جام جم (معرفی کتاب)

بردگان را با اعجاز شعر بیدار کن

خرمن باطل را با شعله آواز بسوزان[1]

جام جم، سرسید احمدخان، تصحیح ریحانه خاتون،

دهلی، اندوپرشین سوسائتی، 2011.

این کتاب، نخستین بار، در 1264هـ / 1847م،
در جلد اول آثارالصنادید، به چاپ رسید و بار دیگر به صورت مستقل، در 1640 و برای بار سوم، با یک مقدمه و یک پیشگفتار مفصل که تقریباً نیمی از کتاب را در برمی‌گیرد، در 78 صفحه، با کمک مرکز تحقیقات فارسی خانه فرهنگ ایران، در دهلی‌نو، در 1390ش، به چاپ رسیده است.

سرسیداحمدخان درباره سبب تألیف جام جم چنین می‌نویسد:

«برآن معنی قرار یافت که مجملی از حال شاهان سلف و سلاطین خلف به طور جدولی به قید قلم آرد که طالبان حال و استقبال از ورق گردانی خطوطات تواریخ استراحت یابند و مقاصد ضروریه را به آسانی دریابند. آغاز این جدول را از اسم سامی و نام گرامی امیرتیمور صاحبقران، حلیه اعتبار داده به جام جم موسوم ساختم».

سید احمدخان، اصلاً هراتی است. نهمین جد او، در در دوره اکبرشاه، به دهلی آمد و مناصب دولتی یافت. فرزندان او نیز در دوره‌های بعد در هندوستان به حکومت رسیدند. ششمین جد او پس از موفقیت در سرکوب شورش هند، به حکومت هرات رسید. اما پسرش به هند بازگشت و در دربار گورکانی دهلی به مقامی شایسته دست یافت.

در مقدمه کتاب، پرفسور ریحانه خاتون، دختر دکتر نذیر احمد که خود نیز مانند پدر، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه‌های هند است، درباره زندگی خانوادگی، آثار و فعالیت های اجتماعی و سیاسی سید احمد خان به طور مفصل، توضیح می دهد:

«سید احمد، در پنجم ذی الحجه 1232هـ / 1817م در دهلی به دنیا آمد. او شجره‌نامه داشت و نسب خود را به رسول اکرم می‌رساند و بدین امر افتخار می‌کرد:

گرچه خردیم، نسبتی است بزرگ
بنده آفتاب تابانیم (جام جم، گ 5)

خردسالی او مقارن بود با ضعف دولت تیموری و قدرت انگلیسی‌ها. پدربزرگ سیداحمدخان فرمانده نظامی و پس از آن، قاضی عسکر گردید. پدربزرگ مادری سیداحمد در کمپانی هند شرقی مقام ممتازی داشت و نخستین استاد دانشگاه آن شهر شد. او در ماجرای قتل سفیر ایران در بمبئی، در جنگ‌های داخلی هند، به عنوان نماینده فرماندار انگلیسی هند، برای رفع اختلاف به ایران آمد و پس از این مأموریت موفق، نماینده تام الاختیار سیاسی کمپانی هند شرقی شد. پس از آن به شاهجهان آباد وطن اصلی خود بازگشت و به نخست وزیری ابونصر معین‌الدین محمداکبر رسید. پدر سیداحمدخان از دولت گوهرشاه عالم ثانی، عنوانِ خانی و جواد الدوله گرفت. او استاد تیراندازی بود و کتابی در این زمینه نوشته است.

سیداحمد خان خیلی زود به مقامات دولتی رسید. در بیست و یک سالگی در دادگستری دهلی به سررشته‌داری رسید و در سال ها، در شهرهای مختلف آگره، مین­پور و فتح‌پور به مقامات عالی رسید. سرانجام به مقام صدر امین بگنورد رسید.

