لغت پارس و فرنگ چاپ ١۶٨۴میلادی (Gazophylacium linguae Persarum)

 Gazophylacium linguae Persarum, triplici linguarum clavi italicae,latinae, gallicae, nec non specialibus praeceptis ejusdem linguae reseratum. Amsterdam, Ex Officina Janson-Waesberg, 1684. Folio. Pp. (xviii), 18, 473, (1), index (38)

«لغة فرنگ و
پارس»، تألیف ژوزف لابروس/Joseph Labrosse
 (آنژلو/ آنژلیوس دو سن ژوزف)، از
نخستین فرهنگ‌های فارسی – فرنگی است که ۳۲۵ سال پیش، همزمان با سلطنت شاه سلیمان صفوی، در سال ۱۶۸۴ میلادی
(١٠٩۶ قمری)، در جهان آن روزگار، انتشار یافته است. چاپ این کتاب، با جلدی چرمی، در
[هجده]، ١٨، ۴٧٣، [١]، نمایه [٣٨] برگ، به قطع وزیری بزرگ، در آمستردام به انجام
رسیده و مبنای آن، زبان ایتالیایی است، اما بخش عمده آن را معادل‌ها و توضیحات
فارسی تشکیل می‌دهد.

لابروس این کار را در مدت اقامتش در سال‌های 1664 تا 1679 م در ایران
و برخی سرزمین‌های اطراف، به انجام رساند. پس از بازگشت به اروپا، در سال 1680،
ابتدا کوشید آن را در پاریس منتشر سازد که موفق نشد. از این رو، چند سال بعد، در
آمستردام، خود به چاپ آن همت گماشت. بدین منظور، برای مقدمات کار، اقدام به خرید
حروف چاپ کرد. حروف کوچک عربی مورد نیازش را، در سال 1681، در حراج Elzevier خریداری کرد. حروف بزرگ عربی نیز که در صفحه
عنوان کتاب، مشاهده می‌شود و «لوبه/ Le Bé» آنها را در سال 1599 م ساخته بود، از فرانسه
تهیه کرد. این حروف تا پایان سده 18، در پاریس، به ندرت، مورد استفاده قرار می‌گرفت
و به نظر می‌رسد، این کتاب، تنها کاربرد آن در خارج از فرانسه باشد.

نوشته‌هایی که در برخی نشریات و کتاب‌های فارسی زبان قدیم و
جدید، درباره این کتاب آمده، نشان دهنده آشنایی صد ساله ایرانیان با این کتاب است.

تقی­زاده، برای نخستین بار، در نشریه کاوه (دوره
جدید) شماره ۵ (١٢٩١ ش)، ص ۱۱، به بهانه
ارائه سندی درباره تاریخ صنعت چاپ در ایران، این کتاب را «لغت فرنگی و پارسی»
معرفی می‌کند:

«ظاهراً اولین مطبعه هم که بایران آمده معروف به بصمه خانه شده بود. چنانکه
آنژ دو سن ژوزف/ Ange de Saint Joseph از مبشرین و پادریان
فرقه نصارای کرملیط از اهل طولوز در کتاب «لغت فرنگی و پارسی» خود موسوم به Gazophylacium
Linguae Persarum
که در حدود سنه ۱۰۸۱ ق تألیف کرده و در سنه 1096 ق بطبع رسانیده، در تحت عنوان
کلمات «باصمه خانه کارخانه بصمجی، مطبع» (صفحه 415[1] از آن کتاب) چنین می‌نویسد:
«حضرات پادریان کرملیط میدانی میر بصمه خانه عربی و فارسی در عبادتخانه خودشان در
اصفهان برپا و دایر کرده بودند و هنوز دارند. ارامنه نیز در جلفه بصمه ارمنی
دارند».

 شجاع‌الدین شفا نیز در کتاب جهان ایران­شناسی (ص 349)، آن را «فرهنگ
فارسی- ایتالیایی- لاتین- فرانسه» می­خواند.

در سال ١۶۴۵، ٣٩ سال قبل از چاپ کتاب
حاضر، فرهنگی به نام Specimen lexici
arabico-persico-latini
، در اروپا به چاپ رسید که همان‌طور که از نام آن پیداست،
فرهنگ عربی - فارسی - لاتینی است.

مؤلف کتاب، ژوزف لابروس، «بنده و قربان حضرت ایسوع پادری
انجلی کرملیط مولود شهر طولوزه»، از کشیش­های کرملی ساکتان پابرهنه است که از
دوران شاه عباس اول، با کسب احترام و امتیاز­های ویژه، در ایران به خدمات مختلف و
ترویج دین می­پرداختند. او علاوه بر پرداختن به امور دینی، به اقصی نقاط کشور نیز
مسافرت می­کرده و به مطالعه کتاب­های گوناگون در زمینه­های موسیقی، طب، ریاضی،
نجوم و ... علاقه­مند بوده است. در جایی به انتقال کتاب­های خطی به فرنگ و ترجمه
آن برای پادشاه فرانسه اشاره دارد؛ و از درآمد سالیانه «حضرت سلطنت­پناه پادشاه
ایران» و بهای وسایل ارزشمند در مراسم اعیاد، در دربارهای سلطنتی، همچنین از قیمت
مالیات راهداران و از حمل و نقل کالا که شامل حفاظت آنها نیز می­شده اطلاع داشته
است. از شهرهایی مانند اصفهان، شیراز، بهبهان، ایروان،
نخجوان، موصل، بصره، پرسپولیس، لار، «بندر عباسی»، بحرین، جزیره هرمز، جزیره خارک،
بندر لنگه و ... دیدن کرده و در عین حال به عنوان صاحب نظر، «طب پارسی» را مطلقاً
جالینوسی می­داند؛ و همه جا از فارسی به «زبان عجمی» یاد می­کند.

در اینجا، در این فرصت کوتاه، سعی بر این بوده تا برخی
ویژگی­های کتاب از جنبه­ چاپ و نیز محتوا، به اجمال، بررسی شود.

 واژگان این کتاب، در چهار ستون، به ترتیب از چپ
به راست، واژه­های ایتالیایی، لاتین، فرانسه و فارسی است. برای واژه­های لاتین و
فرانسه در انتهای کتاب نمایه­ای الفبایی فراهم آمده، اما نمایه فارسی، از آن دریغ
شده است، زیرا به نظر می­رسد، کتاب برای فرنگیان تألیف شده است. به هر صورت، این
کاستی مشکلات بسیار برای پژوهندگان واژه­های فارسی فراهم می­آورد.

 

الف. برخی ویژگی­های چاپ و رسم­الخط

حروف‌چینی فارسی متن در مقایسه با حروف یکسان و منظم فرنگی،
تفاوت­هایی دارد:

- اندازه حروف و نوع قلم متفاوت است.

- برخی کلمه­ها زیر و زبر دارند، احتمالاً برای پرهیز از
غلط­خوانی (رُبّ، ص 367)، هر چند ممکن است گاه مانع درست­خوانی شده باشد (مَقَدّم،
ص ۹). احتمال دارد زبان فارسی کتاب به دلیل اقامت نویسنده در اصفهان، تحت تأثیر
لهجه محلی قرار داشته باشد: جلفه (جلفا)، بصمه (باصمه)، عشور (عاشورا)، مَهَرنامه،
اخرا (در آخر). این تأثیر به جابجایی مصوت­های کوتاه یا تبدیل به مصوت بلند دیده
می­شود.

