نویسنده (های) وبلاگ سیدمحمدحسین مرعشی Seyed Mohammad Hossein Marashi
آرشیو وبلاگ
      نسخه شناسی و معرفی کتاب codicology and book reviews ()
عنصر نسخه شناسی نویسنده: سیدمحمدحسین مرعشی Seyed Mohammad Hossein Marashi - چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸

 

    بیرگر مونک اولسِن

    مترجم : سید محمدحسین مرعشى

 

 چکیده: در این مقاله، مؤلف ضمن پژوهش گسترده پیرامون ده‏ها نسخه خطى اروپایى پیش از سده 13 میلادى، کوشیده است عنصر نسخه‏شناختى را به عنوان اساس بررسى‏هاى نسخه‏شناختى، تعریف و مطرح سازد و با توجه به سیر تحولاتى که یک نسخه خطى از ابتداى استنساخ تا زمان حاضر پشت سر گذارده، مسیرهاى مختلف شکل گرفتن مجموعه‏ها را مورد بررسى قرار دهد و اشاره‏اى به جنبه‏هاى فرعى آنها داشته باشد. کوشش مؤلّف بیشتر معطوف یافتن راهنمایى براى توصیف همسان نسخه‏هاى خطى بر اساس ویژگى‏هاى آنها بوده است از این رو به دسته‏بندى مجموعه‏ها مى‏پردازد که دلیل عمده این نیاز است. بررسى اجمالى آثار برخى از نسخه‏شناسان کشورهاى فرانسه، آلمان، ایتالیا و تحلیل واژگان مورد استفاده آنها، بیشتر براى رسیدن به مفاهیمى مشترک در امر نسخه‏شناسى صورت پذیرفته است.

 

 دشوار بتوان به گونه‏اى رضایت‏بخش نسخه خطى را به عنوان دست‏نویس تعریف کرد، زیرا این کلمه مى‏تواند دامنه وسیعى از نمودهاى مادى و عینى را از هنگام نسخه‏بردارى به عنوان متنى ساده در یک واحد کاملاً همگن تا مجموعه‏اى از جزوهایى را که ممکن است لزوماً صحافى نشده باشند پوشش دهد، از این رو، درباره یک نسخه درهم، آوردن مفهوم «عنصر نسخه‏شناختى» مفید به نظر مى‏رسد. یک عنصر نسخه‏شناختى را هنگامى به عنوان کوچکترین واحد مى‏توان تعریف کرد که وجودى مستقل داشته باشد، به نحوى که پایان آن انتهاى یک جزو باشد. گاه این جزوهاى پایانى، یکدست هستند، اما بیشتر اوقات بى‏نظمى‏هایى در پایان یک عنصر مشاهده مى‏شود، یک عنصر نسخه‏شناختى شامل متن یا متونى است که نسخه‏بردار یا متصدى کتابت‏خانه کتابت آن را مدّنظر داشته است. از طرفى وضعیت یا ترکیب متن‏ها در تشکیل یک عنصر اهمیت خاصى نداشته است بلکه محتوى نسخه توجه نگارندگان فهرست‏هاى تخصصى را جلب مى‏کرده است، مثلاً نسخه‏هایى از یک متن یا از یک نویسنده. همچنین مشاهده مى‏شود که عنصرها معمولاً شامل تنها یک یا چند نوع متن مى‏شوند. گاهى این مورد، حتى درباره آثار تنها یک مؤلف به عنوان به وجود آورنده یک مجموعه پیش مى‏آید.

 عناصر، اغلب داراى امضاهاى مستقل‏اند، احتمال دارد که عناصرى براى مدتى جلد نشده مانده باشند. در واقع، در صورت موجودى‏ها گاه به متونى به صورت «کراسه چهاربرگى» اشاره شده است، اما اغلب تعداد اندک این «چهاربرگى»ها نشان مى‏دهد که متن‏ها یا ناتمام یا ناقص هستند.

 جدا از وضعیت متون «چهار برگى»، مشکل بتوان دانست، چه اندازه از عناصر جلد نشده در کتابخانه‏ها باقى است. با توجه به برگ‏هاى زرد شده ابتدا و انتهاى کتاب‏هاى نسخه‏نویسى شده در سن پى‏یردوکربى (Saint-Pierre de Corbie) ، حدود نیمه سده دوازده میلادى و با توجه به این که نخستین متن قاعدتاً از صفحه پشت اولین ورق آغاز مى‏شود، کریستیان دومریندل (Christian de Merindol) را متقاعد ساخته که در این کتابخانه «فن تجلید هنوز ناشناخته بوده یا به کار گرفته نمى‏شده است.»

 نبود تجلید تا این اندازه، دست‏کم مى‏تواند تا حدى توجیه کننده نابودى تعداد بسیارى از ورق‏ها یا جزوهایى باشد که ]وجود [اغلب آنها اثبات شده است. همه این کسرى‏ها را نمى‏توان دزدى‏هاى عمدى دانست.

