نویسنده (های) وبلاگ سیدمحمدحسین مرعشی Seyed Mohammad Hossein Marashi
آرشیو وبلاگ
      نسخه شناسی و معرفی کتاب codicology and book reviews ()
خدایان شبه جزیره نویسنده: سیدمحمدحسین مرعشی Seyed Mohammad Hossein Marashi - سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٧
  
Fahd, Toufic/ Le Pantheon de l'Arabie centrale a la veille de l'Hegire. Paris, P. Geuthner, 1968. xvi, 323 p. map. 25cm. Bibliography: p. [261]-275. Series: Institut francais d'archeologie de Beyrouth. Bibliotheque archeologique et historique, t. 88

 

 خدایان عربستان مرکزی در آستانه اسلام / توفیق فهد، ترجمه سید محمدحسین مرعشى. تهران. انتشارات نگاه معاصر. 1388. 450ص.

 

این کتاب که چهارمین اثر از مجموعه اسلام شناسی انتشارات نگاه معاصراست، تحت عنوان، خدایان شبه‏جزیره ( بت های جاهلیت) از زبان فرانسه ترجمه شده و به­زودی به بازار کتاب راه خواهد یافت. توفیق فهد، نویسنده کتاب، مولف و ویراستار کتابهای پژوهشی اسلامی، چندی ریاست دانشگاه فرانسوی بیروت را به عهده داشت و پس از آن برای استادی کرسی اسلام شناسی دانشگاه استراسبورگ، رهسپار فرانسه شد.

نویسنده، در ابتدا، به عنوان پژوهشگر قوم ها و دین های سامی، چنین ابراز می دارد که بشر قرن بیستم در عصر افراط در تخصص، زندگى مى‏کند. تخصصى که شاملِ شناخت شاخه‏هاى گوناگون فرهنگ سامى ‏شده است و قطعاً به دسته‏بندى‏هاى افراطى و تقسیم‏بندى‏هاى نفوذناپذیرتر در میان اجزاى مختلف این فرهنگ منجر خواهد شد. به عقیده نویسنده: پس از این دوره تخصصى شدن، دوره درهم‏آمیزى مجموعه نتایج به دست آمده در قلمرو باستان‏شناسى و لغت‏شناسىِ سامى فرا خواهد رسید.

نخستین و کهن‏ترین متنى که در آن واژه عرب به کار رفته متنى آشورى است از روزگار شلمنسر پادشاه آشور. اما در آن دسته از سنگ‏نگاشته‏هاى جاهلى که خاورشناسان آنها را «عربى شمالى» مى‏خوانند نام عرب نیامده است.

شاید نخستین و تنها متنى که در آن، واژه عرب بر همه اعراب چه شهرنشین و چه بادیه نشین اطلاق شده و زبان ایشان عربى خوانده شده است قران باشد. اعراب، اما در قرآن به معنى بیابانگرد آمده است.

ادیان شبه جزیره، از جزمیات به وجود نیامد، بلکه به طور کامل از نهادها و احکام ایجاد گردید. اما تاریخنگاران ادیان کوشیدند مفاهیم مذهبى اعراب باستان را به شکلى جزمى نظام بخشند.

 از این قرار، به گفته شهرستانى به نقل از مسعودى، اعراب به دو گروه مُعَطَّلِه و مُحَصَّلِه تقسیم مى‏شدند، در میان معطله برخى وجود آفریدگار، معاد جسمانى و زندگى اخروى را انکار مى‏کردند و اعتقاد داشتند که طبیعت زندگى مى‏بخشد و زمان، معدوم مى‏کند. به عقیده آنها، زندگى، طبایع محسوس را با یکدیگر مى‏آمیزد و مرگ آنها را از یکدیگر مى‏گسلد. برخى دیگر از مُعَطَّلِه به وجود آفریدگار و به نوعى زندگى اخروى معتقد بودند اما منکر معاد جسمانى و زندگى اخروى بودند. گروه دیگرى به آفریدگار و گونه‏اى زندگى اخروى اعتقاد داشتند اما منکر رسالت پیامبران بودند و بت‏ها را که نزد خداوند شفیع مى‏دانستند مى‏پرستیدند.