- کتاب دارای رسم‌الخط فارسی تقریباً یکسان است. برخی از
این ویژگی­ها عبارتند از:

 وندهایی که از اسم
جدا نوشته می­شود، مانند: هوشمند، قربان گاه (ص ۱۷)، بی اگاه (ص ۵).

«می» اخباری و استمراری به فعل می­چسبد: میآموزانم (ص 19).

حرف اضافه «به» نیز به کلمه بعد می­چسبد بظهور آمده (ص ۴)،
بیک جا رساندن (ص ۹).

حرف­های ج، چ، ح، و خ، هرگاه در وسط کلمه قرار می­گیرند،
مانند هـ نوشته می­شوند: رنهانیدن به جای رنجانیدن (ص ۷)، جهت بجای جخت (ص 13)،
مهروق به جای محروق و ... با این تفاوت که نقطه­گذاری حرف­های «ج، خ، چ» رعایت شده
است.

برای حرف گ، روی ک، سه نقطه گذاشته شده است. این سه نقطه
گاه ابتدای حرف و گاه انتهای آن قرار گرفته است. انگشت (ص 3)، گوش کردن (ص ۳۱).

بسیاری از کلماتی که امروز با «آ» شروع می­شوند در این
فرهنگ «ا» نوشته شده است، اما در مورد برخی کلمات «آ» به کار برده شده، بدین شکل
که روی الف «۸» کوچکی قرار گرفته است.

غلط­های املایی در بخش فارسی کتاب بسیار است. این اشتباهات عموماً
ناشی از عدم کاربرد صحیح حروف هم­آوا مانند ح، هـ و یا س، ث، ص و ... است: زخیره
(ص ۷)، سهیها به جای صحیحا (ص 26)، مطعه به جای متعه (ص 69) و یا : آیان به جای
عیان (ص 15) و مواردی دیگر، مانند خابانیدن (ص ۷).

در نقطه­گذاری حروف نیز اهمال بسیار شده است: تبار به جای
تیار (ص 11)، عدار به جای عذار (ص ۷) و ...

گاه نیز در اثر عدم رعایت کرسی خط (در ص ۹)، و یا اشتباه
چیدن حروف چاپی، به‌هم‌ریختگی کلمه­ها مشاهده می­شود: شادمان کننده (ص 15).

این اشتباهات، شاید، سهو نمونه­خوان یا حروف­چین چاپخانه که «جوان شنزده ساله»
هلندی است باشد، زیرا چنان که در متن کتاب آمده، مؤلف با کتاب­های علمی و ادبی
فارسی و عربی به خوبی آشنا بوده است.

نکته جالب توجه در این فرهنگ، وجود عنصر رکابه یا رادّه
است. رکابه معمولاً در نسخه­های خطی فارسی و عربی، برای حفظ ترتیب صفحه­ها، هنگام
به هم ریختگی کتاب، به جای صفحه­شمار استفاده می­شده است. رکابه­ها در نسخه­های خطی
در صفحه زوج، سمت چپ، پایین یا بالا قرار می­گرفته و یک یا چند کلمه را شامل می­شده
است. اما در اینجا رکابه از یک یا چند حرف (حداکثر پنج حرف) تشکیل می­شود، مختص
واژگان ایتالیایی است و نخستین حرف­های اولین کلمه ایتالیایی صفحه بعد (هم صفحه­های
فرد و هم زوج) است. کتاب هم سرصفحه دارد هم صفحه­شمار، بنابراین لزوم رکابه­گذاری
ممکن است تبعیت از قوانین کتابت نسخه­های خطی شرقی در دوره چاپ کتاب باشد. از
طرفی، در پایان کتاب نیز ترقیمه‌ای مثلثی شکل، همانند نسخه­های خطی اسلامی، به
فارسی نگاشته شده که ظاهراً به قلم مؤلف است. پیش از ترقیمه، اشعاری از عطار، در
مدح پرهیزگاری و دوری از آتش دوزخ آمده است:

 

هر کرا باشد سه خصلت در سرشت - باشد انکس بی­شک
از اهل بهشت

شاکر اندر نعمت و صبر از بلا - می‌دهد اینه
دلرا جلا

هر که مستغفر بود اندر گناه - حق ز نار دوزخش
دارد نگاه

هر که ترسد از اله خویشتن - خواهد او عذر گناه
خویشتن

معصیت را هر که پی در پی کند - ایزدش از اهل
جنت کی کند

ای پسر دایم به استغفار باش - وزبدان و مفسدان
بیزار باش

 

******

والحمد لله تمام شد این کتاب لغه فرنگی و پارسی بدست و همت بنده کمترین حضرت
مسیح پادری انجلوس ملقب مِن حضرت یوسف خطیب خجسته مریم راهب طایفه حضرات پادریان
کوه کرمل و مولدش شهر و دیوان عظیم سلطنت فرنسه طولوزه و اما بصمه شد در اثنای
شنزده ماه در این شهر امسطردام در کارخانه سرکار آقا کتابفروش وازبرغنوس بدست جوان
شنزده ساله کاتولیکی روبرطس یانس نام از شهر انطورپ و پسر بسیار نحسند باشد و
شاگرد اسکندر لینطمان بصمچی و ایضا الحمد و سپاس بی­پایان که بعد از جفا و زحمت
عظیم این عمل بسرانجام رسید روز اول ماه ... اوطوبر ... سنه از تانس حضرت ایشوع
هزار و ششصد و هشتاد وسه *

‫[سه نقطه­ها، در این پاراگراف، از متن اصلی است.]

 

هر واژه فارسی با یک ستاره شش­پَر توخالی از واژه دیگر جدا
شده است.

اگر واژه ای در میان ارامنه مصطلح و رایج بوده با یک صلیب
پایه­دار از بقیه مشخص شده است.

ارنوود† اغوّانک Albanie

در برابر هر واژه ایتالیایی، تنها یک واژه لاتین و فرانسه
گذاشته شده، اما چند معادل فارسی آمده است:

تند ساختن* چرخ زدن* سو کشیدن* برشام نمودن (وسیله­ای برنده را تیز کردن) aiguiser.

 

ب. برخی ویژگی­های محتوایی

همان­طور که دیده می­شود این کتاب دارای مجموعه­ای از واژه­های مورد استفاده
در دوران صفوی، و در واقع، مجموعه­ای است
از شرح سفرها، فعالیت­ها، دانش دینی و واژه­شناسی و وقایعی که اطراف مؤلف اتفاق می‌افتاده
است. از این روست که خیلی زود از حالت معادل­یابی واژه­ها به توضیح واژه و نقل
نظرات و حکایت­های پیرامون واژه­ها می­پردازد. در انتها به کشکول آنژ دو سن ژوزف
تبدیل می­شود. این کتاب از جنبه­ تاریخی (حوادثی که ناظر آن بوده)، اجتماعی
(چگونگی معاشرت، آداب و رسوم، سطح زندگی)، بازرگانی، کشاورزی و ... قابل بررسی
است. برای نمونه، به برخی توضیحات اشاره می‌کنیم.