در سال 1857م در شهر بگنورد شورشی علیه انگلیسی ها برپا شد. فرماندار انگلیس گریخت و به خانه او پناه آورد و زنده ماند. پس از سرکوب شورش، به او پیشنهاد پست‌های بهتری داده شد، اما او امتناع کرد. پس از این ماجرا، مردم هند، به ویژه مسلمانان، در انجمن ها و در روزنامه ها، به نظم و نثر، او را هجو می‌کردند:

چهل جهل لگی تو پی مین هو

دل جوش آزادی مین هو

هم پهبتیان تم پر کهین

لولو هی خشو جانگلو لینا پکرنا

پهائیو جانی نی پائی جانور»

شاید این اشعار را، سیداحمد خان در پاسخ هجوها و بی حرمتی ها سروده باشد:

قوم ما! ای قوم ما! کز بهر تو
داده ام برباد ننگ و نام را

صبر کن احمد به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را

«سید احمد خان یکی از شخصیت های هندی است که در راه انطباق دادن یافته های علمی جدید با موازین اسلامی تلاش گسترده ای انجام داد. خانواده اش به واسطه انتساب به دودمان پیامبر، دارای حیثیت روحانی بود و پدرش روحانی ای منزوی و مادرش دختر نخست وزیر دربار شاهنشاهی مغول بود. او کمتر از بیست سال داشت که به تحصیل علم حقوق پرداخت. پس از آن، وارد خدمات دولتی گردید و به منشیگری دولتی پرداخت. در نتیجه فعالیت و کوششی که در این راه به کار برد، در بیست و چهار سالگی به مقام قضاوت نائل گردید. از سال 1842م تا 1854 م، ضمن خدمت در محاکم قضایی دهلی، در میان جوانان اصلاحجو شهرت یافت. طولی نکشید که رهبری ایشان را بر عهده گرفت. در نخستین سالهای فعالیت، هنگامی که دریافت این جمعیت بزرگ، برای بقای خود، ناچار از مبارزه با هندوهایند، تنها امید نجات را، همکاری با انگلیسی ها دانست. به عقیده او، مشکل مردم هند، انگلیسی‌ها نیستند، فقر فرهنگی خودشان است از این رو، برای رشد و تعالی فرهنگ سرزمین خود، به تأسیس مدارس و دانشگاه‌هایی اقدام کرد: احداث مدرسه‌ای در بگنورد (1859م)، مدرسه ای در غازی‌پور (1864م)، دانشگاه مهر (بزرگترین دانشگاه اسلامی جهان) (1875م) و نیز بیمارستان علیگر (1867).

سید احمد خان اعتقاد داشت، تا زمانی که در یک درگیری، توازن قوا برقرار نباشد، شورش به صلاح نیست. او در گیرودار شورش ها، بسیاری از اسرای انگلیسی را از مرگ نجات داد. بدین سبب و نیز به دلیل تلقی محترمانه اش از انگلیسی ها، به اخذ مقرری سالانه و لقب سِر از دولت انگلیس نائل گردید.

پس از شورش 1857م، علیه انگلیسی ها، دولت انگلستان، مسلمانان را بیش از هندوان تحت فشار قرار داد، زیرا آنها مبارز و جسورتر بودند. از طرفی، چون مسلمانان خود را از تعلیمات جدید دور نگه می داشتند و به ندرت مقام و خدمات دولتی را می پذیرفتند، در امور جاری کشورشان نقشی نداشتند. فقدان معلومات و ندانستن زبان انگلیسی در میان مسلمانان، مانع بزرگی برای پیشرفت آنان بود.

ماجرای درگیری هندوان با مسلمانان، در دهلی، و قتل عام مسلمانان، از جمله قتل عموزاده سیداحمدخان در خانه وی، سیداحمد را سخت دگرگون ساخت و تصمیم گرفت به کشوری مسلمان مهاجرت کند. اما از تصمیم خود صرف‌نظر کرد و به امور فرهنگی در دانشگاهی که خود تأسیس کرده بود پرداخت. او در سال  1898م/ 1315 ق، در 81 سالگی در علیگر درگذشت. و در حیاط مسجد دانشگاه خود دفن شد.

علامه اقبال، اشعاری برای سنگ مزار سر سید احمد خان سروده است:

ای که تیرا مرغ جان تار نفس مین رهی اسیر
ای که تیری روح کا طاهر قفس مین هی اسیر

 سونی والون کو جگادی شعر که اعجاز سی
خرمن باطل جلادی شعلهء اواز سی[2]

سیداحمدخان به سبب لیاقت و تدبیر در اداره نهادهای مختلف و نوع برخورد با مردم که در عین حال برای انگلیسی ها نیز مفید بود، چندین لقب‌ و عنوان افتخاری از مجامع انگلیسی‌ دریافت کرد: لقب سر از ملکه ویکتوریا، لقب C.S.I و ستاره هند از دیوان هند و لقب K.C.S.I نایب فرماندار ستاره هند.

