناد دوره صفوی (۱) امین‌الضرب (۱) قرآن عثمان (۱) احسان یارشاطر (۱) مجموعه خدایان ثمود (۱) وان دن براندن (۱) انقلاب مشروطه (۱) adam gacek (۱) کاتب (۱) کاغذ paper (۱) gazophylacium linguae persarum (۱) محمد‌تقی مسعودیه (۱) ادوارد گرانویل براون (۱) ذبیح‌الله صفا (۱) نسخه خطی فارسی (۱) سلجوقیان (۱) آموزش زبان سومری (۱) گرجستان (۱) کتابخانه ابراهیم سلطان (۱) مکتب شیراز (۱) جام جم (۱) آلبرت هوتم ـ شیندلر (۱) باغنو شیراز (۱) شَدُّ الازار (۱) دنیز اِگْل‏/ denise aigle (۱) هنر قاجار (۱) نظامى گنجوی (۱) چاپ سنگى (۱) ب و رابینسون/ robinson (۱) چرم و مرمت (۱) غزالی (۱) بت پرستی (۱) ابوعلی سینا (۱) سیاست نامه (۱) صفحه آرایی (۱) تورات (۱) شاه عباس (۱) مینیاتور (۱) روسیه (۱) مثنوی معنوی (۱) انجیل (۱) سفرنامه (۱) هند (۱) اصفهان (۱) استعاره (۱) مؤسسه نسخه‌های خطﻰ آکادمی ملی علوم آذربایجان (iman (۱) جلال الدین رومی (۱) نیکلسون nicholson (۱) موسیقی سنتی ایران (۱) محسن صبا (۱) سالتیکوف (۱) آسیای میانه (۱) edisud (۱) کتابخانه ملی مصر (۱) زبان فرانسه (۱) ایرانیکا (۱) آناتولی (۱) ت صباغ (۱) les metaphors de coran (۱) قحطی (۱) manuscrit (۱) جمهوری آذربایجان (۱) جمهوری تاجیکستان (۱) iranica (۱) ehsan yarshater (۱) تشریفات دیپلماتیک (۱) ظل السلطان (۱) فهرست مقاله و کتاب (۱) خواجه نظام الملک طوسی (۱) جنگ اول جهانی (۱) islamic codicology (۱) مینیاتور ایرانی (۱) قراقویونلو (۱) سیداحمدخان - آثار و شرح حال (۱) ریحانه خاتون، (۱) زبان عربی - نحو (۱) زبان عربی - نحو (۱) ژرار تروپو (۱) ژرار تروپو (۱) واژگان ایتالیایی - لاتین - فرانسه-فارسی (۱) کتابخانه مجلس ایران (۱) کاغذ رنگه (۱) فرانسیس ریشار francis richard (۱) داستان مسیح داستان سَن ‌پی‌یِر عنصرهای زبان فارسی (۱) historia christi persice ‎conscripta (۱) خاویر خرومه (۱) چاپخانه الزویر (۱) ایگانی‌های وزارت امور خارجة فرانسه (۱) تبریز در دوران مشروطه (۱) توفیق فهد (۱) سالنامه امیرکبیر (۱)
دوستان من کتابخانه های دیجیتالی جهانی کتابخانه ایرانشناسی مجلس انجمن ایرانشناسی فرانسه نوشته هایی درباره ایران گاهی سرک می کشد دانشگاه آکسفورد ترجمه شعر و ... دانلودهای مفید دانشگاه کمبریج میراث مکتوب پرتال زیگور طراح قالب