 

حسن (حسین) بن علی

عید قتل او مخصوص عجم و غیر شیعه است عشور خونده شود
(عاشورا خوانده می­شود) از ان جهت که ده روز مطصل (متصل) از غره شهر محرم تا روز
دهم زکر (ذکر) ان میکنند و عزا میپوشند و سر و ریش نمیتراشند و روز و شب زاری
میکنند و این صوط (صوت) یا حسن (حسین) تا بی­هوشی تکریر نمایند. اخرا (سرانجام)
روز دهم سر میتراشند و بتیغ میزنند تا خون­الود شوند و بترز عسکر شهرا دو حصه
مینمایند تا بقتلنما حسن حاضر شوند (به طرز نظامی شهر را به دو بخش تقسیم می­کنند
تا مراسم قتل حسین را نمایش دهند) صفحه ۱۴۹.

 

 بهله، کف، خرک، دستکش، دستانه، الچک، نکان

ایران بهله (دستکش)
نمیسازند. الاّ برای دست چپ تا باز (پرنده شکاری) را ببرند و اما هر دو دست وسمه
میمالند تا گرم و نرم گردند (ص 144).

 

 راه‌داران، مستحفظان شوارع

کار ایشان است که را‌ها
[راه‌ها] را از راه زن و دوزدان (دزدان) پاک و امین نگاه دارند و هر زرر (ضرر) که
ا ز آن جهت واقع شود از عهده ایشان درآید اما گاه میشود که خودیشان (خود ایشان) با
دوزدان باشند یا شریک دوزدان. دو سه تا پنج عباسی برای بار شتر می‌گیرند یک محمدی
بار استر و یک شاهی بار خر یک بیستی برای هر سرکسفند (٢، ٣ تا ۵ عباسی برای بار یک شتر، نصف آن برای یک قاطر و یک چهارم آن برای بار الاغ و
یک بیستم برای گوسفند). اما جهت میوه و گندم هیچ نگیرند و شکر خدا که فرنگیان از
راه‌داری مسلم‌اند (فرنگیان از این مالیات معافند). چنانچه مهمان سر کار خاصه
شریفه (مهمان شاه) باشد. (ص 145)

 

 دارالشفاء، بیمارخانه، هروانه، خانقاه، جای­گاه غربا

نام دارلشفاء در اصفهان
است بموجب عمارتی وقف که جهت فقرا بیمار نباشد اما در حقیقت درالموت باشد و هیچ
نسبت بدارهای شفا فرنگستان ندارد (ص 148).

(متن فرانسه: نام
بیمارستان در اصفهان به مکان حقیری گفته می‌شود که دارالشفا می‌خوانند یعنی خانه
سلامتی، اما واقعاً مکان مرگ است).

 

 ساکن، متوطن، مجاور، متمکن، تاجیک

ساکنان شهرهای عجم دو
فرقه باشند یعنی هیدری (حیدری) و نعامت (نعمت) اللهی و همیشه با هم جنگ و غوغه
دارند (ص 146).

(در متن فرانسه اضافه
شده: مانند کاستلانی و نیکولوتی‌های شهر ونیز)

 

 علم ساعة کشی

علم ساعة کشی مخصوص
فرنگیان است و اما ریاضی‌دانان اصفهان و شیراز چون مرتقب با این علم شدند بنزد
پادریان تردد دارند. (ص 148)

 

 باغ دختران

جایی است در کنار شط دجله
یک روزه راه پایینتر از شهر بغداد و آنجا عمارت عظیم است قصر قعرا نام که
دیوانخانه نیز پادشاه نوشیروان خوانند بلکه در احطه دیوارهای آن باغ که مقدار هشت
کز پهنی دارد و هزار کز دور در مربع باغ ملکه شامیرام بود (148).

(متن فرانسه: باغ‌های
سمیرامیس. این مکان را مدت یک روز دیدم، پایین‌تر از بغداد، کنار دجله و ویرانه‌های
باشکوه شاه انوشیروان نزدیک آن دیوارهایی از آجر خام که هشت گز پهنا دارند و حدود
هزار پای مربع است. این مکان باغ دختران نام دارد.)

 

 مهمان سرکار خاصه شریفه

چون حضرات پادریان کرملیط
که در حقیقت مهمان شاه‌اند. چون ایشان ایلچیان حضرت پاپا خلیفه حضرت ایشوع باشند (ص
148).

 

 کروانسرای، خان، منزلگاه، مهمانخانه

بدانکه کروانسرای درجمیع الکهای (منطقه­های) ایران خواه در شهرهای و خواه در
سرراهای صحره بسیاراند و معمور و عمارتهای عظیم و سنگین باشند و اما در سفر
ترکستان کروانسرای کم‌اند و نیک و بداند لیکن یکیرا دیدم نزدیک حلب در جای جسر شغر
نام که عمارت سنگین است و بموجب وقف نباشد و بامر وزیر عاظم محمد کپرولی (Kioproli )

 

 جادوگر، سحار، افسون‌گر، سحرباز، ساحر

اهل جادوگری طلسمات و رمل
و فالگری در میان میدانهای و محلتهای شهرها عرب و عجم نشسته کار خود را آشکارا
میکنند. در بصره ملا شناختم قاضم نام جادوگر مشهور و مکرم نزد امراء و خلایق و درویشان
مریدانش چون نغمه و صدای دایره بشنوند کویا جنونی شوند و در آن محل آتش توانند
خورد و اما استاد غنی بسیار است و ایشان پلشت و از آن نشان معروف­اند که کیش دراز
میپرورند (موی سر خود بلند می‌کنند). (ص 155)

 

 تاج نهادن، متوج نمودن، مکلل نمودن، اکلیل بر سر نهادن

 تاج­نامه یعنی حکایت تاج نهادن بر سر شاه سلیمان
مصنّف گردیده بهمت شاردین (ژان شاردن) بیک فرنکی جواهری اصل و حقیقت دارد و اما
تاج پادشاه ایران منقسم باشد بدوازده سطر و کویا تره یا دسته خنجر در میان و یک
جیغه از مروارید و الماس و یعقوت. اما عجب است که خانها و صوفیان بهمین دستور تاج
دارند. شاید که سلاطین ایران از نسل صوفیان صادر شده ولیکن عیب است که صوفیا(ن)
بعضی خست می‌کشند (ص 159).

 

 درخت دول، درخت خرق، انجیر هندی

درخت انجیر هندی که دول
یا خرق نام دارد داخل عجایب است. چنانچه این درخت از خودی خود، نشو نماید و یکی
برای جنگل ساختن کافی باشد و زیر سایه او هزار کسانرا تواند پوشید و اما فضیلت
ناخستین (نخستین) آن باشد که از میان شاخهای ریشه چند در آرد که تا روی زمین رسیده
هم میگیرند و درخت دیکر میشود باز معلوم است که درویشان مجوسیان هند و رجشهای
(حرکت‌های) بسیار زیر ان میکنند... و اما برگهای آن درخت همیشه سبزاند وبزرگ و نرم
مثل مخمل بشکل هلیلجی. میوه آن انجیر خورد (خرد) است که لذت سهل و حلاوتی دارد و
او را خوردم در جزیره خارک در مقابل بندریک. باز دربندر کنک پیداست و در بندر
عباسی و خوصوصاً در ولایات هند (ص 161).