 عنصر نسخه‏شناختى، ظاهراً توجه نسخه‏شناسان را به خود جلب نکرده است، زیرا کتاب مقدمه بر نسخه‏شناسى ژاک لومر تنها به بررسى نسخه‏هاى خطى یک‏پارچه مى‏پردازد و در واژگان نسخه‏شناختى دنیس موزرل نیز نشانى از آن وجود ندارد. پدیده‏اى (فنومنى) که بیش از همه به آن شبیه است «واحد نسخه‏شناختى» است که چنین تعریف شده است : «مجلد، بخشى از مجلد یا مجموعه‏اى از مجلدات که ساخت و تولید آن را مى‏توان مانند یک عمل منحصر به فرد انجام پذیرفته در شرایط مکانى، زمانى و فنى واحد در نظر گرفت» (شماره 40.341 کتاب موزرل). هر چند واحد نسخه‏شناختى و عنصر نسخه‏شناختى، اغلب بر هم منطبق‏اند، اما واحد نسخه‏شناختى بسیار گسترده‏تر از عنصر نسخه‏شناختى است و تعریف آن عنصرى ذهنى را ارائه مى‏کند «شاید در نظر گرفته شده به عنوان»: چند عنصر همگن که ممکن است یک نفر آنها را کتابت کرده باشد، اما نه آن که از ابتدا، به صورت یک کل موردنظر بوده باشد، بلکه کمابیش اتفاقى، مثلاً به دلیل اندازه یکسان‏شان، کنار هم صحافى شده باشند. حتى اطمینانى نیست که کاتب، شماره‏گذارى جزوهاى یک عنصر را به دنبال هم ادامه داده باشد. دنیس موزرل در مورد جزء که به عنوان «هر یک از متون یا واحدهاى نسخه‏شناختى تشکیل دهنده یک مجموعه» (71.134) تعریف مى‏شود مبادرت به همین عمل نموده است. البته یک عنصر نسخه‏شناختى از جنبه ظاهرى مى‏تواند داراى چندین جزء باشد.

 عنصر نسخه‏شناختى بیشتر به «کتابچه»  (booklet) شبیه است. حتى اگر تعریف یک عنصر نسخه‏شناختى به نظر روشن و عینى برسد، تعیین حدود آن خالى از اشکالات عملى نخواهد بود. زیرا، عناصر یا واحدهایى که عناصر را تشکیل مى‏دهند اغلب پراکنده‏اند. گاه مى‏توان آنها را در نسخه‏هاى خطى دیگرى یافت که اغلب در کتابخانه‏هاى دیگر نگهدارى مى‏شوند اجزاى پراکنده‏اى که آنها را که کامل مى‏کنند بدین گونه عناصر صورى را تشکیل مى‏دهند. در فهرست کتاب‏هاى خطى کتابخانه‏هاى جدید، مؤلفین فهارس موظفند نسخ خطى را آن طور که به دیده ایشان مى‏رسد شرح دهند، و اگر لازم باشد از اجزاى پراکنده‏اى که در دیگر محل‏ها وجود دارد یاد کنند. اما در بررسى‏هاى نسخه‏شناختى و در فهرست‏هاى تخصصى، امکان بازسازى آنها وجود دارد. به این صورت که گاه، برخى کتابداران، فتوکپى ورق‏هاى از میان رفته را در جاى خود قرار مى‏دهند. مانند نسخه لاتین A0097 کتابخانه ملى فرانسه که دو ورق از نسخه‏سpodes  اثر هوراس (Horace) آن افتادگى داشت که از نسخه‏اى (Scrin. 53b) از کتابخانه ملّى و دانشگاهى هامبورگ (Staats-und Universitatsbibliothek)نسخه برداری کرده اند.

 این امر زمانى اهمیت بیشترى مى‏یابد که دو متن که ظاهر آن‏ها یکسان است در یک نسخه خطى به دنبال هم بیاید، اما اولى پایانش افتادگى داشته باشد و دومى ابتدایش. در این صورت، معمولاً ممکن نیست بتوان دانست آیا این دو، در آغاز، پیش از این افتادگى‏ها عناصر متمایزى بوده‏اند.

 نسخه‏هاى خطى قرون وسطى اغلب داراى نواقصى هستند، به‏عبارت دیگر جزوها یا ورق‏هایى از آنها از میان رفته است. بیشتر اوقات، این افتادگى‏ها در آغاز یا به ویژه در انتهاى نسخه مشاهده مى‏شود - قسمت‏هایى که بسیار بى‏حفاظاند. غالباً پیش آمده که این نواقص در همان قرون وسطى، گاه در چند مرحله، توسط کاتبانى که صفحات افتاده را در محلّ خود جایگزین کرده‏اند رفع شده است و حتى گاه براى تقلید از سطربندى و خط کاتب نسخه اولیه، کوشش‏هایى به عمل آمده است. اما غالباً رونویسى قسمت‏هاى افتاده، بسیار با عجله و بدون رعایت جنبه‏هاى هنرى انجام شده است.