 در میان کسانى که منکر معاد جسمانى بودند برخى به تناسخ عقیده داشتند، تناسخ به این معنى که پس از مرگ، به ویژه پس از مرگى سخت، از خون، مغز و از قسمت‏هاى دیگر بدن پرنده‏اى پدیدار مى‏شود که هامَه نام دارد، این پرنده هر سه سال یک‏بار به محل خاکسپارى جسد باز مى‏گردد. در میان کسانى که امکان فرستادن پیامبران را به شخصه انکار مى‏کردند برخى به فرشتگان معتقد بودند ... تا بدان حد که آنها را مى‏پرستیدند.

 در میان معطله افرادى وجود داشتند که گرایشات آشکارى به دین یهود، مسیحیت یا به صابئین داشتند.

یکى از غیر انسانى‏ترین رسم‏ها، زنده به گور کردن دختران (وَئد البَنات) بود. اهداف این رسم و چگونگى آن هنوز مجهول است. شاید دلایلى چون تهى‏دستى و ترس از رسوایى، به ویژه هنگام اسارت به دست دشمن بوده باشد. مشخص نیست جده فرزدق که با پرداخت فدیه از قربانى شدن نجات یافت، فقط به دلیل احساسات انسان‏دوستانه زنده مانده باشد. ویژگى مذهبى این قربانى کردن در یکى از آیه‏هاى قرانى دیده مى‏شود که با اطمینان کامل مى‏توان گفت به آیین فوق اشاره دارد. در قران چنین آمده است: براى بسیارى از مشرکین، خدایانشان، کشتن فرزندانشان را کار درستى جلوه داده‏اند. با وجود پراکندگى متن‏ها و ابهام احکام بقایاى رسم‏هاى سامیان باستان را در مورد قربانى کردن انسان که به ویژه در میان کنعانیان بسیار رواج داشته است مى‏توان در میان آنها به وضوح مشاهده کرد.

 آتش‏هاى مقدس در عربستان قدیم نقش عمده‏اى در زندگى اجتماعى و مذهبى به عهده داشتند. تنوع آنها شگفت‏انگیز است. برخى از آنها سابقه‏اى طولانى در دوران باستان داشتند. با گسترده‏تر شدن اطلاعات درباره فرهنگ‏هاى مختلف سامى بازتاب این آیین‏ها را در سرزمین‏هاى دیگرى به غیر از عربستان مشاهده کرد.

در این کتاب، در مورد ماهیت و نقش گونه‏هاى مختلف آتش، از ترتیبى که نُوَرى براى آنها به کاربرده، استفاده شده است.

نخست آتش مُزدَلَفِه که در اسلام نیز استمرار یافت. مزدلفه آتش خداى قُزَح بود. در احادیث و روایات از این خدا به عنوان شیطان یاد مى‏شود. و نیز گفته مى‏شود در اطراف این صخره که مکان آتش‏هاى مقدس جاهلیت بود گروه‏هایى گرد مى‏آمدند و مشعل‏هایى را بر مى‏افروختند. قریشیان براى پرهیز از توقف در عَرَفه از راه نَمِرَه بدانجا مى‏آمدند.

آتشِ طلبِ باران (استسقاء) که با توجه به روایات، اهمیت آتشِ «استسقاء» که به قوم عاد و شاید به ابراهیم (ع) تعلق داشت، کمتر از آتشِ مزدلفه نبوده است. به هنگام خشک‏سالى‏هاى سخت و نابودکننده، گاوها را گرد هم مى‏آوردند و به دم و زانوى آنها شاخه‏هاى درختان را مى‏بستند. سپس آنها را به تپه‏اى مى‏راندند که مسیرى دشوار داشت. آنگاه شاخه‏ها را آتش مى‏زدند و با فریادهاى بلند التماس و درخواست مى‏کردند. و این کار را یکى از راه‏هاى نزول باران مى‏دانستند.

پس از وارد شدن «استسقاء» به اسلام، آیین آتش آن از میان رفت. تغییر در چگونگى مراسم درخواست باران، در حدیثى منسوب به پیامبر، قابل بررسى است: «سه رسم جاهلیت هرگز در اسلام نخواهند ماند: استسقاء از ستارگان، طعنه زدن با پیش کشیدن اصل و نسب و رسم مواجب‏گیرى برخى زنان براى گریه کردن در مراسم تدفین کسى».