 

 مغفرت، عفو، هبه، بخشش

بدانکه در قدیم الایام هر
که زیارت میکرد قدس خلیلرا صدقه میداد در بعضی جاهای احوال شهر شریف بنیتی (در
بعضی محله‌های شهر شریف به نیت) غفران یافتن و اما اهل ترک که همروز که قدس را
بتصرف آوردند همین صدقه در همه جای قریب به قدس برسم باج میگیرند و بنابراین باجرا
غُفر میگویند (ص 163).

 

 مردم انگریز، فرنگیان انکرس، ادمها الکه انگریز

بعضی عرب بحث بیعقلانه
میکنند که فرنگیان انقرش از طایفه قرش (قبیله قریش) باشند جهت سهل نسبت نامهای.
اما دانشمندان این قول را عبث و باطل میدانند (ص 169).

(متن فرانسه: بعضی از ا
عراب بیهوده می‌اندیشند که انگلیسی‌ها از نسل حضرت محمد هستند، به دلیل شباهت اسم‌های
انقرش یعنی انگلیسی و قرش قبیله محمد)

فرنگیان انقرش (انگلیسی‌ها)
چون جزیره هرمز گرفتند از جماعت پرتکال و او رابپادشاه ایران دادند حق نصف عشور در
بندرعباسی دارند (ص 169).

سال از میلاد حضرت مسیح
هزار و شش صد و هفتاد و چهار از هجرة محمدیه سنه هزار هشتاد و پنج، ایلچی جماعت
توجار که زیر پناه حضرت پادشاه فرنسه در هند و ایران سوداگری میکنند قدم یافت
بالای ایلچی پادشاه انقرس در مجلس عظیم پادشاه سلیمان و هلبته حسب الحق باشد (ص
170).

 

 بی‌گناه، معصوم، بی‌خطا، بی‌جرم، ابار، زکی، پاک، عفیف، صاحب بریّت

 بدانکه مردان و زنان عجم خصوصاً در اصفهان و
شیراز هر گاه که بچهای ایشان معصومان بیمار افتاده باشند ایشانرا نزد حضرات
پادریان فرنگ میآورند تا انجیل مقدّسرا بالای سر ایشان بخوانند و حسب الاعتقاد
اقثر (اکثر) بموجب ان معلجه فقط صحت و سلامتی میابند خصوصاً اگر آب مبارک که سرّ
عظیم دین مسیحی باشد بر سر اطفال ریخته شود و اگر طفل باین آب شسته بمیرد هلبته
هلبته در بهشت میرود (ص 171).

 

خواندم در بصره یک رساله
در طب مال عبدالسعید حاکیم مسیحی مشهور از طایفه خواجه سدان الصّبی و ان رساله
هلبته عزیز باشد اگر عمل برابر نامش باشد یعنی برو الساعة والله یعلم (ص 174).

 

 مشق موسیقی، مقام و ترنم، مشق دایره، مشق دف

کتابها را مشق موسقی
فراوان بسیار در اصفهان دیدم و اما باید دانست که اهل ایران و غیر مشرقیان گویا
جنین این علم دارند و فرنگیان او را باوج اکمال بردند و در شهر دارالسلطنت پادشاه
فرنسه پاریس بسیار از این جنس کتاب بردند لیکن عالما انها را مترجم کردیده چون سهل
بودند هیچ نفع نیافتند.

(متن فرانسه: در اصفهان
کتابهای زیبای بسیاری در فن موسیقی، نت و آلات موسیقی وجود دارد. آقای دولاکروا
برخی از این کتابها را که با خود به پاریس برده بود برای شاه ترجمه کرده است).

 

 سود، نفع، فایده، مرابحه، ربح، فرع، حاصل

هر قول و تمسّک و سند زر
که بشرط سود و مرابحه غیر مشروع شده باشد نزد دیوان حاکم خواه مسیحی و خواه محمدی
حرام و باطل است لیکن بین سوداگران چنین نوشتجات بحضور ملک التجار روا دارند (ص
177).

 

 درآمد محصول، تحصیل، عواید، ایراد

درآمد سالیانه حضرت سلطنت
پناه پادشاه ایران هدی الله عقله و رضا و خلّصه من کلّ شرّ الدنیا و الاخرت شاید
که هفت صدهزار تومان باشد و لشکر و سپاه مکرّری (در حالت معمول) چهل هزار اسپاهیان
باشد و اما خزینه او خواه از لنکری طلا و غیر اسباب ارزنده و خواه از جواهر کسی
مشخص نداند لیکن هر چه ظاهر است در روز مجلسهای ایلیچیان یا نوروز بقول مردام صاحب
وقوف هشت­صد هزار تومان قیمت توان کرد. والله یعلم بلصواب (ص 180).

 

 جزیره

جزیره بحرین در بین دریا
فارس جای صید مروارید و گویند که در تهه (ته) آن بندر بعضی چشمهای آب شیرین است که
از آنجا خیغ­های پرآب شیرین درآرند و در دور حکم پرتکال پنپه را راست کرده بودند و
عنبار کشتیها پرمیساختند (ص 186).

(متن فرانسه: پیشتر،
پرتقالی‌ها در آنجا پمپ نصب کرده، آب در انبارهای کشتی ذخیره می‌کردند.)

 

جزیره هرمز در این زمانه
بسیار خراب است بدل او (در برابر آن) پناه گاه کشتیان بندر عباس معمور شد لیکن خدا
عالم است که از سرهوا فاسد و کرم تابستان فرنگیان و غیرطایفه او را گفت (متن
فرانسه: بندر مشهور گمبرون یا بندرعباس به دلیل بدی هوا شهرت خوبی ندارد) (ص 186).

بدانکه دارالسلطنه اصفهان
بسیار بزرگ است و اما پایه­تخت حضرت پادشاه فرنسه که شهر پاریس گویند هلبته زیاده
باشد و نفرها بغایت زیاد میپرورد اما فضیلت اصفهان این است که چندین بلند درختهای
چنار دارد که گویا صورة جنگل از بیرون نماید فقبول دارم حسن میدان بزرگ و سرای
عظیم الدولت پادشاه ایران و حسن خیابان چارباغ ولیکن هر چند حسن عملی و طبیعتی با
هم در این کارهای میبازند هیچ نسبت بکارهای ملوک فرنگ ندارند و حقیقت این است که
جمیع مداین ایران برابر دولت و حسن و سوای فضایل شهر پاریس یگانه نماید و همین
باید گفت درباره رومه و وندیک. (ص 187)

(متن فرانسه: اصفهان شهری
به وسعت پاریس است. ساختمان‌های اصفهان همه دو طبقه‌اند و معمولاً وسط باغ ساخته
می‌شوند. درخت‌های بسیار و بلندی دارد و خانه‌ها در میان آنها قرار گرفته‌اند. اگر
نقاشی بخواهد آن را نقاشی کند قادر به تصویر کردن همه آن نمی‌شود. از نکات قابل
توجه این شهر بازار است: خیابانی مسقف، زیبا و راحت. سرانجام آن که، اصفهان و دیگر
شهرهای ایران به زحمت به پای شهرهایی مانند پاریس، رم، آمستردام یا ونیز می‌رسند.)