 

تصحیح جام جم

ظاهرا دستنوشته های سیداحمدخان در انجمن سلطنتی آسیایی نگهداری می شود: «آ. رابرت/ A. Robbert، آثارهای سرسید احمد را با خود به انگلستان برد و آنجا به تحویل Royal Asiatic Society سپرده شد.» (ص 21)

درباره چگونگی یافتن نسخه خطی جام جم، پرفسور ریحانه خاتون اظهار می‌دارد که کتابخانه‌ای در دانشکده دولتی بلرام‌پور در ایالت اتراپرادش هندوستان وجود دارد که راجه‌ها و مجموعه‌داران آن ناحیه، نسخه‌های خطی و چاپی خود را که از اجدادشان به ارث برده‌اند بدان کتابخانه سپرده‌اند. در این کتابخانه، ظاهراً مانند اکثر کتابخانه های‌ هند، نسخه‌های خطی، در حال نابودی‌اند : «دیدم در سه چهار کمد، نسخه‌های خطی، چسبیده به هم، کرم خورده، سیلی زده، سیاهی زده، بوی عجیبی دارند... نسخه چاپی جام جم هم در کتابخانه علی گره، در میان نسخه خطی موجود است. این کتاب در ماه مه 1940 چاپ شده بود ... بسیار خورده، پاره  است.»

او سپس در مورد چگونگی تصحیح بیان می کند که کتاب را مستند و شرح کرده است: «بنده در تصحیح و ترتیب این کتاب از کتابهای فارسی و اردو، مانند نسخه‌های خطی و چاپی جام جم، تاریخ نادرالعصر، مخبر الواصلین اثر محمد فاضل، آثار الصنادید اثر سرسیداحمدخان، اوراق پراگنده، فارسی مین تاریخ گویی کی روایت اثر پروفیسر عراق رضا زیدی، منتخب التواریخ اثر عبدالقادر بدایونی، دلی کی آثار قدیمه مرتبه خلیق انجم، ماه و سال، طبقات اکبری اثر خواجه نظام الدین احمد، رساله شاهکار بجنور، تاریخ اله آباد اثر صمدانی، توزک جهانگیری، اکبرنامه، مرآت و ارادت، آگره هیند بک اثر محمد شفیع، تاریخ ادبیات مسلمانان پاکستان و هند اثر سید فیاض محمود، جنگ‌نامه اثر نعمت خان عالی، آب حیات اثر محمد حسین آزاد، مجموعه نغز اثر میرقدرت الله، گلستان سخن، مفتاح التواریخ، تاریخ بادشاهان دهلی 1857 کا تاریخی روزنامچه و غیره استفاده نموده‌ام.»

مصحح کتاب در ادامه به رد معتبر نبودن مندرجات کتاب می پردازد و می‌نویسد: «به قول بعضی‌ها، کتاب جام جم اهمیتی ندارد و قابل اعتبار نیست اما بنده این را قبول نکردم و در تصحیح کتاب سعی بلیغ نمودم.»
ظاهرا، او علاوه بر تصحیح کتاب، مطالب مفید فایده ای بدان افزوده است:

«... چهارستون دارالسلطنت، محل ولادت، مرض الموت و نام فرزندان بادشاهان را با کمک کتابهای تاریخی اضافه نمودم.» ظاهراً مصحح اختلافات متن جام جم با کتابهای تاریخی را در حاشیه می‌نویسد و تاریخ هجری را با کمک کتاب تقویم هجری عیسوی، به میلادی برگردانده است.

سرسیداحمدخان پس از توضیحاتی درباره سبب تألیف جام جم، به توصیف فرماندار انگلیسی اکبرآباد به نثر و نظم مدیحه‌سرایی می‌کند. این مدیحه‌سرایی مسجع، به سبک ستایش شاعران پارسی گوی درباری است و حدود دو صفحه کتاب را در بر می گیرد تا به اسم «دریا نوال خدایگان ابرکف حاتم دوران مستر رابرت نارتهکالی هملتن ...» می رسد.