آتش از خود راندن (نارالطَّرد)، پس از رفتن مهمانى ناخوشایند افروخته مى‏شد تا هرگز باز نگردد. این آتش همراه لعن و نفرین بود و اهمیتى نمادین در انهدام داشت و با جادو مرتبط بود.  آتش مخالف آن، آتش مهمان‏نوازى (نارالقِرى) که به ویژه در زمستان افروخته مى‏شد تا مسافران را به سوى جایى گرم و غذایى نیروبخش هدایت کند. این رسم براى کسانى که به آن عمل مى‏کردند جنبه خودستایى و دلیلى براى سرزنش کسانى بود که از آن دورى مى‏جستند.

آتش جَنگ و آتش فدیه (نار الحرب، نار الفداء) هنگام جنگ‏ مورد استفاده قرار مى‏گرفت: آتش جنگ، که در بلندى‏ها افروخته مى‏شد تا به آنهایى که دورترند اعلام آماده‏باش دهد. آتش فدیه که پس از یک جنگ و غارت، از طرف قبیله فاتح، روشن مى‏گشت. این آتش براى خواندن رؤساى قبیله مغلوب برپا مى‏شد براى آنچه فاتحین قصد پس دادنش را در برابر فدیه‏اى که مورد نظرشان بود داشتند. این کار به دو دلیل، شب هنگام انجام مى‏گرفت: نخست آنکه زنان فاتحین در شب سبب رسوایى آنها نمى‏شدند. دلیل دیگر آنکه بدین‏صورت، پیروزشدگان مى‏توانستند ارزش واقعى آنچه را براى خود نگه مى‏داشتند، آنچه را پس مى‏دادند و آنچه را براى آن فدیه مى‏خواستند پنهان کنند.

 آتش پیمان (نار التَحالُف) آتش پیمان براى نتیجه یک پیمان افروخته مى‏شد. همگى اطراف آن جمع مى‏شدند و سودمندى آتش را یادآورى مى‏کردند و نیز خدا را سپاس مى‏گفتند که آنها را از آتش دو گروهى که اتحادشان بر هم خورده مصون نگاه داشته است. و بدون اطلاع گروه مقابل مقدارى گوگرد و نمک در آتش مى‏ریختند، با این تصور که سر و صداى گوگرد و نمک هنگام سوختن باعث ترساندن آنها مى‏شود. نام دیگر این آتش، آتش ترساندن (نار الهَوله) بود. براى سوگند خوردن نیز از آن استفاده مى‏کردند. این مراسم با حضور یک «کاهن» انجام مى‏گرفت. ریختن نمک در آتش وظیفه او بود.

 آتش خیانت (نار الغدر) آتش خیانت بر فراز اَخْشَب، کوهستانى که به سوى مِنا امتداد داشت، در موسم زیارت، براى اعلام خیانت یک پشتیبان نسبت به شخص مورد حمایت خود (قار)، افروخته مى‏شد و در کنار آن با صداى بلند اعلام مى‏کردند که: «چنین است پیمان شکنىِ ...».

  آتش‏هاى بى‏شمار دیگر در موقعیت‏هاى گوناگون برپا مى‏شد: هنگام بازگشت از سفرى موفق (نار السّلامه)؛ براى گیج کردن گوزن‏ها هنگام شکار (نار الصّید)؛ براى ترساندن شیر (نار الاَسَد)؛ براى بیدار نگه داشتن مارگزیده یا عقرب‏گزیده، در چنین موردى بالاى سر بیمار به مدت هشت روز جواهراتى را آویزان مى‏کردند زیرا مى‏اندیشیدند خواب درد را بیشتر مى‏کند. و سرانجام آتشى که براى داغ زدن گله از آن استفاده مى‏کردند.