 

 عرض بلاد، ارتفاع بلاد، ارتفاع قطب بر شهر، بعد سمت الراس از خط استوا

ارتفاع نصف النهار گرفته
بدستور متعرف بوجه استرلاب بسیار خوب در ایام که شمس در خط الاستوا بود و هم در
وقت که براس السرطان یا جدی رسیده بود از برای دفع شک که از میل شمس صادر تواند شد
ارتفاع قطب شمالی باین وجه مشخص یافتیم یعنی

اصفهان ........ جه
.....لب ...... قه ......... م

شیراز.... جه ... کو ....
قه ..... یل

بصره .... جه .... زلا
..... قه

بندرعباس ...... جه
...... کز ..... قه (ص 191).

[در پایین متن فرانسه،
این فاصله ها به این صورت آمده است] :

Ispahan             32d.   40m.

Scriaz                   29d.   30m.

Bassora                31d.   30m.

Bander Ab.                 27d. * m.

 درخت غار، غار، شجره غار

عطارها اصفهان و شیراز
وراق الغار که از مازندران آرند بدل (به جای) سادج هندی میفروشند. (ص 193)

 

 شیر، سبع به اسد، غضنفر، قسوره، ارسلان، توش، ریار

سالی چون قمشه نوروزی
میکردم در میدان شاه اینک گاو را تا میان میدان پیش کرده همان وقت شیر را نیز حل
میکردند (هل می­دادند) تا گاو را بدرد. اما چون شیر بالای گاو جست گاو بیچاره
اینقدر حرکت کرد و اینقدر لگد و پای زد که شیر روی زمین افتاده پای مال گاو
میبایست شدن اما للحال دو تا شیر بالای گاو منصور میانداختند تا گاو را بغلتانند و
شیربانها حلق گاو خلتیده را میبوریدند باین معنی که چون شیر پادشاه حیوانات است
جایز نیست که بحضور پادشاه سلیمان مغلوب گردد. (ص 195)

 

 ملخ، جراد، کله، چزو، خایک، ادبا

آفت جراد در الکه عرب و
عجم بسیار می‌شود خصوصاً در فصل بهار که ان جانور از بیابان عربستان تا الک
(ناحیه) عراق عجمی دریا کزاست کرده (از دریا گذشته) گویا عبر (ابر) سیاه افتابرا
منسکف میکرده‌اند. بنابراین چون خلایق آن پرنده ببینند بالای پشت بام و در باغستان
رفته فریاد و مشاطه بآلات مس وغیره میکنند تا انها را بپرانند تا خرابی بلاذ
نکنند. آب مرغان و عذر ملخ که در احوال اصفهان پیدا باشند بسیار مفهوم‌اند و هلبته
بداخل عجایب المخلوقات جای دارند آیا نقل که درباره انها میکنند اصل داشت باشد
امّا چون از ادمی صادق ان نقل شنیدم بور (باور) هم توان کرد والله یعلم (ص 201)

(متن فرانسه: چشمه‌ای در زمین لنگیون / لنجیون (Lengion)
میان شیراز و اصفهان دارای پرندگانی است که مانند برق به ملخ‌ها حمله کرده آنها را
می‌بلعند و ...)

 

 مجوسیان سه پادشاهان

نقل است که سه پادشاهان مجوسیان که نزد حضرت مسیح رفتند تا بیت لحم، (هنگام
بازگشت) شهید شدند. در دهه که سوی دریاچه وان می‌باشد مواخ نام، بنابراین اسم مواخ
مانده باشد یعنی محبوسیان. چنانچه مکتوب است در کتاب ارمنی اسماء و نام که در دیر
اکسیماسمن پیداست قریب شهر اریوان (Erivan).

 

 اتشک، ابله فرنگی

نمیدانم چرا تُرک و عجم
اتشکرا (آتشک را) ابله (آبله) فرنگی میخوانند چنانچه ظاهر است که بشتر (بیشتر)
توان گفت او را آبله ترکی و عجمی که بلکه در بین هزار کسان اولکهای ایشان (در میان
هزاران نفر از آن منطقه­ها) یکی پاک از ان بلا نمی‌باشد. (ص 208)

 

 مریم مادر حضرت مسیح

اما در کنسیه ستنه مریم
شهر موصل صورت بیبی (بی­­بی) مریم از مرمر است. بسیار کهنه بدیوار چسبانده که چون
ظالمان او را نظر کنند دل ایشان نرم شود. (ص 216)

 

 موارنا (مارونی‌ها)

 عمدة المسیحین طابعین (تابعین) حضرت پاپا
(پاپ)اند در مشرق قسم بسر پاپان خوردن بین ایشان متعرف است اما بطریق خود ایشان
چون تازه نصب شود قبول نمیکنند تا حضرت پاپا برقم علیحده او را مکرر نداشته باشد
(ص 217)

 

 علم ریاضی، علم هیأت و هندسه

اکابر و علما عجم کتب
ریاضی بسیار میپسندند و بنابراین تاکسیرا ریاضیدان ندانند داخل فضلا نمیشمارند.
بین کتب ریاضی بعضی مشهوراند مثل رساله یعقوب بن الصباح الکندی فی انه لایقال
الفلسفه الا بعلم الریاضت 2. در مساحة (زمین‌شناسی) اقلینوس البرجی 3. ایرن فی
جرالاثقال 4. در هندسه المنازل الحساب العملی لابی الوفا 5. علم الحساب لعلی
القوشی 6. در علم موسیقی الفرابی (فارابی) و ابی زلتو و غیرهم. (ص ۲۱۸)

7. در تناظر تفتیح
المناظر لدوی الابصایر و کتاب نور حدقه الابصار و نور حدیقه الانطار 8. و فی نجوم
الزیج الجامع الکوشیان الجبلی 9. لزهد الناظر لابن الشاطیر الدمسقی ابن عمر
المراکش فی الالات النجومیه و الزّیج الایلکانی و تسهیل زیج الغ بیک لسید علی 10.
شفا الاسقام فی وضع ساعات علی الرخام لابن عمر الصوفی و این کتاب تنها در این باب
دارند. 11. مایه مقایل فی النجوم لبطلمیوس و کتاب بزرجمهر فی مسایل الزیج و التحفه
الشاهیه لقطب الشیرازی 12. المدخل الکبیر لابی معشر البلخی و جامع احکام المسایل تألیف
ابن یوسف یعقوب القصرانی و تصانیف ابومعشر البلخی و منها اسرار لهرمز و کتاب
استخراج الخبر و الضمیر لماشر (لمعشر) الله المنجم و تصنیف فی الموالید 13. رسایل
فی خط الرمل و کتاب المختار فی کشف الاسرار الهجویری الدمشقی و اسماعیل الخزری فی
الحیل الهندسیه و المخربطی (مجریطی) 14. تقویم البلدان لابن معروف و تقویم البلدان
لابی الفدا و مجمع البلدان لیاقوت الحماوی (ص 219 و 220)

 

 حکیم، طبیب، معالج، اهل طب، اهل حکمت

طب پارسی مطلقاً جالنوسی
است و تفوت (تفاوت) از طب فرنگی ندارد. سوای از سر هوای مختلف (فقط روش آن متفاوت
است) حسب قانون اولی حکیم بقراط. بنابراین عبث باشد نقل طورنیر (تاورنیه) در آن
باب و هر که این نقل باور کرده باشد، هیچ تمیز و وقوف ننماید بلکه ادم ناپخته
باشد.