 متن‏هاى ناتمام نیز مى‏توانسته، گاه مدتى طولانى پس از نسخه نخست، کامل شده باشند.

 ضمیمه‏ها، براى ترمیم افتادگى صفحات نسخه‏هایى که حتى در قرون وسطى به انجام رسیده‏اند و نیز براى اصلاح بى‏توجهى‏هاى نسخه‏بردار مفید فایده‏اند. براى مثال در نسخه تاریخ طبیعى (Histoire naturelle) اثر پلین لانسى‏ین (Pline l’Ancien) لوگزامبورگ، کتابخانه ملى، 138، نسخه‏بردار، پاراگرافى از متن برگ 140، صفحه رو ، از دفتر هجدهم را از قلم انداخته است. مصححى با توجه به افتادگى متن یاد شده، آن را در حاشیه ذکر کرده است.

 ضمیمه‏هاى افزوده شده، از آنچه روى صفحات سفید یا قسمت تراشیده شده، نوشته شده‏اند چندان قابل تشخیص نیست. از  این رو تفکیک این دو از یکدیگر کارى دشوار است. بر اساس تعریف گومبرت (Gumbert)، مسلماً متن‏هاى بریده بریده‏اى وجود دارد که واحدهاى نسخه‏شناختى از آنها تشکیل شده‏اند، مانند چهار ورقى‏هاى ژولین دوفلورى(J. de Fleuri) ، همچنین، دوازده ورقى‏هاى اودُن(Oden)  که در فهرست نسخه‏هاى تاریخ‏دار (Catalogue des manuscrits datإs) موضوع اطلاعات مشروح و متمایزى را ساخته‏اند، اما ممکن نیست آنها را به عنوان عناصر نسخه‏شناختى به حساب آورد چرا که آنها یک متن مستقل را شامل نمى‏شوند.

 گاه از یک یا چند ورق سفید مانده در انتهاى نسخه، مدتى بعد، براى نگارش متنى استفاده مى‏شود که در یک رشته جزوهاى افزوده به کتاب، ادامه مى‏یابد، و خود، به صورت تشکیل دهنده یک واحد مستقل بسیار متفاوت از متن نخستین در  مى‏آید. بنابراین ظاهراً با یک نسخه ناهمگن روبرو هستیم.

 عناصر همگن، عناصرى هستند که در مورد آنها هیچ تفاوت قابل توجهى از نقطه‏نظر نسخه‏شناختى و کهن خطشناسى وجود نداشته باشد.

 کمابیش، زمانى طولانى پس از نسخه‏نویسى، عناصر نسخه‏شناختى صحافى مى‏شدند. اگر به اندازه کافى مهم بودند مستقل مى‏شدند و به دو یا چند جلد تقسیم مى‏شدند. اما اغلب اوقات، در مجموعه عناصر گرد مى‏آمدند که بهتر بود مجموعه‏ها از متن‏ها متمایز مى‏شدند، زیرا در آن صورت شامل متون منقطع نمى‏شدند.

 گردآورى در یک مجموعه، به ویژه هنگامى اهمیت مى‏یافت که یا با عناصرى کم حجم داراى قطع بزرگ سر و کار داشتند یا با عناصرى در قطع‏هاى بسیار کوچک که تنها یک یا چند جزو را شامل مى‏شدند.

 در واقع به نظر مى‏رسد که تجلید نسخه‏ها، دوره‏اى محدود داشته است. مجلدات قدیمى بسیار نادرند، به ویژه نسخه‏هاى پیش از قرون وسطى، که صحافى و استنساخ آنها همزمان انجام شده و تا امروز باقى مانده باشد. آنچه امروز نابودى مکرر برگ‏ها و دفاتر را توجیه‏پذیر مى‏سازد آن است که یا جلدها زود فرسوده مى‏شده‏اند و یا جلد نسخه‏ها را جدا مى‏کرده‏اند تا کاتبان بتوانند همزمان قسمت‏هاى مختلف یک اثر مهم را استنساخ کنند و یا حمل و نقل کتاب آماده شده را ساده‏تر سازند.

 ژان وزن به‏بررسى نوعى صحافى انعطاف‏پذیر با چرم یا کاغذ پوستى پرداخته که در آنها «جزوها به وسیله نخ‏هایى محکم مى‏شدند و به راحتى قابل باز شدن بودند» و نیز به صحافى‏هاىIn asseribus  پرداخته که از سده دوازدهم میلادى به بعد مشاهده مى‏شود. در این نوع صحّافى «جزوها به طور مستقل دوخته مى‏شدند، آنگاه به جلد متصل مى‏شدند» این روش، تفکیک را آسان مى‏نمود.

 هر بار که مى‏بایست نسخه‏ها را مجدداً صحافى کرد، مى‏توانستند از این روش براى تلفیقى به شکلى دیگر استفاده کنند و بدین صورت، به مجموعه‏هایى خوب سازمان‏دهى شده برسند و یا متونى را که کمتر مورد استفاده قرار مى‏گرفتند در مجلداتى قطور کنار هم بیاورند.