 آتش دوحَرَّه (نار الحَرَّتَین): محل این آتش سرزمین بنى عَبْسْ بود. زبانه آتش، بر اساس افسانه آن، همچون گردن کشیده شتر، به شعاع سه یا چهار میل در گرداگرد خود هر چه را مى‏یافت مى‏سوزاند. خالد بن سِنان عَبْسْى، «نخستین پیامبر از پسران اسماعیل» به همراه نمایندگان طوایف عَبْس براى خاموش کردن آتش حرکت کردند. ابن اثیر این افسانه را به صورتى پر معنا آورده است. او ضمن بیان احوال خالد بن سِنان نبى مى‏گوید: «از معجزات او نقل مى‏کنند که در عربستان آتشى نمودار شد که مردم به واسطه آن گمراه شدند و نزدیک بود آن را بپرستند. پس خالد چوبدست خود را برداشت به میان آن رفت و آن را از هم متلاشى کرد. آتش خاموش شد در حالى که او هنوز در میان آن بود».

 آتشِ موافقت (نار الرِّضى) نام این آتش در قرآن آمده است. در روایات به آن «آتش موافقت» (نار الرِّضى) گفته مى‏شود. این آتش به علامتِ قبولِ قربانى از جانب خداوند، آن را نابود مى‏کند. «به آنان که گفتند: خداوند ما را سفارش کرد که به رسولى ایمان نیاوریم مگر پس از آنکه قربانى که با آتش نابود شود، براى ما بیاورد، بگو: پیش از من رسولانى با براهین و با آنچه شما مى‏گویید (= قربانى نابودشده با آتش) براى شما فرستاده شدند، اگر راست مى‏گویید چرا آنها را کشتید؟»

 ویژگى اخترى سومین نکته قابل توجه، تفوق ویژگى اخترى در ادیان عربى است. شرق‏شناسان، در ابتداى امر، در این مورد دچار اشتباه شدند و با استناد به مدارک استخراج شده از آثار نویسندگان یونانى، کلاسیک و رومى و نیز سریانى از موضع خود دفاع مى‏کردند.

 پوکاک/ Ed. Pocoke با تفسیر منتخبى از تاریخ باربروس بسیارى از قبیله‏هاى عربى را ستاره‏پرست خواند. نیلسِن که از نظر تاریخى به ما نزدیک‏تر است ویژگى اخترى را به همه ادیان سامى تعمیم مى‏دهد. به عقیده فرانسوا لونورمان نیز، پرستش اخترى نشانه ادیان سامى است. اعتبار سیارات و ستارگان در قرآن بسیار زیاد است؛ آنها زینت آسمان زیرین‏اند، در عین حال، گلوله‏هایى پرتاب شده به سوى شیاطین نامحرمى هستند که بر دروازه‏هاى آسمان سخنان «مَلاء اَعلى» را گوش ایستاده‏اند. آنها همچنین ابزارى مطیع در دستان آفریننده‏اند و همراه با دیگر آفریدگان در حال پرستش خدا هستند. نارضایتى آنها یکى از نشانه‏هاى آخرالزمان است. «اللّه نور آسمان‏ها و زمین» «با ستاره‏اى درخشان» قیاس شده است.

در فصل دوم، مجموعه خدایان عربستان مرکزى بررسی شده است.

 فهرست الفبایى نام خدایان

این کتاب براساس پژوهشى تازه با استفاده از منابع عربى و با توجه به اکتشافات باستان‏شناختى و کتیبه‏شناختى جدید فراهم آمده است. میدانى ضرب‏المثلى در کتاب خود نقل کرده است که نشان دهنده تعدد خدایان عربی است، این ضرب‏المثل چنین مى‏گوید: «چون به قریه‏اى وارد شدى به خداى آنان سوگند یاد کن». معروفترین کتابی که در این زمینه آمده از ابن کلبى است که در این اثر از آن کتاب استفاده فراوان شده است. کتاب دیگرى نیز در این زمینه وجود داشته که متأسفانه به دست ما نرسیده است. این اثر کتاب الاصنام است که به ابوعثمان جاحظ نویسنده مشهور تعلق دارد.