در باب طب جایز است دیدن اوطینجرس (Ottingerrus ) مصنف فرنگی. با زبان
عجمی چند جلد کتاب مطالعه کردم خصوصاً ذیخره (ذخیره) خوارزم شاهی و طب یوسفی و
کفایه منصوری (ص 222)

 

 بهتر، خوبتر، افضل

پیری بود در شهر بصر حاجی
هدب نام که بلکه بیست بار مکه رفته نقل میکرد که در آولکه مکّه ادمها زوغل (زغال)
باشند و هوا آتش. (ص 223)

 

 گرمک، خربزه پش رس

در باب فضیلت خربزه
اصفهان مثل ندارد نهایت که بین هزر تا یکی بدمزه پیدا نخواهد شد. خربزه زمستانی
تمام سال در انبار توان نگه داشتن و تاز‌های و کهنه‌های بر همین سفره توان دید و
هر دو لزت (لذت) و نزاکت برابر باشند. عجبست که خداوند تب (شخص تب­دار) از خوردن
خربزه و خیار دغدغه ندارد. (ص 224)

 

 اعتمادالدوله، وزیر اعظم، نواب، نایب پادشاه

اعتمادالدوله شیخ علی خان
از آن جهت مدتی چند ماه معزول شدست که چون حضرت شاه سلیمان امر میکرده تا ریش
بتراشد و شراب بنوشد ان پیر هرکز قبول نکرد. (ص 229)

 

 مورد، یاس، آس

در بین راه شیراز و
بهبهان دیار موردستان دیدم و گمان ندارم که چنین کنده پرورده درختهای مورد (درخت‌های
قطور و بلند مورد) در جای دیگر دنیا پیدا باشند. (ص 231)

 

 مومیایی، مومیا، مومیای انسانی

سنه میرفتم قبرستان عیسی
بن مریم نام در احوال بارو شهر بصره (بیرون از باروری شهر بصره) و چون تندباد شمال
میوزید لیکن میبایست که نفری میت انجا ببرم که از کثرت خاک خود کویا مدفون شده
بلکه خاطر بوده که مومیای شوم.

سنه دروازه بصره بغدادی
نام (متن فرانسه: در سال 1677 دروازه‌های بصره به طرف بغداد) از اثر باد و کوهچه
خاک عربستان مطلقاً بسته شد شاید که بر این دستور ممکن که ادمی مومیای گردد. (ص
233)

 

مومیای کوهی که از کوه
ولایت لار میچکد بسیار گران بها باشد و چون مقدر (مقدار) نصف درم او بادمی ‌افتاده
(به آدمی زمین­گیر) و اعضای شکسته بدهند باذن الله تعالای صحت یابد. (ص 234)

 

 دیر، مناستر، خانقاه، وانک، تکیه

بانی دیر دوختران
رهابانان (دختران راهبه) طایفه ارامنا در جولفه (جلفا) یک پادری بوده طایفه کرملیط
ساکتان، میدان میر طاطوس نام که بحکم حضرت پاپا خلیفه حضرت مسیح مطران اصفهان بوده
و تا الیوم پیره از ان دختران طرزیه نام قایل است که از حضرت پادری مزکور (مذکور)
کسوت استادی باشد. (ص 234)

 (متن فرانسه: بانی دیر ارمنیان متدین
جلفای جدید به امر پاپ، ژان تاده / Jean Thadee، پادری ساکتان است و از
آن زمان مطران اصفهان است. یک زن راهبه به نام ترزه /Terese که پاپ به او نیز کسوت داده در آنجا زندگی می‌کند.)

طایفه مبارک پادریان مذهب
فرنک دمنیکان نام دهای چند بتعلق خود دارند در دیار النجه در اولکه نخشوان و رعایا
ایشان مسیحی و صحیح کاتولیکی‌اند بنابراین انها را ارمنی فرنک کویند اما بانی ان
دیار رسول همین طایفه بود برطلماس نام.

(متن فرانسه: دمینیکن‌ها در ایالت الینجیه، نزدیک نخجوان در ارمنستان، کنار
کوه آرارات یک خلیفه‌گری و چندین دیر دارند... این هیأت تبشیری بیش از چهارصد سال
پیش، به همت بارتلمی بولونیا /Barthelemi de
Bobgne پایه‌گذاری
شده است.)

در این زمان رعایا حضرت
ایران پادشاه شده بعضی ستم و بدروزی میکشند هر چند میبایست که چندین عزیز خدای
تعالی رهبانان معاف باشند قدر این انکام درای نمیزنند برای نماز بلکه نبک بالای
پوشت بام میزنند مثل اهل محمدیه (ص 235)

 

 کوه کرملوس مکام و سکنه حضرت ایمیاس پیغمبر جبل کرمل

درویش مخلث (مخلص) ریّس
صوفیان ساکنان تکیه تخت‌گاه نام در دارالسلطنه اصفهان مکرر مرا میگفتی که اصل
طایفه ایشان جبل کرمل بود و پیر ایشان حضرت ایلیا پیغمبر. (ص 235)

 

 کیف، معجون افیونی

روزی حبّ هاشم بیگی خورده
بدل مفرح قلب که از شخصی طلبیده بودم بعضی تاثیرات آن پذیرفته بی‌اختیار خود
میخندیدم و حرف بیهوده می‌گفتم و خیالات آدمهای سیاه گویا رخشنده مکرر پذیرفتم و
بغیر باقی ضرر دیگر اما لاشک که خاطر دیوانگی باشد و او را خوردن گناه عظیم. (ص
261)

 

 استخر، شهر استخر

زکر (ذکر) ان شهر بسیار
قدیم و در دنیا مشهور در کتاب شیرازنامه دیدم اما آن مصنف نقل چند عبث درباره آن
شر (شهر) کرده قدر باب معنی استخر گمان دارم که وجه تسمیه از دریاچهای و ابهای
ایستاده صادر شد که در حقیقت استخر معنی دریاچه دارد. نقل میکنند که بانی آن شهر
کیومرث بوده یعنی پادشاه اولی از سلسله پیشدادیان که او را نیز مخترع بنا مداین
دانند و گویند که قصد استخر بنا کردن همین بوده تا یادگاری بزرگواری پادشاهان الا
(الی) اخردینا (دنیا) بماند و هرگز کسی شهریرا باین عظمت نسازد. نمعلومیست که هر
چه از ان مدینه مانده که الیوم چهل منار مینامند عطقه بر ایران در کل جهان ندارد.