 براى مشخص کردن مجموعه‏ها، طیفى از واژگان را نظم مى‏دهند که هم به جنبه خارجى و هم محتوایى ربط دارند. در اصل، تمایز یک مجموعه همگن از یک مجموعه ناهمگن بسیار ساده است. آنها در کتاب واژگان نسخه‏شناختى دنیس موزرل به ترتیب چنین تعریف شده‏اند: مجموعه همگن «مجموعه متن‏هاى مستقل، که در یک مجلد، توسط یک شخص، در یک مکان یا در یک دوره نسخه‏نویسى شده باشد.» و مجموعه ناهمگن «مجموعه‏اى متشکل از جزءهایى که در مکان و زمان‏هاى مختلف نسخه‏بردارى شده باشد»؛ با این همه، این انتظار اندکى دشوار به نظر مى‏رسد که متن‏ها «توسط یک نفر» استنساخ شده باشند، زیرا کاتبان معمولاً براى کتابت یک متن، «حتى در یک مجلد»، به نوبت کار مى‏کردند، زیرا آنها اغلب عناصرى را فراهم مى‏ساختند که بعداً صحافى مى‏شدند.

 البته بجاست انتظار داشته باشیم که متن‏هاى یک مجموعه همگن همراه هم، در یک مکان و در یک زمان کتابت شده باشند. همچنین، با آوردن کلمات «و / یا» در مورد مجموعه‏هاى ناهمگن این امر ضریب اطمینان بیشترى مى‏یابد. زیرا عناصر مى‏توانند در یک مکان، اما در زمان‏هاى مختلف، نسخه‏بردارى شده باشند بى‏آن‏که به همان اندازه، یک مجموعه همگن را ایجاد نمایند. مجموعه مرتبط اشاره به محتوایى یک‏دست دارد. مجموعه‏اى که تعریف آن به عنوان «مجموعه‏اى گردآمده از متن‏ها یا واحدهاى نسخه‏شناختى که جمع آنها پاسخگوى هدف خاصى است» و ]از این‏رو[ مى‏تواند همگن یا ناهمگن باشد. اما اغلب به دشوارى مى‏توان قصد و منظورهاى عمیق مردم قرون وسطا را دریافت. مجموعه‏هاى نامرتبط نیز وجود دارد که به عنوان مجموعه‏هایى متشکل «از جزءهاى ناهمگن که توجیه گردآورى بى‏هدف آنها در یک جلد، فقط حفظ و نگهدارى مواد کتابخانه‏اى است». این مجموعه‏ها، در کتابخانه‏هاى فعلى داراى بیشترین تعداد هستند. هر چند برخى امید دارند روزى این مجموعه‏ها به مجموعه‏هاى مرتبط ترفیع یابند. قابل ذکر آن که بسیارى از مجموعه‏هاى قرون وسطایى، براى مثال بخش عمده‏اى از مجموعه‏هایى که توسط برنار ایتیه شکل گرفته است، در واقع، مجموعه‏هاى نامرتبط هستند، زیرا اصول ساماندهى آشکارى در گردآورى آنها دیده نمى‏شود. مجموعه نامرتبط به هیچ وجه پدیده تازه‏اى نیست، اما شکل گرفتن مجموعه‏اى در قرون وسطى، به آن ارزش خاصى  مى‏بخشد.

 به روشى معمول، بیشتر تعاریفى که براى انواع مجموعه‏هاى گوناگون پیشنهاد شده پیچیده‏اند، به این دلیل که تمایز آشکارى میان یک مجموعه عنصر و یک مجموعه متن وجود ندارد. حتى کلمه «جزء»، در این مورد، مبهم است.

 به دلیل بى‏ثباتى بسیار مجموعه عناصر، شناسایى نسخه‏هاى کنونى از روى صورت موجودى چندان ساده نیست. اغلب به این نتیجه رسیده‏اند که یک نسخه خطى موجود در یک کتابخانه، تنها به صورت ناقص و جزئى با اطلاعات ذکر شده در صورت موجودهاى پیشین مطابقت مى‏کند. بنابراین لازم است تغییراتى را که پس از نوشته شدن صورت موجودى، اعمال شده است به حساب آوریم، زیرا امکان تغییرات ایجاد شده در نسخه‏هاى خطى و در مجموعه‏ها، هنگام صحافى جدید، طبیعتاً بسیار است. ساده‏ترین این تغییرات، گردآورى عناصر یا مجموعه‏هایى از عناصر، براى حجیم‏تر کردن مجموعه عناصر یا ایجاد ترتیب در میان عناصر مجموعه است.

 فشردگى مجموعه‏ها، بیشتر یک پدیده فرا - وسطایى است، چرا که تشکیل مجلدات قطور و صرفه‏جویى در صحافى، خلاف گرایش عام در قرون وسطاست.