فهرستى از خدایان عربى به ترتیب حروف الفباء به همراه خلاصه‏اى از آنچه تا به امروز درباره آن جمع‏آورى و تهیه شده است. این خدایان عبارتند از: آزَر، اِساف و نائله، اَسْحَمْ، اَشْهَل، اُقَیصِر، الاسود، اللّه، اَوال، باجَر، باحَر، بَجَّه، بَخ، بَعل، بَعیم، بُوانَه، بُهار، تَیم، جَبْهَه، جَدّ، جَریش، جَلْسَد، جِهار، حُمام، خَلْصَه، دُمَیَه، دَوّار، ذات، انواط، ذاریح، ذوالَّبّه، ذوالخَلَصه، ذوالشرى، ذوالکعَبات، ذوالکفَّین، رِئام، رحمان، رُضا، زون، سَبَد، سُّجَه، سَعد، سَعیر، سُواع، شَمس، شَیع القَوْم، ضَماد، ضَیزَن، ضَیزَنَن، عائم، عَبْعَبْ، عِتر ؤ عَثَر، عَثَر، عُزّى، عَزیز، عَمّ، عَمّ اَنَس، عَوْضْ، عَوْفْ، غَبْغَبْ، غرانیق، غَرِیّان، غَنْم، فَرّاص، فَلْسْ، قُزَح، قَیس، کثرى، کسعه،، کعَیب، کلال، لات، مُحَرِّق، مَدان، مَرحَبْ، مُطعِم الطَّیر، مَنات، مناف، مُنطَبِق، مَهن، نُخَّه‏، نَسْر، نَصَّر، نُهْم، نَهیک مُجاوِد الرّیح، وَدّ، هُبل، یالیل، یَعوق، یَغوث.

 

در فصل سوم، حرم‏هاى عربستان مرکزى مورد بررسی قرار گرفته است. این حرم ها عبارتند از: بُسّ (حرم عُزّى)،  دَوار، کعبه، رَبَّ.

حرم‏هاى عربى به نام خدایى که در آنجا پرستیده مى‏شد خوانده مى‏شدند. حرم‏هاى بدوى «مَشاعِر»، «اَنصاب»، «مَواقِف»، «مَناسِک»، «جَمَرات» و غیره نام داشتند. لفظى قرانى همه این نامگذارى‏ها را که در اصل هر کدام کارکردى ویژه داشته‏اند در برمى‏گیرد و آن صورت جمع «مَساجِد» است.

 

از ابتداى قرن بیستم، نسبت به اخبار و روایات عربى که از قرن دوم تا قرن هشتم، مورخین مسلمان، نگاشته اند، تردیدى روز افزون و گاه شدید وجود داشته است.

هانرى لامانس نظریات خود را منحصراً بر پایه مواردى از روایات و اخبار (سنت) مشکوک قرار داده است. او به مواردى برخورده که از نظر منطق تاریخى، ساختگى به نظر مى‏رسد. قدمت برخى از اطلاعاتى که در روایات و اخبار وجود دارد داراى گذشته بدوى و از «بقایاى ملت‏هاى کافر عربى» است. اما کسى که با علاقه و توجه کافى، پژوهش‏هاى لامانس را مطالعه کند در مى‏یابد که تحلیل‏هاى پرمحتوا و مناسب او از اسناد و مدارک، بیش از آنکه اعتماد خواننده را نسب به ارزش اسنادى موارد مورد استفاده تضعیف کند به آن نیرو مى‏بخشد. ظاهرا «نفرت» او نسبت به اسلام و تحقیرى که نسبت به روایات و اخبار (سنت) اسلام ابراز مى‏دارد آنقدرها نیست که به او نسبت داده مى‏شود.