(متن فرانسه: در واقع،
بقایای باشکوه پرسپولیس، که در اصطلاح عام، آن را چهل منار می‌نامند، فراتر از
عظمت کولیزه رم است)

فارقام (و ارقام) و
نامهای چندین بروی مرمر کنده که هنوز هم انجام موجود باشند و از معرفت جمیع الناس
کریزند ثابت قدیمی بالای کل قدیمی باشد. (ص 283)

(متن فرانسه: سنگ نوشته‌هایی
که آنجا مشاهده می‌شود و برای همه جهان ناشناخته است نشان از قدمت این بنا از سایر
بناهای جهان است.)

  ...

باصمه خانه، کارخانه بصمه چی، مطبع

حضرات پادریان کرملیط میدانی میر بصمه عربی و فارسی در خانه خود ساخته بودند و
هنوز دارند.

ارامنه نیز در جلفه بصمه ارمنی داشته.

لیکن هیچ یکی
نیک انجام در عمل نیافته از سبب خشکی هوا.

...

 

 



1. این متن در صفحه 416 کتاب،
آمده و عبارات آن اندکی متفاوت است.

 

  
نویسنده : سیدمحمدحسین مرعشی Seyed Mohammad Hossein Marashi ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧


امتیازهای اعطایی صفویان به هیأت‌های تبلیغی

 

یک

حکم جهانمطاع شد آنکه وزارت و رفعت پناه شمس‌الوزاره و الرفعه میرزا محمدا وزیر دارالسلطنه اصفهان بداند که پادریان فرنک از ما خانه که اب روان داشته باشد می‌خواهند، باید که دو خانه که در جوار یکدیگر که آب روان داشته باشد از خان‌های نویسنده‌ها بجهت ایشان خالی نمایند که چون بدانجا آیند در باب قدغن جای و در عهده شناسد. تحریراً در شهر جمادی‌الثانی سنهء 1017

دو

  هو

از قرار نوشته وزارت اقبال پناه عظمت و اجلال دستکاه عالیجاه توفیق ایالت اعتماد‌الدوله العلمیه العالیه الخاقانیه باشد.

روی سند

حضرت عیسی علیه‌آلسلام

[موضع مهر و خاتم خاقان خلداشیان شاه صفی انار‌الله برهانه]

حکم جهانمطاع شد انکه چون جماعت پادریان کوه کارمیلوی سفیدپوش فرستاد کان علیجناب سلطنت و شوکت و عظمت قبای مقدم و پیشوای پادشاهان عظیم‌القدر مسیحیه و بزرک‌ترین فرمآن روایان عالیشان عیسویه حضرت [...] از روی اخلاص در سایه مرحمت افتاب تاثیر نواب همایون قادر دارالسلطنه اصفهان ساکن‌اند بنابراین مقرر فرمودیم که حکام کرام و وزراء و عمال دارلسلطنهء مذکور چون ایشان مهمان سرکار خاصه شریفه‌اند در اعزاز و احترام و توقیر و اکرام ایشان و خود را معارف ندارند و مهم حسابی که داشته باشند در امداد حسابی ایشان تقصیری بنمایند و اکر محتاج بغرض بوده  باشد غرض نموده در این باب قدغن دانند و در عهده شناسند حکم‌ والا

28 شهر محرم‌الحرام سنه 1037

 

سه

هو

پشت سند

اول از نوشته در ادب و اقبال پناه عظمت و اجلال در کاه عالیجاه توفیق انآزی اعتماد‌الدوله الولیه العالیه الخاقانیه بر طبق رقم سابق شریف پادریان است.

[مهر محمد تقی با تاریخ 1028 هـ]

روی سند

[خاتم شاه عباس ثانی با تاریخ 1.52 هـ]

حکم جهانمطاع شد آنکه چون حکم شریف نواب کیتی‌ستان علیین اسبان و رقم نواب فردوس جایکاه رضوان آرامکاه [در حاشیه : جد بزرکوارم طلب ثراه و جعل الجنه مثواه شاه باباام انار الله برهانه] به تاریخ شهر رجب سنهء 1039 در باب پادریان عظام فرنکستان که از جانب سلاطین عالیشان فرنکیه بدرکاه معلی آمد [و] شد منماند صادر کشته که از هر راه و هر طرف که می‌روند همکی حکام کرام و امراء ذوی‌الاحترام و داروغکان و عمال قلمرو همایون اعزاز و احترام جسمانی تمام به جای آورده به سلامت گذرانند و از هر راهی که روند هیچ آفریده مانع و مزاحم نشده گذارند که مرفه‌الحال روانه شوند و دقیقه از دقایق حرمت و عزّت رسمی فرو کذاشت نکنند و درینولا پادریان پابرهنه کوه کرمیلو که از جانب علیجناب سلطنت و جلالتماب سرور سلاطین حشمت و نصفت آئین فرنکیه مقدم و مقتدای تابعان ملت مسیحیه حضرت [در حاشیه : حضرت رهم پاپا] آمده در دارالسلطنه اصفهان توطن دارند رقم نواب خاقان فردوس جایکاه را به نظر آورده استدعای امضاء نواب همایون که نمودند چون فیمابین حضرات پادشاهان عالیشان فرنکیه و این دودمان مقدس طریقة دوستی و محبت مرعی و مسلوک است و شفقت و مرحمت دربارة فرستادگان ایشان خصوصاً پادریان منسوبان پادشاه والاجاه مشارالیه درجة اعلی دارد می‌باید به همان قاعده مقرر دانسته به هر طریق که در زمان نواب خاقان رضوان جایکاه عالی شان سلوک می‌نموده‌اند حالا نیز سلوک [جلیه ‌ئی] نموده کمال عزت و حرمت چربی بظهور آوردند و در عهده [شناسند] تحریراً 

شهر ربیع‌الثانی سنه 1052

چهار

هو

پشت سند

حسب الامر الاعلی برساله ایالت و شوکت پناه عالیجاه ایشیک الاقاسی باشی دیوان اعلی و حاکم الکای ری مصدر

[موضع خاتم شریف خاقان خلد اشیان شاه سلیمان]

حکم جهانمطاع شد انکه چون از قدیم الزمان فیمابین نواب کامیاب همایون ما و پادشاه والاجاه له روابط محبت و دوستی مشید و محکم است و درینوقت به عرض رسید که از حکام و غیرهم مراحمت بپادریان سیاه‌پوش که منسوب ‌بان پادشاه صاحب کلاهند رسیده توقعات می‌نمایند. بنابراین مقرر فرمودیم که بیکلربیکان و امراء عظام و حکام و وزراء کرام و عمال و مباشرین اشغال دیوانی ممالک محروسه به هیچ وجه من الوجوه بخلاف حساب متعرض احوال ایشان نشده طمع و توقعی ننمایند و نکذارند که از احدی به غیر حق تعدی و زیادتی بالجماعت واقع شود. پادریان مذکور هر گاه احدی زیادتی و خلاف حسابی و دست‌اندازی به ایشان کند مزبرا بیان عظام اعلی نمایند که آن‌چه نقضای عدالت باشد معمول و مرتب دارند و در باب قدغن قابل درعهده شناسند و از جوانب برین‌جمله روند.