 حجیم بودن یک مجموعه از عناصر، تنها براى مجموعه‏دارهاى جاه‏طلب و آگاه مفید نیست، بلکه دزدان نسخ خطى نیز از آن سود مى‏بردند. گیوم لیبرى (Guillaume Libri) معروف، زمانى از این موضوع استفاده مى‏کرده است، اما به گفته لئوپولد دولیسل، بیشتر به «کندن برگ‏هایى» از نسخه‏ها اکتفا مى‏کرده و بدین طریق، اوراق یا عناصر ناقص و کم ارزشى به دست مى‏آورده است.

 وضعیت نسخه‏هاى بِک(Bec)  به بهترین شکل نشان دهنده اهمیت عنصر نسخه‏شناختى است و مثال‏هایى تقریباً از همه نوع ممکن و قابل تصور را در برمى‏گیرد:

  -  آمدن متن‏هاى ناهمگن در کنار هم،

  -  آمدن یک متن ناهمگن در کنار متون دیگر،

  -  کنار هم آمدن متن‏هاى متفاوت در یک مجموعه،

  -  اوراق شدن یک مجلد،

  -  اوراق شدن یک مجموعه و به هم خوردن ترتیب آن.

 در کتاب رهنمودهاى فهرست‏نویسى نسخ خطى (Richtlinien Handschriften katalogisierung) از جامعه پژوهشگران آلمان (Deutsche Forschungsgemeinschaft) که آخرین چاپ آن در سال 1985 انجام گرفت، نسبت به مسائل دقیق‏تر بوده‏اند. آنها تمایز ظریفى میان «مجموعه هم موضوع / مرکب» و «مجموعه پراکنده» قائل شده‏اند، با توجه به اینکه اغلب، تعیین دقیق بدون ابهام اختلاف ممکن نیست. شاید بتوان «مجموعه مرکب» را معادل مجموعه ناهمگن یا حتى نسخه نامرتبط دانست. به این دلیل که تقریباً نسخه گردآورى شده مى‏تواند «مجموعه گوناگون» باشد. در حالت اوّل، هر بخش (Teil) با قرار داشتن اطلاعاتى که در تمام مجلد مشترک است، در ابتداى یادداشت مقدمه، به صورت مستقل توصیف مى‏شود. در حالت دوّم، بخش‏ها باید با هم توصیف شده باشند، اما ویژگى‏هاى هر بخش در مواردى که به تجزیه و تحلیل جزوها و سطربندى مربوط مى‏شود با مشخص کردن آنها و به کمک اعداد رومى است.

 و یویانا جمولو (Viviana Jemolo) و میرلا مورلى (Mirella Morelli)، در کتاب راهنماى توصیف همسان نسخه‏هاى خطى کارى در خور تحسین انجام داده‏اند. در این کتاب به تمایز بنیادین میان نسخه همگن و نسخه درهم پرداخته‏اند. اوّلى به عنوان یک واحد نسخه‏شناسى تعریف شده است که باید همچون یک کل، توصیف شود. در مورد نسخه درهم، مؤلفین میان یک مجموعه نامرتبط و یک مجموعه مرتبط حتى اگر تفاوت در همه موارد، واضح و آشکار نباشد تمایز قائل شده‏اند. مجموعه‏هاى نامرتبط باید به عنوان «نسخه مرکب» مطرح شود. در مقابل براى مجموعه‏هاى مرتبط، در حدى که در آن به تعیین گونه‏اى اصول سازمانمند برسند، مؤلفین کتاب، نشانه‏هاى دقیقى بیان نمى‏کنند و در هر حال، دقت انتخاب براى مناسب‏ترین روش توصیف را به عهده فهرست‏نگاران مى‏نهند.

 در برابر همه این حالات مبهم، به نظر مى‏رسد منطقى باشد عنصر نسخه‏شناختى را به عنوان واحد بنیادین در توصیف فهرست‏ها در نظر بگیریم. زیرا مى‏تواند به شکل بسیار عینى تعریف شود.

 هنگامى که توصیف، شامل بررسى نظم و ترتیب جزوها شود لازم است همه حالت هایى که پایان یک متن با پایان یک جزو انطباق مى‏یابد به وضوح مشخص گردد. این کار را مى‏توان با قراردادن علامتى قراردادى در مقابل هر گروه از جزوها که با یک عنصر مطابقت مى‏کند انجام داد. تکرار چنین علامتى در برابر نشانه )شماره یا ...( ورق‏ها براى هر متنى که آغازگر یک عنصر است مفید خواهد بود؛ همچنین باید به همه اطلاعاتى که به تاریخ‏گذارى تشکیل یک مجموعه کمک مى‏کند، دست کم به منزله terminus ad quem اهمیت بسیار داد: جدول‏ها، عنوان‏هایى که در عناصر مختلف با هم انطباق دارند، رقم جزوها و غیره. امضاها، به طور اخص، مطرح کننده مسائل ظریفى در تاریخ‏گذارى هستند. با توجه به رنگ مرکب و شکل برخى حروف اعداد رومى، اغلب، احتمال تاریخ‏گذارى به طور تقریبى وجود دارد.