و در ترقیمة کتاب می‌افزاید: ‌«بعضی مراتب از اشخاص معتبر در گوش رسید، آن هم جمع نموده در مدت شش ماه و بیست و پنج روز دهم 1255 ه‍‌ / 25 ماه می 1839م. از تحریر این نسخه فراغت یافت. مرزا حاتم علی بیک، متخلص به« مهر برین» قطعه تاریخ اختتام این نسخه نوشته:

ترتیب یافت هر که این نسخه جام جم – خامه به عزم سالش بگرفت مهر مضطر هم مهر و هم قلم را تاریخ دلکش آمد – آئینه سکندر جام جم است بنگر

در نسخة دوّم کتابخانه خدابخش پتنه از این کتاب (شماره HL. 146 ) این عبارت آمده است: «تفصیل این اجمال در تاریخ دیگر انشاءالله تعالی نوکرپز خانه خواهد شد ...»

از عبارات فوق چنین برمی‌آید که نویسنده قصد نوشتن کتاب دیگری در این زمینه داشته است، اما موفق بدان نشده است.

مصحح از کتاب جام جم چهار نسخه خطی می‌یابد و از هر چهار نسخه برای کار استفاده می‌کند و اختلاف ها را در حاشیه درج می‌کند. اما در نسخه‌های قدیمتر «اعداد و شمار حساب و آمدنی و خرج که در خط سیاه؟ (سیاق) نوشته شده.» که در نسخه‌های جدیدتر حذف شده را مصحح به یاری پرفسور عراق رضا زیدی به رقم های رایج برگردانده، به کتاب افزوده است.

«دیباچه نقشه جام جم، به تاریخ 16 جمادی الاول 1268هـ / 1851م، به پایان رسید. این نقشه از سال 801هـ از امیر تیمور شروع می شود تا به ابوالمظفر سراج الدین محمد شاه بهادر شاه ثانی پادشاه غازی می رسد. یعنی در آن به 43 بادشاه غازی از خانواده امیر گورکان اشاره شده است. این جدول در 17 ستون به عنوان های مختلف تقسیم شده که درباره بادشاهان اطلاع بهم می رساند ... در نظر بنده این جدول کامل نیست، پس همین است که اسامی پنج نفر در این فهرست اضافه  نموده ام...» (ص23)

مصحح به وجود برخی نواقص در این جدول اشاره دارد: «... نام مادر بعضی از شاهان معلوم نیست و بعضی موارد مدت عمر نیز وجود ندارد. درباره سکه اطلاع کامل نیست، درباره بعضی از شاهان از سال ولادت اطلاعی نداده، عمر جلوس همه بادشاهان دریافت نشده.» (ص23)

به گفته نویسنده، در تألیف این کتاب «... از 21 کتاب تاریخی ارزشمند مانند تاریخ فرشته اثر محمد قاسم هندوشاه استرآبادی، تاریخ فیروز شاهی اثر مولانا عزیزالدین، تاریخ افاغنه اثر حسین خان افغان، تاریخ عالمگیری اثر محمد کاظم، تیمورنامه اثر عبدالله هاتفی، تاریخ مظفری اثر محمدخان انصاری پانی پتی، تاریخ بابری، تاریخ اکبری اثر محمد عارف قندهاری، اکبرنامه اثر ابوالفضل، طبقات اکبری اثر خواجه نظام الدین احمد هروی، تاریخ اکبر شاهی اثر الله داد فیضی سرهندی، مرآت آفتاب نما اثر نواب عبدالحمن شاه نوازخان، تاریخ محمدمهدی، تاریخ حقی اثر عبدالحق محدث دهلوی، اقبالنامه جهانگیری، تاریخ سکندر، خلاصة‌التواریخ اثر سبحان رای بتالوی، تاریخ علی محمد بدائونی، مسوده تاریخ مبیضه و شجره مؤلفه جناب عبیدالله خان» استفاده کرده است.

در مجموع، مواردی که در این جدول برای معرفی فرمانروایان برشمرده می شود، عبارتند از: نام فرمانروا، نام پدر، نام مادر، نام قوم، سال ولادت، محل جلوس، مدت عمر، سال جلوس، تاریخ جلوس، مدت سلطنت، سکه، دارالسلطنت، مدت عمر، سال وفات، تاریخ وفات، لقب بعد از مرگ، مدفن، کیفیت، محل  ولادت، مرض الموت، فرزندان پادشاه.