تحریراً فی شهر ربیع الثانی سنه 1101

پنج

روی سند

هو

حسب الامر اعلی

از قرار نوشته شرافت و فتوت و اقبال پناه عظمت و حشمت و اجلال دستکاه عالیجاهی وحید الزمانی اعتضاد السلطنه البهیه السلطانیه آصفجاهی اعتماد الدوله العلیه الولیه العالیه الخاقانیه

[موضع مهر میرزا محمد طاهر]

 

[موضع مهر و خاتم شاه سلطان حسین انارالله برهانه]

حکم جهانمطاع شد انکه چون رقم اعلی‌حضرت خاقان طوبی اشیان قدس مکان [در حاشیه: شاه باباام انارالله برهانه] که به تاریخ شهر رمضان المبارک سنه 1095 عز اصدار یافته مضمون آنکه بیکلربیکان عظام و امرا و حکام و وزراء و عمال بدانند که پادریان کرملیت سفیدپوش را مرخص فرموده‌ایم که در هر جا اراده داشته باشند توقف و توطن و با آئین خود به مراسم عبادی قیام و اقدام نمایند چون بر مضمون رقم اشرف مطلع کردند مانع و مزاحم ایشان نشده به هیچ‌وجه من‌الوجوه مزاحمت نرسانند و کزارند که در هر جا که خواهند توقف و توطن نموده مرفه الحال برسم و آئین خود به عبادت و دعای دوام دولت بیزوال اشتغال نمایند و رعایت و مراقبت کنند و درین‌وقت پادری کن راد ایلچی پادشاهان فرنک استدعا نموده که امضاء شرف صادر و مقرر کردد که پادریان مزبوره را احترام نموده احدی مانع تردد عیسویان نزد ایشان نکردد بنابراین مقرر فرمودیم که رقم مطاع مزبور را من‌ اوله الی اخره دربارة جماعت مزبوره ممضی و منتقد داشته از مدلول و مضمون آن عدول و انحراف نورزند و پادریان مزبوره را احترام نمایند و از فرموده تخلف نورزند و در عهده شناسند و حکم والا

ذیقعده الحرام سنه 1108

روی سند

هو

حسب الامر الاعلی

از قرار نوشته وزارت و شوکت و اقبال پناه حشمت و عظمت و الاجلال دستگاه مصاحب زیب قبه خورشید و عباب پادشاهی اعتقادالسلطنه البهیه السلطانیه آصفجاهی اعتماد‌الدوله العلیه العالیه

[محل مهر]

 

پشت سند

[موضع مهر مبارک اشرف]

فرمان همایون شرف نقاد یافت انکه چون قبل از این که میکائیل ایلچی معتمد و معتبر از ولایت فرنسه بدرکاه جهان پناه آمده بود به تاریخ سنهء [...] بر طبق استدعای مشارالیه عهدنامهء همایون مشتمل بر بیست و نه فصل مرقوم کردید که ابدالدهر فیمابین سلاطین طرفین مسند اول بوده خلاف آن از سپاهی و رعیت و تجار و سوداکران و سایر منسوبان جانبین به عمل بیاید و فصل بیست و پنجم عهد‌نامهء مزبور باین شرح نوشته شده که از عهد سلاطین آباد و اجداد همایون انار براهنهم که پادریان فرنکیان در ممالک محروسه می‌باشند در مراعات جانب ایشان ارقام مطاعه صادر شده و درین‌وقت نیز پادشاه والاجاه فرنسیه به‌وساطت ایلچی مزکور خواهش رفاهیت ایشان نموده بنابراین مقرر فرمودیم که خلیفها و پادریان فرنکی که در ممالک محروسه سکنی نمایند در مکان سکنی و خان‌های خود برسم و آئین خویش به عبادت مشغول بوده احدی مانع و مزاحم نشود مشروط بر آنکه مرتکب امری که خلاف مذهب و طریقهء اثنی عشری بوده باشد به حسب طاهر نکردد و در باب جمعی از جماعت فرنکیان که در نخچوان و سایر ممالک محروسه می‌باشند احدی مخالفت ارقامی که به ایشان مرحمت شده عمل نموده مزاحمت نرساند و نیز مقرر فرمودیم که ارقامی که از سلاطین سلف دارند به امضای همایون رسد و اگر جماعت آرامنه بایشان ضرر و نقصانی رسانیده به خلاف حق و حساب متعرض احوال ایشان می‌شده باشند بعد از ثبوت و لزوم مبلغ پنجاه تومان بربری به‌جهت سرکار دیوان به‌صیغه ترجمان از ایشان بازیافت نمایند و پادریان کمرلتان و دومنیکان و جزویت و کپوچین و اکوستین و غیرهم در ولایت شیروان و قلمرو علیشکر و قراباغ و اذربایجان و اصفهان و تبریز و تفلیس و کنجه و ایروان و نخچوان و شیراز و بندرعباس و سایر ممالک محروسه در هر جا که خواسته باشند توقف نموده هر یک از ارامنه و عیسویان و اولاد ایشان که خواسته باشند نزد ایشان آمد و شد کرده و درس بخوانند و تعلیم بکیرند احدی مانع و مزاحم ایشان نکردد و جماعت مزبوره اموات خود را در مقابری که بجهﺔ دفن ایشان تعیین شده به‌طور و آئین خود دفن نموده احدی ممانعت نه نماید و شکوه و شکایت اشانرا مؤثر دانسته امداد و اعانت حسابی که لازم باشد به عمل آورند و اکر ظاهر شود که به‌خلاف حساب احدی به‌ایشان ستم و زیادتی نموده بود از تحقیق جریمه پا یافت نمایند و پیشه به عمل آورند و درین‌وقت عمدﺓ‌الاشیاء المسیحیه موسو دود کردن قونسل فرنسیه به‌عرض رسانید که جماعت ارامنه بقیود ارقامی که خود در لباس صادر نموده‌اند مستند شده مخالفت مضامین مسطوره فوق می‌نمایند و به همان دستور خواهش رفاهیت فرنکیان مزبوره و استدعاء صدور حکم تأکید نمود که جماعت مذکوره مخالفت نتوانند کرد بنابراین مقرر فرمودیم که خلیفکان و کشیشان و سایر جماعت آرامنه مضامین عهد‌نامهء مزبور را من اوله الی آخره معمول داشته از مخالفت آن احتراز و اجتناب لازم دانند و بهیچوجه من‌الوجوه مزاحمت و اندای و اضرار بحال پادریان و فرنکیان مزبوره و جماعت کتلیکوس تبعه ایشان نرسانند و به ارقامی که خلیفکان و سایر جماعت ارامنه بتنقیص فصل مذکوره و سایر فصول عهد‌نامهء مزبور صادر نموده باشند مستند نشده مخالفت عهد‌نامه ننمایند و پادریان و فرنکیان بنحوی که در عهد‌نامه مزبور قید شده بحسب ظاهر مخالفت شرع انور ننمایند.

تحریراً فی شهر شعبان المعظم سنهء 1130

[در حاشیه نوشته: هو ـ مضامین معدلت آئین سواد مسطوره مطابق و موافق اصل اصیل رقم [...] مبارک اشرف است که بنده درکاه جهان پناه بملاحظه و امارت آن سرفراز فرونکاشته]

[محل خاتم میرزا محمد قلی غفرله]

 

 

 

  
نویسنده : سیدمحمدحسین مرعشی Seyed Mohammad Hossein Marashi ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٧