 پایان سخن آن که شماره‏گذارى عناصر نسخه‏شناختى که به وجود آورنده مجموعه هستند مفید خواهد بود.

 

  نظرات ()
زیبایى‏شناسى نقاشى ایرانى نویسنده: سیدمحمدحسین مرعشی Seyed Mohammad Hossein Marashi - یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸

 نویسنده:  آُلگ گرابار(١)

ترجمه: سید محمد حسین مرعشی

 

 

 

 

 

مقصود از آنچه اغلب درباره نقاشى ایرانى گفته مى‏شود، مینیاتورهاى سده‏هاى 13 تا 17 میلادى است. این دوران که پس از حمله مغول، ایران و نیز سراسر آسیا را دستخوش دگرگونى‏هایى ساخت با سقوط سلسله صفوى در ایران به پایان رسید. ایران امروز، حدود مرزها، نگرش فکرى و ایدئولوژیک فعلى خود را از آن دوران به یادگار دارد.

    هر چند که سابقه نقاشى در ایران، با نقاشى‏هاى دیوارى، نقاشى بر روى اشیا و سفال، به پیش از تاریخ باز مى‏گردد. در برخى متن‏هاى موجود از نسخه‏هاى خطى مصورى یاد شده که متعلق به دوران پیش از ظهور اسلام - دوران ساسانیان (660 - 226 م) - است. حتى با مورد توجه قراردادن نقاشى دیوارى سغدى (آسیاى میانه) که در آنها مى‏توان مایه‏هاى زرتشتى، بودایى، هندو، غیرمذهبى و حتى بازتاب‏هایى از آثار کلاسیک باستانى را یافت، اما مقدار اندک آثار به دست آمده، ارزیابى و تخمین زمان تاریخى را دشوار مى‏نماید. وانگهى مینیاتور ایرانى را که در دوران استیلاى خود زینت‏بخش دیوارهاى قصرها بود از طریق متن بهتر مى‏توان شناخت تا از طریق بقایا و بخش‏هاى به جا مانده در قزوین یا اصفهان. نقاشى دیوارى صفوى و نیز تصاویر نسخ خطى این دوران که به نقاشى دوران قاجار (سده 18 م) هستى بخشیده است اگر با نقاشى‏هاى غربى یا چینى هم عصر خود مقایسه شود نقاشى بسیار دلپذیرترى است که در عین حال فقدان آشکار پیچیدگى صورى آن را مى‏پوشاند.

 شکوه پارسى ما را وامى‏دارد تا از خود بپرسیم تفسیر این صدها تصویر بزرگ و کوچک قرار گرفته در میان خطوط، صفحات یا سیاه مشق‏هاى خوشنویسان چیست، به ویژه در قرن هفدهم که موضوع فقط تصاویر ساده افراد، گل یا منظره است.

    در وهله نخست، مى‏توان در آنها بازتابى از ادبیات پارسى را بازجست، امیران در حال تاجگذارى و ضیافت، محصور در میان درباریان، ملازمان مرد و زن، در چارچوب‏هایى افسانه‏اى و شگفت‏انگیز. نخجیرگاه و تعقیب شکار، حیوانات اهلى یا وحشى، حتى اژدها. صحنه‏هایى پیچیده برگرفته از داستانهاى افسانه‏اى و گاه ماجراهاى عاشقانه ... : این‏ها موضوعات اصلى شعر حماسى پارسى‏اند که از ابتداى قرن چهاردهم م. در نخستین نسخه‏هاى خطى شاهنامه فردوسى به تصویر کشیده شده‏اند. به یقین با اختلاف‏هاى زیبایى شناسیک قابل توجه، در هاله‏اى از موضوعاتى کم شمار که اغلب در آنچه مى‏تواند روال حماسى نقاشى پارسى خواند تکرار مى‏شوند و درام و موومان را تحت تأثیر قرار مى‏دهند.

    نظامى (در گذشته اوایل سده 13 م.) و در پى او شاعرانى همچون عطار، حافظ، جامى و ده‏ها دنباله‏رو ایشان، جهانى از ادبیات را فرا ساخته‏اند که با آنچه تصویر مبهم آن مى‏نمایاند کاملاً متفاوت است.

    این شاعران گاه به افسانه‏هاى تاریخى یا حماسى، پندهاى اخلاقى یا الهامات عرفانى مى‏پردازند. عشق مانند طبیعت در این اشعار در توصیفى تغزلى از خداوند به بازیگران یا تصاویرى بدل مى‏شوند که گاه به الحاد وحدت وجودى نزدیک‏تر است، اما آکنده‏اند از استعاره‏هاى اعجاب‏انگیز در بیان لذت جسمانى و روحانى. روال تغزلى که در حدود سال‏هاى 1400 م. و مشاهده مى‏شوند کاملاً انتزاعى به نظر مى‏رسد : شخصیت‏ها، گل‏ها، تصویرها، بناهاى معمارى، رنگ‏ها، ترکیب‏بندى‏ها و آرایش‏هاى هنرى، و با این وجود، همه این عناصر در یک هماهنگى موسیقایى، تنگاتنگ هم قرار دارند. ابهام در این تصاویر تفوق دارند، خواسته یا ناخواسته (دانشمندان در حال بحث)، موضوعى واقعى (شاهزاده‏اى در باغ ) و موضوعى مستور (معشوقه، استعاره از مقصود در راه حق).