اطلاعاتى که از عصر اسلامى در مورد عربستان قدیم به دست ما رسیده اعتبارى بیش از داده‏هایى که از هردوت به ما رسیده  داراست. اسناد و مدارک سنتى به ما این یقین را مى‏دهد که آن دسته از نویسندگان مانند ابن کلبى، جاحظ، ابن قُتَیبه و متن شناسان بصره و کوفه که آثارى در زمینه اعراب قدیم نگاشته‏اند دلایل کافى براى اثبات صداقت و وفادارى علمى خود ارائه کرده‏اند و بیهوده خواهد بود که ایشان را به تحریف روایاتى که در کتاب‏هاى خود نقل کرده‏اند متهم کنیم. در مورد کتاب‏هایى که ویژگى اساساً مذهبى دارند مانند سیره، حدیث، تفسیر که در آنها تاریخ پیش از اسلام به دلایل مختلف مطرح شده است بعید به نظر مى‏رسد که حکایات نقل شده را جعل کرده باشند. حداکثر آنکه تفسیرى که آنها از این حکایات ارائه مى‏کنند ممکن است مغرضانه باشد. دروغ آنها، اگر دروغى وجود داشته باشد، چنان ساده­لوحانه است که به سادگی کاملاً آشکار مى‏شود. به این دلیل، نظریه تحریف اندیشه عربى، در آثار عصر اسلامى، افراطى به نظر مى‏رسد. «اکنون زمان آن فرا رسیده است که پیشگامان تاریخ عرب اعاده حیثیت گردند تا پژوهشگران بتوانند با آرامش خاطر از اطلاعات غنى که نوشته‏هاى آنان به زمان ما منتقل کرده‏اند استفاده کنند». آیا زمان آن نرسیده است که آنچه زمانى طولانى، افسانه و اسطوره عصر باستان خوانده مى‏شد، جنبه تاریخى یابد. کدام ملتى مى‏تواند ادعا کند تمامى تاریخش داراى تمامیت و صحت کامل است؟ بنابراین آیا باید انتظار داشت که همه این عناصر براى نگاشتن تاریخ یک ملت جمع‏آورى و مورد تأیید قرار گیرد؟

 تاریخ‏نگاران و باستان‏شناسان به دلیل ماندگارى اسم‏هاى خاص و سهولت انتقال آنها در طى قرن‏ها، اهمیت بسیارى براى این حوزه قائلند. البته اشغالگران به اسم‏هاى خاص مردم نیز ‏حمله‏ور می­شوند زیرا ویژگى ملى دارند، اما باید دانست که اسم‏های ساختگی اندکند. همچنین پس از اتمام دوران اشغال، یا بازگشت اسرا به سرزمین مادرى، نام‏هاى قدیمى باز می­گردند. بیبلوس، پالمیر، پترا و دیگر سرزمین‏هاى تحت نفوذ یونان، در کاربردهاى محلى و سنت‏هاى شفاهى ‏نام‏هاى نخستین خود را حفظ کرده‏اند که عبارتست از: جُبَیل، تَدمُر، سِلع یا شِقّ.

 