برای نمونه امیر تیمور چنین معرفی شده است:

نام فرمانروا: امیرتیمور، نام پدر: امیر طراغان، نام مادر: نگینه خاتون، نام قوم: جغتایی، سال ولادت: شب سه شنبه 27 شعبان 736ق، محل جلوس: بلخ (صنادید: شهر فیروزآباد)، عمر جلوس: 35 سال در دهلی، 64 سال 4 ماه و چند یوم، سال جلوس: روز چهارشنبه دوازدهم رمضان 771ق، در دهلی روز جمعه محرم 801ق، تاریخ جلوس: 771هـ (سلطان تیمور که مثل او شاه نبود - در هفتصد و هفتاد و یکی کرد جلوس)، مدت سلطنت: 25 سال و 11 ماه (نوادر: 35 سال و 10 ماه و 2 یوم، تواریخ: 35 سال و 10 ماه و 25 یوم)، سکه: یک طرف کلمه و یک طرف نام، تاریخ وفات: 807هـ (نوادر: 17 شعبان 807هـ شب چارشنبه) سلطان تیمور که مثل او شاه نبود – در هفتصد و سی و شش آمد به وجود * در هشتصد و هفتاد و یکی کرد جلوس – در هشتصد و هفت کرد عالم پدرود، دارالسلطنت: سمرقند، مدت عمر: 70 سال و 11 ماه، سال وفات: شب چهارشنبه 17 شعبان 807 هـ (1405 م)، لقب بعد از مرگ: علیین مکان، مدفن: سمرقند، کیفیت: بعد از قتل عام به روز شانزدهم از دهلی کوچیده به لاهور رسید و تا دو ماه دهلی بی چراغ ماند- نصرت شاه فرصت را غنیمت شمرده بر دهلی متصرف شد، محل ولادت: شهر مردار که خطکش نیز گویند، مرض الموت: تپ محرقه هفت روز مانده، فرزندان بادشاه: سلطان قراخان، سلطان ابراهیم، مرزا شاهرخ، مرزا الغ بیگ، محمد خلیل، سلطان بالقو شاهجهان، سلطان سعورعمش، تنگرعلی، مرزا خوی، جلال الدین میران شاه.

 

اسامی شاهانی که در دهلی به تخت نشسته اند و در جام جم از آنها یاد شده است:

1. امیر تیمور 2. نصرت شاه 3. اقبال خان 4. محمد جلال الدین میران شاه 5. دولت خان و اختیار خان (این دو، دعوی سلطنت نکرده بودند) 6. سلطان محمود 7. سلطان محمد مرزا 8. دولت خان 9. خضر خان 10. معزالدین ابوالفتح مبارک شاه 11. سلطان محمد شاه 12. سلطان علاءالدین عالم شاه 13. سلطان ابوسعید مرزا 14. سلطان بهلول لودی 15. عمر شیخ مرزا 16. نظام خان (ملقب به علاءالدین سلطان سکندر شاه) 17. سلطان ابراهیم 18. ظهیرالدین محمد بابر شاه 19. نصیرالدین محمد همایون (دوره اول حکومت) 20. شیر شاه سوریعرف فرید خان 21. اسلام شاه (شاهزاده جلال خان، سلیم شاه/ خان) 22. فیروز خان 23. سلطان محمد عادل شاه (مبارز خان) 24. سلطان ابراهیم 25. سکندر شاه (احمد خان) 26. نصیرالدین محمد همایون بادشاه (دوره دوم حکومت) 27. ابوالفتح جلال الدین محمد اکبر شاه 28. ابو المظفر نورالدین محمد جهانگیر 29. سلطان داور بخش (بلاقی/ بولاقی) 30. شهاب الدین محمد شاهجهان بادشاه 31. ابوالمظفر محی الدین محمد اورنگزیب (عالمگیر بادشاه) 32. اعظم شاه 33. محمد معظم (شاه عالم بهادر شاه) 34. محمد معزالدین جهاندار شاه (شاهزاده خجسته اختر رفیع الثان) 35. خجسته اختر جهان شاه 36. رفیع الشان 37. محمد معزالدین جهاندار شاه 38. جلال الدین محمد فرخ سیر 39. محمد ابوالبرکات سلطان رفیع

/ 0 نظر / 51 بازدید