    سومین صورت به کار گرفته به وسیله نقاشى و شعر فارسى را مى‏توان روال انسانى خواند. حکایات سعدى داراى مشاهداتى تحسین برانگیز است و گاه انتقادهایى جدى از اجتماعى که در آن زندگى مى‏کند دربردارد.

 در نیمه دوّم قرن پانزدهم، موضوع مجموعه مینیاتورهایى که مى‏توان مربوط به آثار نقاش بزرگ، بهزاد دانست، الهام گرفته از رگه واقع‏گرایى و هزلى است. و نقطه مقابل (کنترپوان) روال تغزلى و حماسى غالب قرار دارد. روال انسانى در قرن 17 م. تصویرى وفادار نسبت به جهان اشرافى و مذهبى مى‏دهد که خود را با اروپاى غربى در حال پیشرفت مقایسه نمى‏کند.

    نقاشى ایرانى در خدمت تاریخ است، ستایشگر افتخار امیرزادگانى که با حرکات قهرمانان سنتى ادبیات ایرانى آمیخته است و در عین حال بر ضعف ملازمان ایشان تأکید مى‏ورزد. این نقاش در خدمت تاریخ است تا نیروهاى ماندگار آن را عرضه کند و کمتر به حوادث بپردازد.

    روش دیگر فهم نقاشى ایرانى توجه به شکل‏هایى است که بر مى‏گزیند. و این از دو زاویه خاص قابل تحلیل است.

    نخست معطوف به جزئیات : شخصیت‏هاى معمولی؛ لباس‏هاى الوان دارند. مردها اغلب تنها با سبیل یا ریش کوتاه از زنها تشخیص داده مى‏شوند، با حرکات و سکناتی بسیار ساده و بسیار قراردادى. مناظر صخره‏ها با وحوش آماده جهش آمیخته شده‏اند. گل‏ها به انبوه پراکنده‏اند. درخت‏هایى پوشیده از پرندگان، بناهایى رنگارنگ، اشیایى تجملى در دست خدمتکارانى که گویى فاقد روحند. همه این جزئیات با هنرى خارق‏العاده دقیق به کار گرفته شده‏اند تا نگاه‏ها را جذب کنند، توجه همگان را بربایند و سرانجام موفق شوند آنها را به دنیایى اسرارآمیز بکشانند دنیایى که در نگاه نخست چندان قابل رؤیت نیست.

    مانند بسیارى، مى‏توان این شیوه را طریق بیان نگاه عرفانى صوفیانه ایرانى دانست. همچنین مى‏توان آن را شیوه‏هاى فریبندگى خاص هنرهاى گرانسنگ دانست.

    نخستین نتیجه‏اى که به ذهن مى‏رسد جذابیت در تفضیل آن است و این که هنرى بسیار ساده است و بر آنست تا در درون بسیار ظریف عناصر بسیار سرآمد این مینیاتور راه گم کنند.

    برخلاف جنبه رسمى نقاشى ایرانى، ویژگى نمایشى آن است که همیشه فاصله‏اى میان تصویر و تماشاگر ایجادى کند. به غیر از برخى استثناءهاى متأخر در این مینیاتورها، در میان تزئینات قابل تغییر، همه چیز در دوبعد دیده مى‏شوند. چهره های مشابهی، در این چارچوب، به نوبت، نقش جنگجو، دربارى و یا مؤمنى در مسجد را به عهده دارند. در این نقاشى منظره همیشه یکى است، گل‏ها شب و روز شکوفا هستند. همانند نقاشى ایتالیایى، زمینه طلایى، احساس دهنده ابدیت است. در این نقاشی ها، هر گاه، در جایى سایه وجود ندارد به معناى دورى جستن از تجسم زمان است. این نقاشى‏ها، تابلوهایى زنده‏اند بدون آغاز و بدون انجام. لحظاتى که نقاش براى حضور بخشیدن، غنیمت مى‏شمرد همانند تئاتر واقعیت، صحنه همان واقعیت نیست. در این معنا، نقاشى ایرانى، به ویژه پس از قرن 15 م. توانسته است تصاویرى بیافریند که تنها در یکى از آنها، پرسش‏هاى سبک شناسیک بسیار پیچیده قرن بیستم را تشریح کند.

  

 

١) استاد انستیتوى پژوهشهاى عالى پریسنتون، آمریکا.