کتاب حاضر، پژوهشی است که بر اساس تحقیقات دانشمندان اسلامی و غربی قرار دارد. بیش از صد سال پیش فریتاگ/ G. Freytag فهرستى از اسامى خدایان و معابد عربى را در کتابEinletung in das Studium der arabischen Sparche فراهم آورد؛ او آنها را از کتاب قاموس فیروزآبادى و کتابى در زمینه اطلاعات جغرافیایى به نام مَراصِد الاطّلاع از نویسنده‏اى گمنام، برگزیده بود. ولهاوزن نیز فهرست اسامى کتاب مُعجَم البُلدان نوشته یاقوت الرّومى را (که اگر نگوییم کاملاً، به طور گسترده‏اى از کتاب الاصنام ابن کلبى گرفته شده است) استخراج کرد و ضمن آن، شرحى شامل آنچه تا آن زمان درباره این خدایان دانسته مى‏شد بدان افزود. اگر داده‏هاى تاریخى و کتیبه‏شناختى، موجود در کتاب حاضر، بر آن دانسته ها افزوده نشده بود، نگارش دیگرى ضرورت نمى‏یافت و پرداختن به این موضوع، پس از کتاب ولهاوزن بیهوده مى‏نمود.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تبریز در ایام سلطنت محمدعلی شاه (1909-1907) بر اساس اسناد بایگانی وزارت امور خا مقالاتی درباره خواجه نظام الملک طوسی داستان مسیح، داستان سَن ‌پی‌یِر، عنصرهای زبان فارسی دستورالعملی به فارسی برای رنگ کردن کاغذ مقالاتی درباره غزالی کاتبان دست‌نوشته‌های کهن کتابخانه مجلس آیین شناساندن نسخه‏هاى خطى‏ دو پژوهش درباره الکتاب (معرفی کتاب) Bibligraphie francaise de l,Iran جام جم (معرفی کتاب)
کلمات کلیدی وبلاگ نقد کتاب (۱۱) نسخه خطی (۱٠) نسخه شناسی (۱٠) codicologie (٥) ابن سینا (۳) avicenna (۳) ایران (۳) خواجه نصیرالدین طوسی (۳) فرانسیس ریشاردfrancis richard (۳) vocabulaires codicologiques (۳) نسخه های خطی (۳) قرآن (٢) اسناد دوره قاجار (٢) پادری padery (٢) صفویان (٢) ابن‌سینا (٢) هنر ایران (٢) کتابشناسی (٢) فارسی - فرانسه (٢) سیبویه (٢) مهر شناسی صفوی (۱) آلگ گرابار (۱) نسخه شناسی فرنگی (۱) مُهرشناسی ایرانی (۱) مُهرشناسی دوران صفوی (۱) سلسله پهلوی (۱) اسناد دوره صفوی (۱) امین‌الضرب (۱) قرآن عثمان (۱) احسان یارشاطر (۱) مجموعه خدایان ثمود (۱) وان دن براندن (۱) انقلاب مشروطه (۱) adam gacek (۱) کاتب (۱) کاغذ paper (۱) gazophylacium linguae persarum (۱) محمد‌تقی مسعودیه (۱) ادوارد گرانویل براون (۱) ذبیح‌الله صفا (۱) نسخه خطی فارسی (۱) سلجوقیان (۱) آموزش زبان سومری (۱) گرجستان (۱) کتابخانه ابراهیم سلطان (۱) مکتب شیراز (۱) جام جم (۱) آلبرت هوتم ـ شیندلر (۱) باغنو شیراز (۱) شَدُّ الازار (۱) دنیز اِگْل‏/ denise aigle (۱) هنر قاجار (۱) نظامى گنجوی (۱) چاپ سنگى (۱) ب و رابینسون/ robinson (۱) چرم و مرمت (۱) غزالی (۱) بت پرستی (۱) ابوعلی سینا (۱) سیاست نامه (۱) صفحه آرایی (۱) تورات (۱) شاه عباس (۱) مینیاتور (۱) روسیه (۱) مثنوی معنوی (۱) انجیل (۱) سفرنامه (۱) هند (۱) اصفهان (۱) استعاره (۱) مؤسسه نسخه‌های خطﻰ آکادمی ملی علوم آذربایجان (iman (۱) جلال الدین رومی (۱) نیکلسون nicholson (۱) موسیقی سنتی ایران (۱) محسن صبا (۱) سالتیکوف (۱) آسیای میانه (۱) edisud (۱) کتابخانه ملی مصر (۱) زبان فرانسه (۱) ایرانیکا (۱) آناتولی (۱) ت صباغ (۱) les metaphors de coran (۱) قحطی (۱) manuscrit (۱) جمهوری آذربایجان (۱) جمهوری تاجیکستان (۱) iranica (۱) ehsan yarshater (۱) تشریفات دیپلماتیک (۱) ظل السلطان (۱) فهرست مقاله و کتاب (۱) خواجه نظام الملک طوسی (۱) جنگ اول جهانی (۱) islamic codicology (۱) مینیاتور ایرانی (۱) قراقویونلو (۱) سیداحمدخان - آثار و شرح حال (۱) ریحانه خاتون، (۱) زبان عربی - نحو (۱) زبان عربی - نحو (۱) ژرار تروپو (۱) ژرار تروپو (۱) واژگان ایتالیایی - لاتین - فرانسه-فارسی (۱) کتابخانه مجلس ایران (۱) کاغذ رنگه (۱) فرانسیس ریشار francis richard (۱) داستان مسیح داستان سَن ‌پی‌یِر عنصرهای زبان فارسی (۱) historia christi persice ‎conscripta (۱) خاویر خرومه (۱) چاپخانه الزویر (۱) ایگانی‌های وزارت امور خارجة فرانسه (۱) تبریز در دوران مشروطه (۱) توفیق فهد (۱) سالنامه امیرکبیر (۱)
دوستان من کتابخانه های دیجیتالی جهانی کتابخانه ایرانشناسی مجلس انجمن ایرانشناسی فرانسه نوشته هایی درباره ایران گاهی سرک می کشد دانشگاه آکسفورد ترجمه شعر و ... دانلودهای مفید دانشگاه کمبریج میراث مکتوب پرتال زیگور طراح قالب