  نظرات ()
مطالب اخیر تبریز در ایام سلطنت محمدعلی شاه (1909-1907) بر اساس اسناد بایگانی وزارت امور خا مقالاتی درباره خواجه نظام الملک طوسی داستان مسیح، داستان سَن ‌پی‌یِر، عنصرهای زبان فارسی دستورالعملی به فارسی برای رنگ کردن کاغذ مقالاتی درباره غزالی کاتبان دست‌نوشته‌های کهن کتابخانه مجلس آیین شناساندن نسخه‏هاى خطى‏ دو پژوهش درباره الکتاب (معرفی کتاب) Bibligraphie francaise de l,Iran جام جم (معرفی کتاب)
کلمات کلیدی وبلاگ نقد کتاب (۱۱) نسخه خطی (۱٠) نسخه شناسی (۱٠) codicologie (٥) ابن سینا (۳) avicenna (۳) ایران (۳) خواجه نصیرالدین طوسی (۳) فرانسیس ریشاردfrancis richard (۳) vocabulaires codicologiques (۳) نسخه های خطی (۳) قرآن (٢) اسناد دوره قاجار (٢) پادری padery (٢) صفویان (٢) ابن‌سینا (٢) هنر ایران (٢) کتابشناسی (٢) فارسی - فرانسه (٢) سیبویه (٢) مهر شناسی صفوی (۱) آلگ گرابار (۱) نسخه شناسی فرنگی (۱) مُهرشناسی ایرانی (۱) مُهرشناسی دوران صفوی (۱) سلسله پهلوی (۱) اسناد دوره صفوی (۱) امین‌الضرب (۱) قرآن عثمان (۱) احسان یارشاطر (۱) مجموعه خدایان ثمود (۱) وان دن براندن (۱) انقلاب مشروطه (۱) adam gacek (۱) کاتب (۱) کاغذ paper (۱) gazophylacium linguae persarum (۱) محمد‌تقی مسعودیه (۱) ادوارد گرانویل براون (۱) ذبیح‌الله صفا (۱) نسخه خطی فارسی (۱) سلجوقیان (۱) آموزش زبان سومری (۱) گرجستان (۱) کتابخانه ابراهیم سلطان (۱) مکتب شیراز (۱) جام جم (۱) آلبرت هوتم ـ شیندلر (۱) باغنو شیراز (۱) شَدُّ الازار (۱) دنیز اِگْل‏/ denise aigle (۱) هنر قاجار (۱) نظامى گنجوی (۱) چاپ سنگى (۱) ب و رابینسون/ robinson (۱) چرم و مرمت (۱) غزالی (۱) بت پرستی (۱) ابوعلی سینا (۱) سیاست نامه (۱) صفحه آرایی (۱) تورات (۱) شاه عباس (۱) مینیاتور (۱) روسیه (۱) مثنوی معنوی (۱) انجیل (۱) سفرنامه (۱) هند (۱) اصفهان (۱) استعاره (۱) مؤسسه نسخه‌های خطﻰ آکادمی ملی علوم آذربایجان (iman (۱) جلال الدین رومی (۱) نیکلسون nicholson (۱) موسیقی سنتی ایران (۱) محسن صبا (۱) سالتیکوف (۱) آسیای میانه (۱) edisud (۱) کتابخانه ملی مصر (۱) زبان فرانسه (۱) ایرانیکا (۱) آناتولی (۱) ت صباغ (۱) les metaphors de coran (۱) قحطی (۱) manuscrit (۱) جمهوری آذربایجان (۱) جمهوری تاجیکستان (۱) iranica (۱) ehsan yarshater (۱) تشریفات دیپلماتیک (۱) ظل السلطان (۱) فهرست مقاله و کتاب (۱) خواجه نظام الملک طوسی (۱) جنگ اول جهانی (۱) islamic codicology (۱) مینیاتور ایرانی (۱) قراقویونلو (۱) سیداحمدخان - آثار و شرح حال (۱) ریحانه خاتون، (۱) زبان عربی - نحو (۱) زبان عربی - نحو (۱) ژرار تروپو (۱) ژرار تروپو (۱) واژگان ایتالیایی - لاتین - فرانسه-فارسی (۱) کتابخانه مجلس ایران (۱) کاغذ رنگه (۱) فرانسیس ریشار francis richard (۱) داستان مسیح داستان سَن ‌پی‌یِر عنصرهای زبان فارسی (۱) historia christi persice ‎conscripta (۱) خاویر خرومه (۱) چاپخانه الزویر (۱) ایگانی‌های وزارت امور خارجة فرانسه (۱) تبریز در دوران مشروطه (۱) توفیق فهد (۱) سالنامه امیرکبیر (۱)
دوستان من کتابخانه های دیجیتالی جهانی کتابخانه ایرانشناسی مجلس انجمن ایرانشناسی فرانسه نوشته هایی درباره ایران گاهی سرک می کشد دانشگاه آکسفورد ترجمه شعر و ... دانلودهای مفید دانشگاه کمبریج میراث مکتوب پرتال زیگور طراح قالب